تبليغاتX
چو ایران نباد تن من هم مباد JQ Slider - a unique jQuery Image slideshow plugin
تمدن ایران زمین

نگاهی به زندگی هخامنشیان؛ مردمان فراموش شده
نگاهی به زندگی هخامنشیان؛ مردمان فراموش شده
نگاهی به زندگی هخامنشیان؛ مردمان فراموش شده در منابع مربوط به دوره هخامنشی، به اوضاع اجتماعی به نسبت مسائل ---------- کمتر پرداخته شده است و دلیل آن را نیز باید در ماهیت منابع دانست که بیشتر مربوط به دولت و پادشاهان است.
در این نوشتار، تلاش بر این است که از میان منابع، وضعیت زندگی عادی مردم این دوره مورد بررسی قرار گیرد. از آنجایی که خانواده به عنوان رکن اصلی هر جامعه یی نقش آفرینی می کند، با بررسی خانواده های ایران هخامنشی می توان دید کلی و نسبتاً واضحی از جامعه آن دوران به دست آورد.

1- وضعیت شهرها و روستاها
بافت شهرها و روستاهای هخامنشی نه تنها به وسیله کاوش ها و حفاری های باستان شناسی، بلکه با بررسی الواح گلی به دست آمده و اشارات مورخان میسر است. خوشبختانه با کشف الواح کوچک تخت جمشید1 که اسناد اداری آن دوران بوده اند، می توان برای نخستین بار به پژوهش در مدارک دسته اول پرداخت. به گزارش دیو دوروس (کتاب 10، بند 21) تراکم جمعیت در پارس غاستان فارس کنونیف بسیار زیاد بود. در لوح های دیوانی، نام حدود 400 آبادی ثبت شده است. اما تعیین محل آبادی ها تقریباً ممکن نیست. مثلاً در کنار مراکز بزرگی چون شوش، تخت جمشید و پاسارگاد، شیراز نیز از همان زمان شهر بااهمیتی بوده است. پس از شیراز، «نریه ایتشیه» است که می توان آن را نیریز امروزی در شرق استان پارس شناخت.
می توان گفت در میان شهرهای بزرگ به ویژه در نزدیکی آنها، روستاها و آبادی های زیادی وجود داشتند. به جز راه های مهم و اصلی مانند راه شاهی2 که شهرهای بزرگ را به هم متصل می کردند، راه های باریک و کم اهمیتی نیز این آبادی ها را به هم پیوند می داد ند. در رابطه با جمعیت هر یک از این شهرها و روستاها اطلاعات اندک است اما آنچه در اینجا اهمیت دارد، بیشتر عنصر تشکیل دهنده آنها یعنی خانه و محل اقامت مردم است.

2- خانه ها
امپراتوری بزرگ هخامنشی بیش از 20 ملت را در خود جا داده بود و به طور طبیعی هرکدام از این اقوام، نوع زندگی و آداب و رسوم ویژه خودش را داشته است. از طرف دیگر در یک منطقه ویژه مانند پارس با انواع زندگی ها به دلیل وجود گوناگونی ملت های مهاجر برمی خوریم زیرا بسیاری از کارگران شاغل در این منطقه از نواحی دوردستی مانند کاپادوکیه غترکیه کنونیف، کیلیکیه و تراکیه آمده بودند و بالطبع در پارس زندگی می کردند. اما با دید کلی می توان به یک میانگین قابل اتکا دست یافت. بقایای بناهای سلطنتی، تصویر نسبتاً قابل قبولی از این بناهای باشکوه و زندگی درون آنها در اختیار می گذارند. اما گذران مردم ساده و معمولی چگونه بوده است؟

شاید یکی از بهترین نمونه هایی که می تواند در این زمینه به ما کمک کند کوشک شاهی و روستایی است که به گفته کارشناسان در منطقه تنگ بلاغی در نزدیکی پاسارگاد وجود داشته و در حفاری های اخیر برای نجات آثار در معرض غرق شدن (به دلیل آبگیری سد سیوند) یافت شده است که متاسفانه نمی توان آن را برای مطالعات بیشتر حفظ کرد. اما از روی بناهای شاهی و نیز آثار به دست آمده از دوره حکومت ایرانیان در شهرهای گوناگون، می توان اطلاعات خوبی جمع آوری کرد. در حفاری های شوش، بخش هایی از محله پیشه وران با کوره های ذوب فلز از زیر خاک بیرون آمده است. بقایای خانه های بابل می تواند ما را در دستیابی به تصویری از وضعیت خانه های آن روزگار یاری رساند. می توانیم همان تصور را به خانه های پارس تعمیم دهیم.

از روی سبک معماری به کاررفته در کاخ پادشاهان آن دوره می توان تصویری از خانه های مردم عادی به دست آورد. البته با این فرض که ابعاد خانه های مردم، بسیار کوچک تر و کم تجمل تر از بناهای شکوهمند شاه بوده است. حتی خزانه تخت جمشید را (به گفته پروفسور کخ) می توان نمایی از خانه یک پارسی گرفت. با این تفاوت که در عمارت خزانه اندازه ها بیش از حد بزرگ است و در خانه های معمولی، ستون هایی از آن دست که در این بنا به کار رفته برپا نمی شده است. در پارس، خانه ها مانند همین خانه هایی که امروز در شرق به آنها برمی خوریم یکی دو اتاقه بوده است. خانه های ایرانی همیشه و تا به امروز، یک ایوان نیز داشته که به ساکنان امکان می داد در امان از تابش خورشید یا ریزش باران در هوای آزاد به سر برند و آسوده بگذرانند. (از زبان داریوش، هاید ماری کخ)

3- تغذیه
در مورد غذای مردم آن روزگار باید گفت منابع، «جو» را معرفی می کنند. در کنار آن هر خانواده در سال مقداری گوشت و همچنین شراب دریافت می کرد. با جو می شد هم نان تهیه کرد و هم از آن برای پختن آش استفاده کرد. گاهی اوقات هم گوشت اضافه می شده و منطقی این بوده که در روزهای مهم سال و جشن ها از آن استفاده می شده است. به همین خاطر خانواده مجبور بوده یا گوسفند یا بز را زنده نگهداری کند که در این صورت به طویله یی در کنار حیاط نیاز داشته است یا آن را در بازار بفروشد و هرگاه گوشت نیاز داشت دوباره آن را با کالاهای دیگر مبادله کند. این مساله در مورد غلات و شراب تفاوت داشته و به دلیل اینکه ماندگاری آنها بیشتر از گوشت بوده آنها را در خمره های بزرگ سفالین که نیمی از آنها در زمین فرو رفته بودند، نگهداری می کردند.

نمونه هایی از این خمره ها و ظرف ها پیدا شده و به گفته کارشناسان، بزرگ ترین نمونه آن نیز از تنگ بلاغی یافت شده است. جو در میان دو سنگ آرد می شد. سنگ زیرین که حفره یی مستطیل شکل داشت و به همان گونه بود که امروز نیز در مشرق زمین باب است. نمونه ساده یی هم از هاونی سنگی و یک نمونه برنزی در خزانه تخت جمشید پیدا شده است.

4- وضعیت بهداشت خانواده ها
از شواهد پیداست که سطح بهداشتی در خانه های هخامنشی بالا بوده است، به طوری که در بابل، خانه های شهری حمام داشته است. کف حمام تا نیمه دیوار قیراندود بوده و فاضلاب شیبدار از لوله های سفالین پساب حمام و فضولات را به آسانی به خارج منتقل می کرده است. آب مصرفی نیز بیشتر از قنات ها (کاریزها) که از شهرها و روستاها می گذشته تامین می شده است. از دوران پیش از هخامنشی چهار عنصر طبیعی آب، باد، خاک و آتش در آیین های هند و ایرانی مقدس بوده اند و آلوده کردن آنها گناه محسوب می شده و از آنجایی که آب عنصر اصلی در بهداشت و انتقال بیماری های واگیردار به حساب می آمده، سالم بودن آن نقش بسزایی در بالا رفتن سطح سلامت جامعه داشته است، به طوری که از دوران هخامنشی از بیماری های مسری مانند وبا و طاعون گزارشی نشده است. در نگاره های برجسته تخت جمشید به خدمتکارانی برمی خوریم که در دست حوله و در دست دیگر ظرفی که شاید حاوی روغن معطر است، حمل می کنند تا شاه پس از استحمام از آنها استفاده کند. از طرف دیگر در کاخ های اختصاصی شاهان به نقش برجسته افرادی برمی خوریم که در حال حمل غذا به درون کاخ هستند. نکته بهداشتی آشکار در این تصاویر این است که آنها از کلاه هایی استفاده می کنند که دنباله شان تا مقابل دهان امتداد دارد و از آلوده شدن غذا از راه بازدم جلوگیری می کند.
در چنین جامعه یی طبیعتاً افراد عادی مانند شاهان زندگی نمی کردند، اما از رعایت اصول سلامت توسط درباریان می توان به اهمیت دادن به بهداشت توسط پادشاهان پی برد و مسلماً چنین فرمانروایانی به سلامت جامعه خود نیز توجه داشتند. علاوه بر رعایت حداقل اصول بهداشتی، تمام جامعه هخامنشی- چه مرد و چه زن- به آرایش خود اهمیت می دادند. شانه های آن دوره از جنس عاج برای ثروتمندان و از چوب برای دیگران بود و همواره دندانه های یک طرف را درشت و دندانه های طرف دیگر را ریز می ساختند. (مانند شانه های امروزی)
در امپراتوری بزرگ ایران، سرمه دان در همه جا به چشم می خورد و به قول گزنفون مورخ و سردار یونانی، مردها هم از آن استفاده می کرده اند. سرمه دان ها را اغلب از شیشه الوان که به صورت طبقه طبقه و یک در میان زرد و آبی یا قهوه یی روشن و سفید بود، می ساختند. (از زبان داریوش، هاید ماری کخ)
مهم طبقه جامعه نبوده است و همه افراد جامعه چه فقیر و چه غنی اصول بهداشتی را رعایت می کردند و تنها تفاوت در جنس ابزاری بوده که مورد استفاده قرار می گرفته است. از آنجایی که رعایت بهداشت اجتماعی نیاز به آموزش دارد، می بینیم که در نظام آموزش شفاهی خانواده ها تعلیم اصول سلامت، بخش مهمی از تربیت فرزندان بوده است. گزنفون می گوید؛ «... آثار این تربیت که همانا قناعت در زندگانی و توجه مخصوص به تمرین ها و احتراز از تن پروری است هنوز در آنان غایرانیانف مشهود است. حتی امروز بین پارسی ها آب دهان به زمین انداختن، پاک کردن بینی یا دور شدن برای قضای حاجت مقابل چشم دیگران عیب بزرگی محسوب است و بدیهی است چنانچه تن به قناعت کامل در خوراک نمی دادند یا به کمک تمرینات بدنی، تن خود را آماده و مهیا نمی ساختند، اجرای این آداب عملی نمی شد.» (کوروش نامه، گزنفون)
5- مشاغل، دستمزدها و مالیات ها
از کارهای درباری که بگذریم، مهم ترین شغل ها کشاورزی، باغبانی و دامداری بوده است. البته تعداد زیادی از ثروتمندان نیز به کار تجارت و بازرگانی می پرداختند. استادکارانی هم به همراه کارگران برای کارهای گوناگون هنری از معماری و برجسته کاری روی فلز تا شیشه گری و ذوب فلزات از شهرهای دور به مرکز می آمدند و به صورت قراردادی به کار گرفته می شدند. مسلماً به علت کار طولانی مدت آنها به همراه خانواده های خود در پایتخت ساکن می شدند.
در دوره هخامنشی زنان زیادی شاغل بوده اند و حتی سرپرستی بیشتر کارگاه های پارچه بافی و خیاطی با آنها بوده است. حقوق دریافتی زنان گاهی از مردان نیز بیشتر بوده است و این نشان می دهد دولت هخامنشی تفاوتی میان زنان و مردان قائل نبوده و هر کس به اندازه کاری که انجام می داده و متناسب با زحمت و مسوولیتش حقوق می گرفته است. پروفسور کخ در این باره می گوید؛ «زن هایی که در کارگاه های خیاطی شاهی در خزانه ها کار می کردند، حقوق خود را براساس نوع لباسی که می دوختند، دریافت می کردند؛ لباس های ساده، لباس های ظریف و لباس های بسیار ظریف. حقوقی که سرکارگران زن دریافت می کردند ماهانه 50 لیتر جو، 300 لیتر شراب و یک سوم بز یا گوسفند بوده است.»
ظاهراً در ابتدای حکومت داریوش، هنوز سکه برای خرید کالا رایج نشده بود، بنابراین حقوق کارمندان و کارگران به وسیله کالاهایی مانند جو، گندم، گوشت و... پرداخت می شده است. در زمان خشایارشا هنوز دوسوم مزد را جنس و یک سوم را پول می دادند. بعدها در زمان همین پادشاه، مزد جنسی فقط به یک سوم تقلیل یافت. بنابراین تقریباً نیم قرن لازم بود تا سکه جانشین جنس و محصول شود.

از روی مدارک به دست آمده معلوم می شود بچه ها نیز از سنین پایین حدود 12-10 سالگی، دوره های کارآموزی را می گذراندند و کم کم وارد بازار کار می شدند.

مردم به تناسب حقوقی که دریافت می کردند، مالیات می پرداختند. بدین منظور مشخصات هر فرد و میزان حقوقی که دریافت می کرد در مراکز دولتی ثبت می شد. همچنین بر محصولات کشاورزی و باغی مالیات بسته شده بود که متناسب با مقدار محصول گرفته می شد. در سندی از جیره غذایی کارمندی صحبت می شود که در حال سفر برای شمارش مردم بوده است. شاید برای برآورد سپاه در جنگ های آینده یا آمادگی برای مقابله با شورش یا مالیات گیری یا همه موارد این سیستم سرشماری انجام می شده است و به گفته دکتر کخ قطعاً در کنار آن، آمارگیری از مالکیت اموال نیز وجود داشته که اساس تعیین مالیات قرار می گرفته است.

6- امکانات و کمک های دولتی به مردم
دولت هخامنشی در زمینه های گوناگون به منظور گذران راحت تر زندگی علاوه بر حقوق، برای مردم امکاناتی در نظر گرفته بوده است. مثلاً به دلیل اینکه زنان شاغل نمی توانستند از فرزندان خود در ساعات کاری مراقبت کنند، کودکستان هایی در نزدیکی محل کار آنها قرار داشته تا مادران، فرزندان خود را به آنجا بسپارند و پس از پایان کار، آنها را تحویل بگیرند. همچنین مادران از مرخصی زایمان استفاده می کردند و در این مدت حقوق می گرفتند. از طرفی در دوران خشکسالی و قحطی، مالیات ها بخشیده می شد و به کارگران ساده یی که بیشتر خارجی بودند و توان مالی کمی داشتند چند ماه یک بار جیره های اضافی داده می شد.
تمام اینها به غیر از پرداخت هایی بود که سران و فرمانروایان در جشن ها و مناسبت های گوناگون به مردم می بخشیدند. بی تردید سیستم اداری و دیوانی هخامنشی بدون نظارت و درک حکومت از مسائل، امکان پذیر نبوده است. شاه حتی بر کلیه مخارج خود از جمله هزینه سفرش و همراهانش نظارت داشت. در این نظام، قانون شکنی به شدت مجازات می شد و درستکاری و وفاداری با پاداش مناسب همراه بود.
آخرین بخش نوشته آرامگاه داریوش پایان دهنده این نوشتار است؛ «تو ای بنده، نیک بدان که هستی، توانایی هایت کدام و رفتارت چگونه است. نپندار که زمزمه های پنهانی و در گوشی بهترین سخن است. بیشتر به آن چیزی گوش فرا دار که بی پرده می شنوی. تو ای بنده، بهترین کار را از توانمندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر می زند.» (از زبان داریوش، کخ)
پی نوشت ها؛
1- لوح های کوچک گلی که در حفاری های 1933 تا 1934 در بخش استحکامات و خزانه تخت جمشید (پارسه) یافت شدند و اکنون اغلب در دانشگاه شیکاگو نگهداری می شوند.
2- جاده یی 2683 کیلومتری که شوش را به لودیه (لیدی) در آسیای صغیر (غرب ترکیه) وصل می کرده است.

منابع؛
1- از زبان داریوش، هاید ماری کخ، ترجمه دکتر پرویز رجبی
2- کوروش نامه، گزنفون، ترجمه رضا مشایخی
3- ایران (از آغاز تا اسلام)، رومن گیرشمن، ترجمه دکتر محمد معین

اهلی سازی بز

رابطه ی بین انسان و بز در حدود 10000 سال پیش در امتداد رشته کوه های آهکی ناهموار زاگرس که غرب ایران و شمال شرق عراق را در بر گرفته است، به طور چشمگیری دگرگون شد. پژوهش جدید صورت گرفته توسط دکتر ملیندا زدر  سرپرست باستان شناسی دنیای قدیم و باستان جانور شناسی در موزه ی ملی تاریخ طبیعی و دکتر برایان هسه از دانشگاه آلاباما در بیرمنگام نشان می دهد بز که از زمان نئاندرتال ها در این منطقه شکار می شده، حال گسترش یافته و با گردآوری رمه جایگزین شده بود. یافته های آنان از این تغییر تاریخی، که برای همیشه موجب دگرگونی اجتماعات دامدار و نیز بوم شناسی مناطقی شد که بز و حیوانات دیگر در آن زندگی می کردند، در شماره ی 24 مارس، 2000 نشریه ی Science منتشر شده است.

باستان شناسان از مدت ها پیش برای شناسایی منشا اهلی سازی حیوانات در بسیاری از فرهنگ ها در سراسر جهان، از منطقه هلال حاصلخیز در خاور نزدیک تا دماغه ی آمریکای جنوبی در تکاپو بوده اند. آنها مدت ها تصور می کردند که حیوانات اهلی از نظر جثه نسبت به اجداد وحشی خود و یا معاصرانشان کوچکتر بوده اند. کار جدید زدر و هسه این ایده را که کاهش اندازه ی جثه برای نشان دادن اهلی سازی اولیه ی بز، نوعی از قدیمی ترین چهارپایان اهلی شده، کفایت می کند را به چالش می کشد. زدر با استفاده از اسکلت بز وحشی و اهلی امروزی و مستند سازی سن و جنسیت آنها کشف کرد که جنسیت، نه در وضعیت اهلی شده، تنها مهم ترین عامل مؤثر بر اندازه ی بدن می باشد. این مسئله ، و توانایی برای تعیین سن مرگ از روی تشریح وضعیت همجوشی استخوان بخش های مختلف یک اسکلت، بازسازی نمودار جنسیت ویژه ی ذبح، برای حیوانات باستانی را به عنوان یک جایگزین و مفهوم قدرتمندتری از نشانه گذاری اهلی سازی اولیه ی حیوانات امکان پذیر ساخت.

چگونه؟ با دانستن اینکه یک شکارچی محتملا، بیشتر جانوران بالغ بزرگتر (عموماً نر) را هدف قرار می دهد که گوشت بیشتری را برای هر شکار در اختیار می گذارد در حالیکه یک رمه دار که متمایل به ارتقاء بهره وری (باروری) گله ی خود می باشد احتمالا جانوران نر را در سنین جوانی می کشد و به ماده ها و تعدادی از نرها به منظور تولید نسل اجازه می دهد تا مدت بسیار طولانی تری را زنده بمانند. این استراتژی کشتار متفاوت در پس نمود اثر متمایز در سن و جنس استخوان های حیوانی انباشته شده در زباله دور ریخته شده از محوطه های مسکونی، توسط شکارچیان و دامپروران نگهداری شده است.مراحل بسیار اولیه از اهلی سازی حیوانات در نتیجه می تواند پیش از آنکه توسط استخوان های این اولین جانواران اهلی شده تغییراتی در اندازه و شکل را آشکار کنند در مستندات باستان شناسی قابل مشاهده می باشد.

زدر و هسه با استفاده از این تکنیک جدید، صفت مشخصه ی گله های اهلی امروزی - کشتار انتخابی نرهای جوان و تداوم بقای ماده ها – را در محوطه ی باستانی گنج دره در سرزمین های مرتفع غربی ایران یافتند.با قدمت دقیق قطعه از استخوان حیوانی، انها مشخص کردند که بز برای اولین بار در این منطقه کوهستانی و در یک منطقه در داخل محدوده زیست بوم طبیعی این گونه ی جانوری رخ داده است. مردم و بزهایشان، بیش از حدود 500 تا 1000 سال پس از آن به سمت سرزمین های خشک کم ارتفاع خارج از زیست بوم طبیعی این جانوران حرکت کردند. مدیریت گله، و گسترش تکنیک های تولید مواد غذایی، منبع غذایی پایداری برای شکارورزان سابق ارائه کرده و فرصتی برای اجتماعات انسانی به منظور بسط یافتن در مناطق زیست محیطی جدید و رشد کمی بیشتر فراهم ساخت.

عواقب عظیم زیست محیطی و انسانی - گسترش اقتصاد کشاورزی ، از دست رفتن تنوع زیستی، و توسعه شهرها - به یک واقعیت همیشگی پس از آن تبدیل شده است. با استفاده از روش های زدر و هسه به دیگر گونه های جانوری اهلی شده در سایر مناطق جهان، ما هنوز می توانیم بیاموزیم که چرا انسان یک تغییر اساسی در شیوه زندگی خود ایجاد کرد. انسانی که برای بیش از یک میلیون سال شکارورز و گردآورنده بود و به سبکی از زندگی زراعت خاک و نگهداری از حیوانات تغییر مسیر داد. این تغییر شیوه زندگی یکی از بنیادی ترین تغییرات در تاریخ بشر است و نشانه ی آستانه ی دوران مدرن است.

 

اثرات هنر و معماري هخامنشيان در خلق شاهكارهاي هنري عصر آشوكا امپراطور بزرگ هند

دكتر مهدي غروي   معاون رايزني فرهنگي سفارت شاهنشاهي در هند و نپال

«. . . سرستون معروف سارانات زيبا و پرشكوه با سنگتراشي عالي،از لحاظ سبك و تكنيك در هند بي نظير است و بنظر من از هر لحاظ كه تصور شود در سراسر جهان قديم بي همتاست،اين سرستون با سه مجسمه شير و نقش چهار حيوان و هيئت زنگوله اي،از رده تخت جمشيدي و معرف كامل نفوذ هنري ايران در هند است. . . . .»

 سرجان مارشال1

شايد گروهي تصور كنند كه وارث حقيقي امپراتوري هخامنشي ،يونانيان بوده اند و گروهي نيز معتقد باشند كه با پيروزي اسكندر بر ايران و لشكركشي وي بر شرق،هند موفق به تشكيل بزرگترين امپراتوري تاريخ خود گرديد،اما آنچه ناگفته نبايد گذاشت اينست كه وارث حقيقي امپراتوري هخامنشي موريائيهاي Maurians هند بودند نه سلوكيها. چاندرا گوپتا مؤسس اين سلسله بود و عصر طلائي اين سلسله با سلطنت سومين نفر از پادشاهان بزرگ آن آشوكا درخشش يافت،درست مانند سلسله هخامنشي كه توسط كوروش تأسيس شد و توسط داريوش به اوج عظمت رسيد،ميان داريوش و آشوكا نكات مشترك فراوان يافت مي شود كه ما باز بدان اشاره خواهيم كرد. ورود اسكندر به هند نيز سبب تشكيل امپراتوري موريائي در هند نشد،مدي دانشمند پارسي هند درين باره چنين مي‌نويسدك (امپراتوري موريائي،آنطور كه برخي مورخان نوشته اند،اثر همه جانبه درخشش اسكندر نبود،بلكه اسكندر درين ميان فقط يك ناقل يا واسطه بود،وي در طي نوزده ماه كه در هند بسر برد،سراسر بجنگ سرگرم بود و همينكه زمان مرگ زودرسش فرا رسيد،همة آنچه رشته بود پنبه شد. چاندرا گوپتا Chandra Gupta،نيازي نداشت كه از اسكندر،راه و رسم پي افكندن امپراتوري و ادارة آنرا فرا گيرد،او و همشهريانش سالها بود كه با دستگاه عظيم امپراتوري هخامنشي اشنائي و مراوده داشتند و تحت تأثير اين امپراتوري بود كه موفق به تشكيل چنان حكومتي در هند شدند،ايشان از بوميان هند نبودند و بدون شك خصوصيات غير هندي چاندرا گوپتا يوناني نبود،بلكه ايراني بود. . .)2 عصر تاريخي هند از اواخر قرن هفتم پيش از ميلاد آغاز مي‌شود،درين دوران كشور به حكومتهاي كوچك مختلف بخش شده بود كه هر يك استقلال داشت،سلطنت ماگادها Magadha،در قرن پنجم پيش از ميلاد در نواحي شمالي و شرقي هند درخشيد،در سال 475 پايتخت افسانه اي ماگادها از راج گيرها به پاتالي پوترا منتقل شد. لشكركشي داريوش به هند در 512 و وفات بودا در 486،دو اتفاق مهم تاريخ هند باستان است و هر دو مدتها بعنوان مبدأ تاريخ مورد استناد بود. كوروش (530/558) نواحي جنوبي هندوكش را تصرف كرد و داريوش 486/522 كه سند و پنجاب را گرفت هر دو از معاصران پادشاهان اين سلسله بودند. اسكندر از سال 327 تا 325 در هند بود و درست يكسال پس از مرگ وي چاندرا گوپتاي موريائي موفق شد كه از غرب هند بسوي شرق پيشروي كند و دولت ماگادها را براندازد (322) و سپس نواحي غربي هند را كه اسكندر تصرف كرده بود ضميمه امپراتوري خود سازد. مگاستنس Megastenos سفير سلوكوس در دربار چاندرا گوپتا از خود سفرنامه جالبي بيادگار گذاشته است كه از قديمي ترين منابع مربوط به تاريخ موريائيهاي هند و روابط ايران و هند شمرده مي‌شود. جانشين وي بيندوسارا Bindosara بود كه با سلوكوس روابط دوستانه داشت. در سال 273 آشوكا بجاي بيندوسارا به پادشاهي رسيد،وي بودائي بود و در راه گسترش آئين بودا از هيچ كوششي دريغ نداشت. درين عصر امپراتوري هند شامل سراسر شبه قاره هندوستان و افغانستان و بلوچستان بود و فقط بخش كوچكي از جنوب شبه جزيره بتصرف آشوكا درنيامد. دولت موريائي هند بتقليد هخامنشيان قدرت مركزي را تقويت كرد و آثار بر جاي مانده اشوكا را مي‌توان آئينه تمام نماي جهانگيري و جهانداري وي دانست. در سال 232 آشوكا وفات كرد و انحطاط اين سلطنت عظيم هند قديم آغاز شد و پنجاه سال بعد بكلي برافتاد. از آثار هنري چاندرا گوپتا كه مورد بحث ما نيز نيست،اثر مهمي برجاي نمانده است،اما از آشوكا قديمي ترين و گرانبهاترين ميراث هنري هند برجاي مانده است،بطور كلي اثار هنري بر جاي مانده از آشوكا را مي‌توان اين چنين رده بندي كرد:

1-بقاي تالار صدستون وي در پاتالي پوتراي باستان،نزديك شهر پنتا در مشرق هند.

2- معابد زيرزميني يا غارهاي مقدس.

3- ستونهاي يادبود،كه حامل فرمانهاي مقدس آشوكا بوده اند و كتيبه‌هاي وي بر سينه كوهها،برخي ازين كتيبه‌ها و كتيبه‌هاي ديگر آشوكا به خط خاراشتي كه توسط دبيران ايراني در هند معمول شد،نوشته شده است.

 

 

 

4- اشياء ديگر كه در حفاريهاي نواحي مختلف از جمله تاكسيلا (در غرب هند) و پاتالي پوترا (در مشرق هند) بدست آمده است،آثار و بقاياي تالار صدستون آشوكا را در كنار شهر پنتا،در محل شهر باستاني پاتالي پوترا يافته اند.

         نخستين كسي كه در پاتالي پوترا به تجسس پرداخت دكتر كلنل وادل3 Waddell بود پس از وي دكتر اسپونر Spooner باستانشناس انگليسي با بودجه اي كه از طرف تاتا سرمايه دار پارسي هند اهدا شده بود به حفاري پرداخت و تالار آپاداناي پاتالي پوترا را كشف كرد،وي علاوه بر گزارشي كه به اداره باستانشناسي داد4مقاله مفصلي نيز درين باره نوشت و به اثبات رساند كه اين بناها الگوئي جز تخت جمشيد نداشته است و حتي مهر و نشانه‌هائي شبيه مهرها و نشانه‌هاي هنرمندان و سازندگان تخت جمشيد يافت و معتقد شد كه اين بناها را معماران ايراني طرح كرده بكمك هنرمندان هندي بركشيده اند5. پس از وي و براي آخرين بار در سالهاي 55/1950 دو دانشمند هندي آلتكار Altekar و ميشرا Mishra به حفاري پرداختند6 

 

ستون فلزي آشوكا كه اكنون در محوطة قطب منار در حومة دهلي نصب شده است

سر ستون سارانات

 

 

و متأسفانه چيز تازه اي آنچنان چشم گير كه اسپونر يافته بود نيافتند و معتقد شدند كه شهر پاتالي پوترا توسط پادشاهان ماگادها پيش از موريائيها ساخته شده و ارتفاع ستونهاي تالار آپاداناي آن 5/32 پا بوده است (اسپونر اعلام داشته بود كه بلندي ستونها 20 پا بوده است). گروهي از دانشمندان معتقدند كه تالار تاجگذاري موريائيها در پاتالي پوترا الگوئي جز تالار آپاداناي تخت جمشيد نداشته است و دسته اي نيز با اين نظر سخت مخالف اند،اما همه دانشمندان و شرقشناساني كه در معماري و هنر هند قديم اجتهاد دارند برآنند كه تالارها و بناهاي پاتالي پوترا هر بيننده اي را بي اختيار بياد بناهاي پرشكوه ايران در عصر هخامنشيان مي‌اندازد و برين مدعا نوشته‌هاي نويسندگان كلاسيك و خود آثار برجاي مانده و سنگنوشته‌ها گواهي مي‌دهند و بقول ايرن گجر هنرشناس معاصر7،عظمت قصرهاي موريائي در پاتالي پوترا،با طلاكاريها و تزئينات خيال انگيز فقط با تالارهاي هخامنشيان و مادها در شوش و اكباتان قابل قياس است8. آشوكا يك سازنده بي نظير بود،در افسانه‌هاي هندي ساختمان 84000 استوپا (بناهاي گنبدي شكل بودائي) بدو نسبت داده شده است و هيون تسانگ Huen Tsang سياحتگر چيني كه در قرن هفتم ميلادي به هند آمده است صدها استوپاي منسوب به آشوكا را در هند و افغانستان ديده است و مي‌نويسد كه بيشتر اين بناها خراب شده و فقط بعضي از آنها سرپا هستند،اين بناهاي تمام هندي كه به عقيده برخي از هنرشناسان اجداد بناهاي گنبدي در شرق بشمار مي‌روند درين مقاله مورد بحث ما نيست. غارها يا معابد زيرزميني آشوكا نيز حاوي آثار هنري مهمي نيستند كه مي‌توان در آن اثر دست نفوذ هنر و معماري هخامنشي را ديد از آن جمله است غارهاي موريائي برابر Brabar و نگارجوني Nagarjuni كه در كوه كنده شده اند. از غارهاي نگرجوني،غارهاي مقدس گوپيكا Gopika واهي ياكا Vahiyaka و وداتيكا Vadathika داراي سنگ نوشته‌هائي از داسارتها Dasartha ،نواده آشوكاست و از چهار غار برابر سه غار كارنا Karna،سوداما Sudama و ويسوا جوپري Uisva jhopri داراي سنگ نوشته از خود آشوكاست. چهارمين غار ازين گروه غار لماس ريشي Lomas Rishi است كه داراي سنگ نوشته و تاريخ معين نيست اما با بررسي هنرشناسان معلوم شده است كه يك غار آشوكائي است و در مدخل آن قديمي ترين كنده كاري سنگي در سراسر هند موجوديت يافته است. اين كنده كاريها در دو رديف است: يك رديف نقش فيلان است كه در برابر استوپاهاي مقدس نيايش مي‌كنند،در رديف بالائي نقشهاي هندسي منظم حك شده است.بنظر ميرسد كه درينجا نفوذ معماري و هنر غرب و بخصوص ايران هخامنشي،بطوري تحت تأثير هنر بومي هند قرار گرفته است كه آثار آن بكلي نامحسوس شده،هميشه جائيكه تحت تأثير سنن ملي و شعائر مذهبي فيل جاي حيوانات ديگر را مي‌گيرد،اين وضع پيش مي‌آيد. نقش فيل از كارهاي هنري اصيل هند است و سابقه اي طولاني دارد،با اينكه درين مرحله آنرا بايد يك نوع تجديد حيات هنري بشمار آورد نه ادامه مستقيم. بررسي بناها و ساختمانها و سنگ نويسي‌هاي آشوكا حوصله اين مقاله خارج است،درين گفتار ما از نفوذ ايران در آثار هنري هند آشوكا بحث مي‌كنيم و درين مرحله سرستونها بهترين و قوي ترين گواه بر وجود اين نفوذ مؤثر بشمار ميروند. نخستين سرستون آشوكائي را كلنل وادل در پاتالي پوترا يافت،درين سرستون اثر شديد هنر مغرب آسيا و بخصوص ايران هخامنشي نمودار است. خود كلنل وادل درباره اين سرستون مي‌نويسد: اين سرستون يك پديده كاملاً تخت جمشيدي (پرس پليس) است،البته حامل اثرات هنر يونان نيز هست،اما ازين لحاظ با مجسمه‌هاي هندي و يوناني كه در پنجاب يافته شده قابل قياس نيست. اين سرستون در محوطه قصر خود آشوكا كه در پاتالي پوترا ساخته شده بود،يافته شده و باحتمال قوي بدستور خود او و توسط هنرمندان در پارس ساخته و پرداخته شده است9. ويلر Wheeler  درباره اين سرستون عقيده جالب و قاطعي دارد. وي مي‌نويسد: اين سرستون نمونة خوبي است از اقتباس و تقليد هنرمندان موريائي از كارهاي نخستين هخامنشيان و حتي مي‌توان گفت كه ساخته شده دست هنرمندان پارسي است10.

 

 

 

100_100_4

 

100_100_1

 

8- سرستون چوبي طاق بستان

7- سرستون چوبي سبزوار

6- سرستون چوبي از قم

5- سرستونهاي هخامنشي (پرس پليس) تخت جمشيد آپادانا از هر تسفلد

4- سرستون پاتالي پوترا

3- مدخل غار لومارساريشي نخستين نمونه سنگ نگاري هند از سالنامه باستان شناسي هند   

 

 

اين حكم ويلر صحه گزاري جالبي است بر رأي و عقيده آنكسان كه معتقدند هنرمندان ايراني در دستگاه آشوكا كار مي‌كرده اند و گروه گروه پس از انقراض هخامنشيان و از هم پاشيدن بساط آن شاهنشاهي بار سفر بربستند و بهند آمدند،درست مانند عصر مغولان كه هنرمندان و شاعران ايراني از ايران گريختند و به هند پناه بردند،اما در مورد راي بالا يك اشكال وجود دارد و آن اينست كه اگر اين سرستون و نظائرش را ايرانيان ساخته اند چرا اثرات نفوذ يونان در آن اينچنين فراوان است،جواب اين سئوال نيز ساده است و بايد گفت،هنر هخامنشي يك گلچيني مطلوب از هنر باستان بود با تركيب و شكل واحد برپايه هنر هخامنشي،بنابرين انتقال بعضي از مظاهر هنر يونان در كنده كاريها و معماري هند موريائي ازين راه بسيار ساده و منطقي بنظر مي‌رسد. اما حكم قطعي اينست كه اين سرستون و ستوني كه در زيرش قرار داشته است اگر فرزند و فرزندزاده ستونهاي تخت جمشيد نباشد،تقليدي از همان ستونها است كه تكامل يافته و به اين صورت جلوه گر شده است. رولند Benjamin Rowland درباره اين سرستون نظريه جالب تري دارد و مي‌گويد: اين سرستون را با سرستونهاي جديدي كه در كردستان يافت شده مقايسه كنيد تا مشابهت آنها را با همديگر بسادگي دريابيد،سرستونهاي كردستان پديده‌هاي نويني هستند برپايه سنتها و روشهاي هنري باستاني در نواحي غربي ايران و در ميان مردمي كه بيش از هر گروه ايراني ديگر سنتهاي باستاني را نزد خود عزيز و گرامي داشته و در حفظ آن كوشيده اند. هرتسفلد11نيز هنگام بررسي هنر ايران باستان به اين سرستونها اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: اين سرستونها آثار همان هنر قديمي است كه دوباره شكوفان شده و البته آثار هنر يونان نيز در آن هويداست،ساختن اين سرستونها در كردستان از قرن هفتم ببعد آغاز شد و سپس در نواحي ديگر ايران معمول گرديد12.

 

 

14- ترپكوتا از هارپا (هند قديم)

13- زير سرستون تخت جمشيد

12- زير سرستون زنگوله اي تخت جمشيد  

11- زير سرستون سارانات

10- سرستون راهپوروا

9- سرستون راهپوروا – موزه كلكته  

 

18- سرستون با پيكرة حيوانهاي مختلف از جمله فيل و انسانهاي افسانه اي 

17- مجسمه برنزي دو سر از اسناد قرن 7 و 8 پيش از ميلاد موزه بروكسل

16- مهر از ايران قديم

15- اشياء فلزي از موهنجودارو (پاكستان) از گزارش مارشال

 

21- سرستون سانچي و تختك ساده آن

20- كنده كاري در سنگ از بهارهوت،قرن اول ميلادي

19- مجسمه از موهنجودارد (پاكستان)

 

 

معروفترين و جالب ترين آثار هنري كه از آشوكا برجاي مانده است،ستونهاي منفرد سنگي است كه بدان ستون ياد بود يا ستون فرمان داد كه ستوني از مرمر سفيد در كنار اين دريا نصب كنند و برآن شرحي مبني بر عبور وي و لشگريانش از داردانل كنده كاري كنند. در حوالي ترعه سوئز نيز قطعات ستوني كه داريوش بر آن كتيبه اي نويسانده بود پيدا شده است. آثار نفوذ هنر آسياي غربي (بخصوص ايران هخامنشي كه وارث و تكميل كننده مجموع تمدنهاي اين سرزمينها بوده است) و يونان را در شكل كلي ستون،سبك تهيه آن و تكنيك اجراي آن مي‌توان مشاهده و بررسي كرد. اين نفوذ هنري و اثرگذاري،كه بايد در درجه اول و بمعناي وسيع كلمه آنرا نفوذ هنر هخامنشي دانست،مانند نفوذ هنر ايران در تكوين آثار سوفالي (سراميك) هند ايجاد يك مشكل مي‌كند. سراميك،ابتدا در بين النهرين بوجود آمد،در هنر و ايران توسعه و تكامل يافت. يك تكامل متوازي،آيا در مورد ستونها و سرستونها نيز اين تكامل متوازي قابل قبول است؟ البته شايد بتوان گفت كه تكامل در ايران مراحل عالي تري را پيموده باشد،در مورد ستونها نيز اين وضع كم و بيش وجود داشته است،اما آيا در مورد شكل زنگوله اي و سرستونها كه با شكل گل لاله آبي (لوتوس) گل مقدس هند،شباهت فراوان دارد،مي‌توان گفت كه تكوين اين شكل يك امر اتفاقي است؟ بعقيده بعضي از دانشمندان مظاهر اين هنر و جنبه‌هاي خلاقه آن در دو سرزمين مورد بحث تقريباً يكسان است در حالي كه برخي معتقدند پيدايش و تكامل آن در ايران مراحل عالي تري را پيموده است. مشكل ديگر كه درين مورد وجود دارد وبايد بررسي شود اثر هنر يونان است،كه در شاخه هندي اين مكتب هنري آريائي در آسياءبيشتر بچشم مي‌خورد. در ايران ميان مكتب يوناني و مكتب آسياي غربي يك تلفيق بوجود آمد و ما نمي‌دانيم اثر يونان كه در هنر موريائي ديده مي‌شود اثر مستقيم هنر يوناني است،يا اين اثر گذاري در مرحله دوم و توسط هنر هخامنشي كه حاوي هنر يونان نيز بود صورت گرفته،فرضيه دوم طرفدار بيشتر دارد. ستونهاي فرمان آشوكا از سنگ ماسه بسيار خوب تراشيده شده و ساب آنها عالي است و همين ساب هنرشناسان را وادار

  مي‌سازد كه اعتراف كنند هنرمندان موريائي درين كار از هنرمندان هخامنشي تقليد مي‌كرده اند و شايد ازيشان تعليم مي‌گرفته اند،اگر چه هندشناسان معتقدند كه ستونهاي ياد بود در هند مخصوص آشوكاست و پيش از وي وجود نداشته،اما آشوكا در هفتمين ستون يادبودش،به سابقه امر اشاره مي‌كند و مي‌نويسد كه اين كار يعني تهيه ستون نوشته دار پيش از وي نيز معمول بوده است13.

 

 

25- تخت جمشيد پيكره شير از قرن ششم پيش از ميلاد بقول گدار اثرات هنري آسور در آن

24- پيكره شير تخت جمشيد ايوان بزرگ قرن پنجم

23- ساغر طلائي همدان – شيربالدار قرن پنج پيش از ميلاد

22- شير ماسار  - موزه پتنا  

 

28- مجسمه شير در جنوب هند متعلق به قرن هشتم و نهم كه عظمت يافته اما اصالت خود را از دست داده است در حاليكه هنوز اثر هنر هخامنشي و موريائي در آن ديده مي‌شود

27- شير سانچي در گوشه شمال غربي عكس

26- شيرهاي سارانات

 

 

اما اين ستونهاي موجود داراي ساب ويژه اي هستند و از روي اين ساب و سبك خاص هنري ما همه را آشوكائي ميدانيم حتي اگر چند نمونه از آن بدلائل مختلف مربوط به عصر پيش از آشوكا باشد14. از سرستونهاي آشوكا كه از لحاظ كار فعلي ما قابل توجه اند اين چند عدد را نام مي‌بريم: ستونهاي سارنات Sarnath سانچي Sanchi،ويسالي Vaisali،سانكيسا Sankissa،دو ستون در رامپوروا Rampurva و ستونهاي لوريا نادان گره Laurya Nadangarh كه همه داراي سرستونهاي كنده كاري شده هستند. مشابهت ميان اين سرستونها و سرستونهاي كنده كاري شده و مجسمه دار هخامنشي را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد, شكل كلي سرستونها،جلاي فوق العاده عالي آن،حالت ندا كننده حيوانات سرستونها و جزئيات بسيار در هر سه مورد كه بدان اشاره نمي‌كنيم.

 

 

32- جواهرنشان از ايران گرگان تورنگ تپه – دو هزاره اول پيش از ميلاد. موزه فيلادلفيا

31- مكرر – نقش سراميك شكسته از هند

31- طرح كاشي ما قبل تاريخ

30- قسمتي از تاج پيگو

29- گري فين از پاتالي پوترا 

 

 

تفاوتهاي اساسي ميان اين ستونها و سرستونها با ستونها و سرستونهاي هخامنشي عباتند از: نقش خود ستون در هند ستونها داراي سطح قاشقي هستند يعني فرورفتگيهاي ناو مانندي از بالا به پائين دارند. ستونهاي پازارگاد نيز مانند ستونهاي هندي صاف و بدون نقش مي‌باشند. ستونهاي پاسارگاد و تخت جمشيد هم ستونهاي ساختماني هستند و حامل سقف اند در صورتيكه ستونهاي آشوكا ستونهاي منفرد خبر دهنده يا فرمان مي‌باشند. در ستونهاي تخت جمشيد سر ستون مستقيماً بروي ستون قرار داده شده است در صورتيكه در ستونهاي هند حيوان را روي يك سكوي كوچك يا سيني يا تختك قرار داده اند و اين تختك روي قسمت زنگوله اي ستون قرار گرفته است و اين مهمترين اختلاف موجود ميان دو رده ستون مورد بحث ماست. در ستونهاي هخامنشي در زير ستون يك ته ستون بشكل زنگوله اي (تخت جمشيدي) قرار دارد و در هند اين شكل زنگوله اي به بالاي ستون و زير تختك منتقل شده و ما نمي‌دانيم كه اين اقتباس از هنر هخامنشي است و يا نفوذ هنر بومي هند يعني شكل گل لوتوس. با بررسي اساطير و سنن مصر و هند به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين هر ملت به اين شكل بستگي و علاقه معنوي داشته اند15. هدف هخامنشيان را در طرح اين شكل نمي‌توانيم تعيين كنيم و هرگز نمي‌توانيم اظهار كنيم كه قصد هنرمندان ايراني درين طرح تقديس و تجليل گل لوتوس،كه در هند از مقدسات است بوده باشد16. اما در هند اين گل از لحاظ سنن و شعائر مذهبي داراي ريشه‌هاي عميق است چه از لحاظ فرهنگ و تمدن و دائي و چه از لحاظ آئين بودائي. كوماراسوامي Coomaraswami  معتقد است كه اين طرح داراي يك اساس و پايه و دائي است17. در حاليكه ميترا Mitra آنرا بكلي رد مي‌كند18. در هر صورت بطور قطع نمي‌توان گفت كه اين طرح در دو نقطه مختلف يكي يكي ظاهر شده يا ظهور و تكامل آن در هر منطقه به منطقه ديگر بستگي داشته است. آنچه مسلم است اينست كه در هر دو منطقه نمونه‌هائي از آن پيدا شده است با اين تفاوت كه در طرح‌هاي هندي انحناي آن بيشتر و داراي شكم دادگي است اما از مشاهده و مقايسه آنها مي‌توان دريافت كه داراي اصل و ريشه مشترك است.

 

 

36- طرح روي يك قطعه سراميك

35- مجسمه از شمال غربي هند از گانگولي و گواسمي

34- مجسمه از شوش

33- مجسمه سوفالي از ايلام 

 

 

ايران و هند از اعصار خيلي كهن با هم ارتباط هنري داشته اند و چون اصل و منشاء هر دو يكي بوده است تشخيص اثرات هنري يكي بر ديگري مشكل است،اما از طرف ديگر چون هند بيشتر از طرف غرب متأثر بوده است مي‌توان گفت كه اثر ايران بر هند خيلي بيشتر بوده است،بخصوص كه مي‌دانيم امپراتوري هخامنشي تا سند و پنجاب گسترش يافته بود و ايران برين قسمت از هند تسلط و حكمراني داشت و موريائيها هنگامي برپا خاستند و شكوه يافتند كه هخامنشيان غروب كردند و اينان در خود يك نوع جانشيني آن شاهنشاهان را احساس كردند و خواهي نخواهي هنرمندان موريائي هنگام خلق آثار هنري موريائي تحت تأثير هنر و نظامات حكومتي هخامنشي قرار داشتند،اگر چه مي‌خواستند كه اين نفوذ و انگيزه بزرگ را نديده بگيرند و تا حدود امكان فرمها و شكلهاي تازه بسازند،يعني اين آثار هنري در عين حال كه حامل سنن معنوي و جلوه‌هاي تكاملي هنر آريائي درين قسمت از جهان است،آن جلوه‌هاي مشترك هنري را كه طي قرنها در ميان آريائيهاي اين دو منطقه وجود داشته و گسترش و تكامل يافته و حالتي بالاتر و قوي تر از هنر و سنت پيدا كرده،حفظ مي‌كند و حتي بعضي از خصوصيات قراردادي و اصولي هنر آسياي غربي نيز درين آثار هنري بچشم مي‌خورد،در حاليكه هنرمندان هندي آنچه را كه بسادگي قابل تغيير بوده،تغيير داده اند و هر چه توانسته اند به مخلوقات خود رنگ هندي داده اند.

 

 

 

ستونهاي هخامنشي با آن سرستونها و آن زير ستونهاي بشكل گل لوتوس يا زنگوله (معروف به ستونهاي تخت جمشيدي) را هنرمندان هندي ديدند و پذيرفتند و سرمشق قرار دادند. اين مشاهده درين هنرمندان اثري بزرگ گذاشت و اين اثر را در سبك و تكنيك بيش از شكل كلي مي‌توان يافت19. اين عامل يعني اثرگزاري هنري هخامنشيان بر موريائيها توأم بود با الگو قرار گرفتن نظامات اداري و روشهاي سياسي شاهنشاهي ايران براي امپراتوري موريائي و اين عامل دوم بود كه اقتباس هنري را اجتناب ناپذير مي‌ساخت،موريائيها مي‌خواستند،دربارشان مانند هخامنشيان از لحاظ هنر نيز ممتاز شود،در هر دو دربار هنرمندان تشويق مي‌شدند و با حقوقهاي گزاف بكار گماشته مي‌شدند و حتي اسپونر مي‌نويسد كه آشوكا براي حمايت از هنرمندان خارجي كه در دربارش كار مي‌كردند و البته بيشتر از همه ايرانيان بودند،قانون خاصي وضع كرده بود. اين امپراتوران مي‌خواستند كه مانند شاهنشاهان هخامنشي عماراتي بسازند كه معرف قدرت،عظمت و تقواي مذهبي ايشان باشد اعتقاد به خدا و عوامل ناشيه از آن،در هر دو فرمانروا مشترك بود. بنابرين مي‌توان گفت كه نفوذ همه جانبه هخامنشيان در خلق اين آثار هنري موريائي غير قابل انكار است.

 

38- مدال از بهاروت،موزه كلكته

37- مدال از بهاروت،موزه كلكته  

 

 

روش و سبك هنر و معماري موريائيها يك سبك خاص بود كه با سبكهاي قبل و بعد بكلي متمايز شمرده مي‌شود،اما قدر مسلم اينست كه اين اسلوب در خلق اسلوبهاي بعدي هندي اثرات فوق العاده داشت. با بررسي اسلوب معماري بناهاي بهارات و سانچي كه متعلق به اعصار بعدي است و نفوذ و اثر ستونهاي ياد بود آشوكا،سرستونهاي زنگوله اي يا استكاني،حيوانات متوج و جزئيات ديگر كاملاً مشهود است اما آثار انحطاط نيز در آن ديده مي‌شود. درباره حيوانهاي متوج كه بر فرق ستونهاي آشوكا قرار داده شده اند اين مسئله مهم است كه اين حيوانات چگونه آمدند و بر سرستونهاي آشوكا نشستند؟ آيا در محل و توسط هنرمندان هندي دربار موريائيها خلق شدند و يا مستقيماً از سرستونهاي هخامنشي تقليد و نمونه برداري گرديدند،درباره هيچيك از دو احتمال نمي‌توان نظر قطعي داد،يعني با اينكه اثر معماري و هنر سرستونهاي هخامنشي بسيار مهم و مؤثر بوده است. ناگفته نبايد گذاشت كه آثاري ازين حيوانهاي مقدس در سنن و شعائر و ادبيات فولكلوريك بومي قديم نيز مي‌توان يافت. رامپراساد چاندا Ramprasad Chanda اين حيوانها را يكي يكي با حيوانات مهمي كه در ميتولوژي برهمني يافت مي‌شود مقايسه و تطبيق مي‌كند و سرانجام نتيجه مي‌گيرد كه سرچشمه اصلي آن را بايد در يك اعتقاد مذهبي اوليه كه براساس پرستش و احترام به درخت متكي است جستجو كرد20. در تعويذهاي گلي پخته شده و پيش از باستان هند نيز نمونه‌هاي جالبي كه مي‌تواند مبدأ و منشأ اين پديده‌ها باشد،يافت مي‌شود21. حال اگر بدوره‌هاي قديمي تر برگرديم مشاهده مي‌كنيم كه در ايران نيز نقش حيوانات تقديس شده در علائم مجسمه‌هاي سنگي هخامنشي و حتي بعضي اشياء فلزي پيش از هخامنشي ديده مي‌شود،در حاليكه در هند در آثار سوفالي پيش از باستان و بخصوص در ميان تعويذها نقش اين حيوان‌هاي مقدس دو سر زياد ديده مي‌شود. در ميان اشياء سوفالي و فلزي مكشوفه در آسياي غربي و دره سند (موهن جودارو) نيز پيكره‌هاي كوچك از حيوانهاي دو سر وجود دارد. شباهت اين اشياء به سنجاقهاي فلزي تزئيني لرستان نيز قابل توجه است و ما مي‌دانيم كه عصر درخشش تمدنهاي كهن آسياي غربي،دره سند و لرستان بر عصر شكوه تمدني هخامنشيان و موريائيها تقديم داشته است. اكنون اگر بتوانيم ثابت كنيم كه پديده اصلي كه هنرمندان عهد هخامنشي را به خلق اين سرستونها رهبري كرد اين آثار هنري بوده است،اين مسئله نيز خود ثابت مي‌شود كه همين پديده‌ها،چه در هند و چه در آسياي غربي الگوي نهائي و انگيزه اصلي طرح حيوانات تقديس شده كه بر فرق سرستونهاي عظيم آشوكائي نشانده شده اند،نيز بوده است. از طرف ديگر هرتسفلد طرح ريشه اين ستونهاي تخت جمشيدي را به عصر پيش از هخامنشيان متعلق مي‌داند22وبطوريكه ديديم در هنر باستاني هند نيز آثاري مشابه با اين پديده‌ها مي‌توان يافت و چون ستونهاي آشوكا بر خلاف ستونهاي تخت جمشيد حامل سقف نيست از لحاظ تكنيك نيز نمي‌توان گفت ستونهاي آشوكا تقليد از ستونهاي هخامنشي است. پس از دو رده ستون،هخامنشي و موريائي هر دو از يك ريشه و منشأ بوده اند و هر دو تكامل متوازي داشته اند،اما در اجرا ملاحظه مي‌كنيم كه در ستونهاي آشوكا علائمي شبيه علائم معماران و هنرمندان هخامنشي حك شده است،آيا اين فرضيه درست نيست كه اين سرستونهاي ايراني حامل هيكلها و پيكره‌هائي بود كه براي هنرمندان هندي شناخته شده و آشنا بود،آنچه كه از هنرمندان ايراني ياد گرفتند و در كار خود مجموعة هنري،تكوين قيافه و هيكل اعلام كننده و ندادهنده حيوان سرستون و مقداري از جزئيات ديگر،آنچه مسلم است اينست كه اين چرخ آشوكا انعكاسي است از يك نشانه مقدس و فولكلوريك تاريخ پيش از باستان هند،كه آثار و شواهدي نيز از فرم اوليه آن در بعضي آثار متعلق به اين عهد ديده مي‌شود و بعدها همين اثر و نشانه مقدس در كارهاي هنري مذهبي براهمائي و بودائي نيز جلوه گر شد و در عصر مورائيها به كمال رسيد. هنر موريائي در عصر آشوكا را مي‌توان جلوه اي از هنر سنتي هند دانست كه با شدت بسوي آسياي غربي و بويژه ايران گرايش دارد و اثرگيري كرده است،يعني اگر از قديم ترين زمانها پيدايش دو جلوه را مقارن و معاصر بدانيم،هر دو با يك تكامل متوازي پيش رفته اند منتها در تمام اعصار اين تكامل متوازي با اثرگذاري شاخه غربي بر شاخه شرقي توأم بوده است.

 

 

 

ناگفته نبايد گذاشت كه اگر منشأ و سرچشمه اين دو مكتب هنري مشابه را آثار سوفالي قديمي بدانيم بايد به بررسي بين النهرين و سند و پنجاب نيز درين مورد بخصوص بپردازيم. هنر هخامنشي و هنر موريائي از يك ارتباط و مشابهت دائمي برخوردار بوده است،اگر حيوان‌هاي موجود در سرستونهاي دو مكتب معماري هندي و ايراني را بررسي كنيم مي‌بينيم كه در شاخه ايراني چهار حيوان ديده مي‌شود: شير،گاونر،شيرافسانه اي و انسان بالدار. در مقابل موريائيها اين شكلها را بكار برده اند: شيرتنها،شيردوسر يا دوشير كه پشت بهم داده اند،گاونر و فيل كه همه داراي هيئت حقيقي بوده اند و البته در هنر هند قديم پيش از مورائيها نيز بي سابقه نبوده اند،منتها بواسطه اينكه از مواد اوليه سست تهيه شده اند دوام نيافته از بين رفته اند و البته نكات مشترك مهمي نيز با آثار هنري آسياي غربي داشته اند.

 

40- سرستون اماراواتي يا شير،قرن سوم،موزه گويمه پاريس،از كتاب گيرشمن

39- دوري هخامنشي از كتاب گيرشمن 

 

 

اما با دقت در جزئيات اين آثار،مي‌توان سايه هنر آسياي غربي و ايران را بسادگي دريافت كه از آن جمله است چشمان شير سارنات و اين اثر مشهور در درجه اول متعلق به ايران است،سپس بين النهرين و يونان. اين مجسمه‌هاي آشوكائي را مي‌توان بدو رده تقسيم كرد: گروهي مانند شير سارنات كه در حد اعلاي هنر موريائي است و اثر هنر خارجي در آن كاملاً مشهود است،گروه ديگر مانند فيل سانكسيا Sankissa كه چهره اي كاملاً بومي و محلي دارد. همانطور كه ذكر شد اين آثار هنري داراي يك رشد متوازي و هم آهنگ بوده اند،بعضي اوقات درين رشد اثر شديد شاخه غربي خودنمائي مي‌كند و اثر شاخه شرقي را تحت الشعاع قرار مي دهد. يك نمونه كامل ازين اثرگيري،مجسمه اي است گلي كه در مغرب شبه قاره پاكستان فعلي يافته شده و بسيار سومري است. برجستگي خاص و تفاوت اساسي موجود ميان ستونهاي آشوكا و ستونهاي داريوش وجود آن سكوي كوچك يا تختك است كه در ستونهاي آشوكا زير پاي حيوان يا حيوان‌ها قرار داده اند. اين سيني يا تختك را در ستونهاي تخت جمشيد نمي‌‌توان يافت. در ستونهاي آشوكائي اين تختك خلق و ابداع شده است و شك نيست كه اين خلق بيش از هر چيز به منظور حفظ و تقويت سنتهاي مذهبي قديم صورت گرفته. در ميان هر تختك‌هاي موجود،تختك زير پاي شيرهاي آشوكا در سرستون سارنات حلب توجه مي‌كند،اين قطعه سنگ كوتاه استوانه در پهلوهاي خود نقش چهار حيوان دارد كه چهار چرخ آشوكائي را از هم جدا مي‌كنند. اين چهار حيوان عبارتند از: شير،گاو،اسب و فيل. بعقيده رولاند اين حيوانها يادگار سنن عصر ودائي و تمام ستون بطور كلي واحدي است خلق شده بر اساس معماري و هنر آسياي غربي و شكل اسب اثر نفوذ هنر يوناني است23 . شير گاو نر اثر هنر هخامنشي و فيل بايد مربوط باشد به فيل شاخدار كه در سكه‌هاي سلوكي ديده مي‌شود24 . تختك زير پاي حيوانها درين سر ستون بقدري تحت تأثير هنر غرب آفريده شده كه مي‌توان گفت توسط هنرمندان نواحي غربي امپراتوري هخامنشي يا يونان اجرا شده. سنتهاي هنري و اصول فني معماري آسياي غربي و بخصوص ايران هخامنشي درين سر ستون كاملاً مشهود است و وقتي كه اين مسئله يعني نفوذ هنري را با نفوذ سياسي و اجتماعي هخامنشيان در دستگاه موريائيها توأم سازيم بي اختيار به گفته ويلر ايمان مي‌آوريم كه نوشت25 : پس از سقوط هخامنشيان،هنرمندان ايراني و صنعتكاران درباري دستگاه امپراتوري موريائي را بعنوان دربار جانشين هخامنشي براي بروز نبوغ هنري خويش مناسب يافتند و به اين كشور كوچ كردند. نتيجه اين كوچ خلق اينهمه اثر هنري ممتاز بود. اما درين مورد نيز ناگفته نبايد گذاشت كه حتي اگر اين شاهكارها توسط ايرانيان هم ساخته شده باشد،اصالت هندي خود را حفظ كرده است. هنرمندان بدستور امپراتوران ذوق و سليقه هنديان را در نظر داشتند و مظاهر سنتي ايشان را در خلق اين آثار گنجاندند. اين يك تقليد نبود يك اقتباس كلي و جامع بود. يكي ازين مظاهر خلق و ابداع برافراشتن ستونهاي فرمان بود كه مخصوص آشوكاست. ستونهاي نوشته دار با نقش‌ها و پيكره‌ها بمنظور تبليغ آئين بودائي و بزرگداشت شيوه‌هاي مقدس امپراتوري،بنابرين بايد گفت كه هنرمندان ايراني با آثار هنري ايران در مورد خلق اين ستونها يك همكاري و اثر گذاري محدود ولي قوي و مؤثر داشته اند. اما در مورد گروه ديگر ازين تختك‌ها بايد گفت كه آنها كاملاً هندي هستند،مانند آنكه زير پاي شير رامپورو است و تختك‌هاي سرستون لوريا وسانچي. براي يك بررسي كلي و خلاصه كردن آنچه تا بحال گفته ايم بايد نمونه‌هاي محتلف را با هم مقايسه كنيم: در برآورد هماننديها نخست بايد از ساب خاص هخامنشي كه در هر دو دسته رده بندي شده مشترك است نام ببريم،اين جلاي اعجاب آورر شاهكارهاي خلق شده و خاص مكتب هنري هخامنشي است كه در هند تقليد شده. دوم برداشت عمومي اين ستونها و مفهوم كلي ساختماني آنهاست. سوم جزئيات در طرحها و پيكره‌ها،مثلاً در چهره شير و حيوانهاي ديگر و طراحي خاص گلها و گياهان خانه‌هاي گرد و شكلهاي شبيه چرخ و سبك هنري خاص حيوانهاي چهار گانه روي سطح خارجي تختك،در سر ستون سارنات و حتي هيئت عمومي و شكل حيوانهاي اصلي سر ستونها. بديهي است در ميان نقش‌ها و پيكره‌ها تفاوتهاي اساسي نيز موجود است،نخستين فرق اساسي عبارتست از هدف اصلي سازنده در برداشت كلي،ستونهاي تخت جمشيد ستونهاي ساختماني است،در حالي كه ستونهاي آشوكا را مي‌توان ستونهاي آگهي يا يادبود خواند. متأسفانه تاكنون يك ستون كامل ساختماني از دوره موريائيها نيافته ايم انا با تحقيقات هنرشناسان و دانشمنداني كه درباره هند باستان مطالعه مي‌كنن به اين نتيجه رسيده ايم كه آن ستونهاي ساختماني موريائي از هر لحاظ تحت تأثير هنر و معماري هخامنشي ساخته شده اند،در حاليكه اين اثر را در ستونهاي منفرد فرماني آشوكا كمتر مي‌توان يافت. تفاوت اساسي فقدان كامل تختك در ستونهاي تخت جمشيد است،قرار دادن تختك در زير پاي حيوانها از ابتكارات خاص هنرمندان عصر آشوكاست. سوم فقدان كامل زير ستونهاي هند است.در حاليكه مي‌دانيم ستونهاي تخت جمشيد بر فراز زير ستونهاي زنگوله اي شكل معروف به پرس پليسي نهاده شده اند.ستونهاي پازارگارد نيز زير ستون،مانند تخت جمشيد نداشت اما مانند ستونهاي موريائي نيز نبود كه مستقيماً روي زمين قرار داده شود،آنها روي سكوي مربع سنگي نهاده شده بوده اند. چهارم تفاوت اساسي از لحاظ هيئت عمومي،تناسب و زيبائي و تركيب است. بعضي از هنرشناسان ستونهاي آشوكا را ازين لحاظ در سراسر جهان بي نظير و ممتاز مي‌دانند. آنچه كه در هر دو مكتب مشترك است عبارتست از: شكل زنگوله اي سر ستونها كه در محفل باستانشناسان بدان تخت جمشيدي گفته مي‌شود و داراي منشاء سنتي و باستاني است،براي هر دو ملت و ما نمي‌دانيم كه در ايران نيز هدف تجسم گل لوتوس بوده است يا چيز ديگر،و به احتمال قوي منشاء اصلي براي همه همان گل لوتوس بوده است26 . حيوان‌هاي مقدس نيز در سنت‌هاي هنري هر دو شاخه وجود دارد كه در بالا بدان اشاره كرديم و دليل برين است كه در هر دو سرزمين تمدنهاي قديمي وجود داشته و با ريشه‌هاي مشترك و ارتباط دائم تكامل يافته در قرنهاي ششم تا سوم پيش از ميلاد شكوفان شده است. درباره ريشه عوامل مشترك،هنوز نمي‌توان بطور كامل اظهار نظر كرد،اگر در بررسي اين مظاهر اشتراك ايران هخامنشي را اصل و منشاء بدانيم و هنرهاي سنتي را مهمترين عوامل فرض كنيم،بايد به تركيب و نحوه اجراي هنري كه كاملاً هندي است،نيز توجه داشته باشيم واعتراف كنيم كه در جريان ارتباطات هنري،هند بيشتر گيرنده بوده است و اين مطلب از تاريخ خود موريائيها نيز برآورده مي‌شود. دولت هخامنشي كه در عصر اعتلا يك دولت جهاني بود و سنتهاي هنري هخامنشي كه در عصر اول هخامنشيان به اوج رسيد،در عصر افول و سقوط ايشان در سراسر جهان متمدن آنروز گسترش داشت و مطلوب شمرده مي‌شد. بويژه در هند كه از استانهاي پر خير و بركت اين شاهنشاهي بود،خاك طلاي هند به ايران مي‌رفت و عاج سند مورد استفاده هنرمندان ايران قرار مي‌گرفت27 در دربار شاهنشاهان هخامنشي نيز هنرمندان خارجي فراوان بودند و بدون شك خنديان نيز بوده اند،دليلي نداريم كه وجود هنرمندان ايراني را در دربار موريائيها نپذيريم،نفوذ ايران بر هند نتيجه يك مبادله فرهنگي بود،مبادله اي كه هند بيشتر گيرنده بود و ايران دهنده. امپراتوري آشوكا از لحاظ جنبه جهاني كه داشت شبيه و هم آهنگ با امپراتوري داريوش بود با اين تفاوت كه در امپراتوري آشوكا دين عامل مهمتري شمرده مي‌شد،آشوكا الگوي نظامات اداري خود را از هخامنشيان گرفته بود اما آنرا بر پايه سنن ملي هند و آئين بودا استوار و هم آهنگ ساخت.

مظاهر سازندگي و معماري آشوكا نيز اثر مستقيم و غيرمستقيم نمدن هخامنشي بود،آشوكا هم مي‌خواست نامش مانند داريوش بعنوان يك امپراتور مقدس جاودان گردد و براي رسيدن به اين هدف راهي بهتر از سنگ نويسي و خلق آثار پرشكوه از مواد سرسخت يخني سنگ نيافته بود،همان راهي كه داريوش در آن قدم گذاشت و موفق شد. بنابراين در بررسي كلي به منظور كشف ريشه اشتراك بايد اين عوامل را در نظر داشت:

1-سابقه فرهنگي مشترك.                           

2- ارتباط هنري و فرهنگي دائمي.                                    

3- مشابهت از لحاظ جزئيات.                                       

ازين مراحل كه بگذريم بايد به موارد افتراق كه نتيجه سنن خاص،موضع جغرافيائي و عوامل بومي و محلي است اشاره كنيم،در مقابل عوامل مهم ارتباطي،مهاجرت‌ها،جنگها، كششهاي ديني و روابط سياسي و اجتماعي و اقتصادي كه دو ملت با هم برقرار كرده بودند. براي بافتن اصل و منشاء حيوانهاي مقدس كه بر كرسي ستون نشانده شده اند بايد به بررسي هنرهاي سنتي هند بپردازيم،درين بررسي متوجه خواهيم شد كه چهار نوع پيكره در هند قديم وجود داشته و هنرمندان را به خلق اين پيكره‌ها رهنمون شده است:

 

 

44- كنده كاري روي عاج

43- تخت جمشيد،جنگ با حيوان هيولا

42- استوپاي شماره 2 سانچي با حيوان هيولا

41- سرستون شيردار از ماتهورا

 

 

1-پيكره‌هاي كوچك حيوانات.                                 

2- مجسمه‌هاي كوچك مقدس از وجودهاي بشري.                                    

3- نگين‌هاي كوچك كه بشكل پيكره و نقش تجسم مي‌يافته است.                             

4- اشياء سوفالي.                                 

بعضي ازين اشياء با نمونه‌هاي ايراني شباهت فراوان دارند از آنجمله است يك سرشير كه در ماسار Masarh ايالت بهار يافته شده و اكنون در موزه پتناست،آنرا با سرشير در ساغر طلائي معروف همدان مقايسه كنيد28 ،سپس اين سرها را با سرشيرهاي تخت جمشيد و ستونهاي آشوكا مطابقه مي‌كنيم و درمي‌يابيم كه دوبدو بهمديگر شباهت بسيار دارند. سر گاوهاي مقدس را با مجسمه‌هاي مشابه آن در عصرهاي نخستين هخامنشي مقايسه مي‌كنيم. در نواحي غربي هند پيكره‌هائي مشابه اين مجسمه‌ها يافته شده،بحصوص در معابد زير زميني سانچي كه كنده كاريها و سنگتراشيهاي برجسته در ورودي آن حاوي نقشهاي بسيار جالب است. وقتي كه بررسي خود را ادامه دهيم و كوشش كنيم كه نمونه‌هاي اصيل اين آثار را كه الگوي بومي و محلي سرستونها شده اند پيدا كنيم،متأسفانه موفقيت چندان نداريم و خواهي نخواهي متوجه فرضيه هرتسفلد مي‌شويم كه معتقد است الگوي اساسي مجسمه‌هاي هخامنشي نمونه‌هاي چوبي بوده است كه از بين رفته،درينصورت آيا نمي‌توان گفت كه در هند نيز چنين وضعي وجود داشته و نمونه‌هاي اصلي را كه با مواد فسادپذير مي‌ساخته اند از بين رفته است؟ يا اينكه اينان مستقيماً از ايران اقتباس كردند،اما با كشفيات اخير مسلم شده است كه اين هنر و اين پيكره‌ها در هند پيش از موريائيها نيز سابقه داشته است. وادل در كاوشهاي خود موفق شد كه در پاتالي پوترا يك جفت گري فين (شير افسانه اي) كوچك پيدا كند،پيگو Pjggot اين گرفين‌ها را معرفي كرد و اعلام داشت كه بايد قسمتي از يك تاج باشند و افزود كه در يك كنده كاري سنگي در نقش رستم نيز يك تاج ديده مي‌شود كه حاوي گري فين است و به اين گري فين شباهت بسيار دارد29 پيگو توجه ما را بيك گري فين ديگر كه در افغانستان پيدا شده و بنظر وي واسطه است ميان هنر ايراني و هندي جلب مي‌كند30 . وي موارد ديگري نيز براي اين مقايسه و مطابقه يافته است. در مورد مشابهت اين گري فين با آن شيئي كه در تاج پادشاهان هخامنشي هست نمي‌توان اظهارنظر قطعي كرد كه آيا اين تقليد از آن است يا خود هيئت تكامل يافته يك هنر سنتي هند آريائي است. بنظر مي‌رسد كه در ايران و هند،در هزاره اول پيش از ميلاد،ميان آثار هنري بخصوص نقش‌ها و پيكره‌هاي انساني مشابهت‌ها و اشتراك‌هاي چشم گير وجود داشته است،از شباهت ميان يك قطعه سوفال شكسته هندي با نقش كاشيهاي ماقبل تاريخ در ايران اين مطلب روشنتر جلوه گري مي‌كند،آنكه از هند است به دره سند تعلق دارد و آنكه از ايران است از نواحي غربي است. مورد ديگر يافته شدن پيكره‌هاي كوچك زن است كه در هند و ايران وجود داشته و سير تكاملي آن كاملاً محسوس است. يافته شدن اين مجسمه‌ها ذليل براين مدعاست كه ازين لحاظ يك نوع تكامل هنري متوازي در ايران و هند وجود داشته است و هند آنقدر كه ما تصور مي‌كنيم از ايران قرض نكرده است و دست كم مايه اصلي از خود هند بوده است و نكته‌ها و الهامات جديد ايران،نقشها و طرحهاي قديمي را پرجلوه تر و زنده تر ساخته است،بعبارت بهتر هنر موريائي هند داراي دو منبع مهم بوده است:

الف: سنن و شعائر ملي و آئيني هندو،مربوط به عصر ودائي و مظاهر هنري اين سنن و شعائر كه البته در اصل با هنرهاي اوليه و بومي ايران قرابت و در آغاز وحدت داشته است.

ب: هنر و معماري شاهنشاهي هخامنشي كه خواهي نخواهي هند را نيز تحت تأثير خود قرار داده است. اكنون از مطالب مذكور در چند برگ گذشته نتيجه گيري مي‌كنيم: تريكوتاهاي (مجسمه سفالي آرايشي) هندي با تريكوتاهاي آسياي غربي داراي مشابهت و هم آهنگي است و حتي مظاهر نفوذ هنري فولكلوريك نيز درين مرحله مؤثر بوده است و ما درين مورد شواهد بسيار داشته ايم. درين ميان تزئينات و كنده كاريهاي اصولي و قراردادي مانند نقش كندوي زنبورعسل،مهره،چرخ و گلهاي زينتي كه در روي يك نوار ترسيم مي‌شوند و بعضي جزئيات ديگر از جمله چشمهاي مثلث حيوانها در هر دو مكتب يكسان است و اين دليل بر ارتباط دائمي و اثرات دو جانبه مهاجرت‌ها و رفت و آمد بازرگانان است،درينصورت بايد قبول كنيم كه بواسطه بكار بردن چوب و مواد سست ديگر آثار هنري پيش از آشوكا از بين رفته است. از لحاظ فني و اجراي هنري هنرمندان موريائي سخت تحت تأثير آنهم تأثير مستقيم هخامنشيان قرار داشته اند. چهره درخشان امپراتوري موريائي و جنبه‌هاي مختلف آن از جمله جنبه‌هنري مرهون اين ارتباطات فرهنگي و هنري با ايران بوده است. در عصر درخشش تمدني دره سند نيز،قرن‌ها پيش از عصر درخشش موريائيها،يك چنين وضعي وجود داشت.اما اين مطلب بهيچوجه دليل بر عدم استقلال اين اعصار از لحاظ هنر هند نيست و نميتوان گفت كه هنر هند در عصر موريائي فقط متكي بخارج بوده است،با بررسي اين آثار هنري بخوبي برداشت مي‌شود كه هنرمندان كوشش فراوان داشته اند كه از تقليد كاملاً پرهيز كنند،اين بناهاي عظيم و اين شاهكارهاي هنري همه تحت تأثير هنر هخامنشي خلق شد اما هيچيك تقليد صرف نبود و هنرمندان هند بيش از هر چيز از هنر بومي و محلي خود براي بركشيدن اين بناها و تراشيدن هيكلها و نقر و نقش سنگها بهره جوئي كردند و كامياب شدند. مشابهت ميان آثار موجود از دو مكتب مورد بحث و ميان مكتب هند و موريائي و مكتب‌‌هاي آسياي غربي و يونان بهيچوجه دليل برين نيست كه هند چيزي را براستي قرض كرده باشد. درباره فرم و شكل اين آثار بايد گفت كه اولويت با آسياي غربي است نه هند،هنرمندان هندي گاهي با اقتباس مستقيم يك اثر هنري را خلق و ايجاد كرده اند،مثلاً در مورد شكل زنگوله اي سرستونها،چون درين مورد ما از عصر مقدم هخامنشي آثار و شواهد بسيار در دست داريم اما از عصر پيش از موريائيهاي هند اثري نمي‌يايبم،خواهي نخواهي حق تقدم را به آسياي غربي و ايران مي‌دهيم،مگر اينكه اين فرضيه را قبول داشته باشيم كه درين عصر هنرمندان از چوب استفاده مي‌كردند و چوب فسادپذير بود و از بين رفت. در ارزشيابي اثرات هنر ايراني بر هنر هند موريائي بايد متوجه اين مطلب باشيم كه اين اثرگذاري در يك محيط خالي و معمولي صورت نگرفت،ما ديديم كه هنرمندان موريائي از الگوهاي ايراني استفاده كردند و به خلق آثار جديد پرداختند زيرا از طرفي امپراتوران و اداره كنندگان امپراتوري نگران غرب بخصوص ايران هخامنشي بودند و از طرف ديگر زمينه هنري از لحاظ سنتها و شعائر ملي و مذهبي و هنرهاي وابسته بدان آمادگي داشت. مبادلات هنري،پيش ازين هم ميان مكتب‌هاي اوليه سوفالسازي و فلزسازي در ايران پيش از باستان و هند كهن پيش از موريائيها وجود داشت و با هم به مرحله اوج رسيد،ولي هرگز نمي‌توان گفت كه اين هر دو مكتب هنري هند هاراپانا (پيش از موريائي) و موريائي سايه و شبحي كامل از مكتب‌هاي آسياي غربي است. اين اثر وجود داشت اما زمينه اي بسيار مساعد و غني هم فراهم بود. درين ميان نقش يونان را هم نبايد فراموش كرد،تمدن و فرهنگ يوناني كه در سراسر آسياي غربي اثرگذاري كرد البته در هند نيز عامل مؤثر،مهم و سازنده بود،بخصوص در دربار موريائيها كه موجوديتشان در عصر اسكندر قوام گرفته بود،تمدن يوناني عامل بزرگي بود،يونان درين عصر علاوه برينكه فرهنگ و تمدن يونان را نقل مي‌كرد و اشاعه مي‌داد،خواهي نخواهي حامل تمدن و فرهنگ ايران هخامنشي نيز بود. بديهي است اين عامل در روش جهانگيري و جهانداري خود اسكندر نيز اثر داشت اما اين اثر در دوره جانشيني وي در ايران،عصر سلوكيها بيشتر شد و اين حكومت كه ارتباط نزديك با موريائيها داشت رنگي كاملاً ايراني بخود گرفت. حقيقت امر اينست كه موريائيها و سلوكيها هر دو ادعاي جانشيني هخامنشيان را داشتند اما هيچيك نتوانستند آن درخشش عالي هخامنشيان را داشته باشند و عصر انحطاط هر دو گروه خيلي زود فرا رسيد. امنون كه به پايان گفتار خود رسيده ايم به نقل رأي و نظر چند نفر از هندشناسان مي‌پردازيم: دانشمند هندو كوماراسوامي معتقد است كه عوامل ايراني موجود در آثار هنري موريائي،در عصر پيش از موريائيها به هند منتقل شده است31 . بنظر وي در عصر پيش از نفوذ تمدن يوناني،ميان مكتب‌هاي هنري و تأسيسات خاص اداري و اجتماعي ملل آسياي غربي و آريائيهاي هند روابط چشم گير وجود داشته است. تمدنهاي: سومري،هيتي،آسوري،كرت،تروا و نواحي ديگر آسياي صغير، فنيقي و سرانجام هخامنشي و اسكيث كه هر دو گسترش بسيار داشتند اما درخشش اولي بيشتر بود،به هنرمندان هند مايه فراوان دادند و عوامل هنري بسيار به اين كشور ارسال داشتند كه اهم آنها عبارت بود از: شيرهاي بالدار،هيكلهاي رؤيائي گريفون (مرغ افسانه اي سيمرغ يا عنقا كه نيمي شير و نيمي مرغ شكاري است) حيوانات تقديس شده،جانوران جنگجو،ارابه خورشيد با چهار اسب،حلقه‌هاي گل،تاج به اشكال مختلف،درخت زندگي،جريان آب در كوهستان،نخل،كندوي زنبورعسل،لوتوس »آبي رنگ (نيلوفر،لاله آبي)،گل و بوته‌هاي حاشيه اي و نواري،گلهاي پنج پر (لوتوس سرخ) تزئينات كنگره اي و دندانه اي چرخها،مهره‌ها.نقشها و طرحهاي زنگوله اي يا استكاني كه در هند آنرا به گل لوتوس مربوط مي‌دانند و دانشمندان بدان تخت جمشيدي لقب داده اند. علائم موجود در روي سكه‌هاي فشاري،شكلهاي هنري حلزوني،نقشهاي پيچكي،لابيرنتي و صليب شكسته. بعقيده اين دانشمند طرح زنگوله اي يا گل لوتوس كه در آثار هر دو مكتب ديده مي‌شود اصلاً در آسياي غربي خلق و ابداع شده كه البته مورد تصديق همه هنرشناسان نيست. بنجامين رولند Benjamin Rowland معتقد است كه هنر عصر آشوكا هنري است وارداتي و حتي امپراتور براي اجراي آن نيز از هنرمندان خارجي استفاده مي‌كرده است،درين عصر گروهي بيشمار از هنرمندان و صنعتكاران در استخدام امپراتور آشوكا بوده اند32 . دكتر راي تقريباً با رولند همصداست و مي‌نويسد: دربار موريائيها در راه تكميل هنر اصيل هندي نقش برجسته اي نداشت و به اين تكامل كمك نكد،جز اينكه اين آثار را كه تابحال با مواد سست و بي دوام ساخته مي‌شد با مواد سخت جاوداني ساخت،چوب به سنگ تبديل گرديد33 . دربار موريائيها درين عصر توجهي به هنر عاميانه هند كه نخست در بهارهوت Bahrhut درخشيد،نداشت. درباره نفوذ خارج مي‌گويد كه طرحهاي تزئيني از آسياي غربي گرفته شده است،حيوانات متوج ستونها،شكل و قيافه كلي سنگ تراشيها،تحت تأثير هنر هخامنشي خلق و ابداع شده اند،نفوذ يونان درين مرحله پس از ايران است34 . سرجان مارشال كه سي سال رياست باستانشناسي هند را بر عهده داشت مي‌نويسد كه حتي اجراي بعضي از آثار هنري موريائي توسط هنرمندان يونان صورت گرفته است،اما اثر هنر هخامنشي نيز قابل انكار نيست35 . اسميث Vincent Smith با تصديق نظر مارشال مي‌افزايد كه حتي بعضي از شاهكارهاي هنري موريائي از الگوي اصلي آن كه در عصر هخامنشيان تهيه شده بهتر ارائه شده است. مارشال بيش از هر دانشمند ديگر به تأثير هنر دولت باختر (در مركز آسيا) در تكوين هنر موريائي ايمان دارد و مي‌گويد: هر بحثي كه مطرح شود،چه درباره موازين جغرافائي و چه درباره روابط اجتماعي،اقتصادي و سياسي ميان هند و آسياي غربي و چه درباره اثرات هنر درهم آميخته ايران و يونان،در قاره آسيا،دليل بر اهميت و شدت تأثير فرهنگي و هنري باختر بر هند موريائي است36 . مارشال طي حفاريهاي خود در تاكسيلا و نواحي ديگر شبه قاره هند به اكتشافات بسيار مهم نايل گرديد. تاكسيلا در حوالي راول پندي كنوني در عصر داريوش مركز هند ايراني بود،سپس به تصرف اسكندر درآمد. باختريها،اسكيث‌ها و موريائيها نيز در پايه گزاري تمدن درخشان تاكسيلا سهيم بودند،تمدني كه در اصل مايه هندي داشت و سه قرن مركز ساتراپيهاي شرقي شاهنشاهي ايران بود. اكتشافات مارشال اهميت نقش ايران را در تكوين تمدنهاي شرقي هخامنشي كه بتدريج رنگ محلي پذيرفتند،آشكار و بيش از پيش مؤكد مي‌سازد. دانشمند ديگر زيمر Zimmer است كه نفوذ هنر هخامنشي را مستقيماً موجد هنر موريائي مي‌داند و مي‌نويسد: جنبه هنري تمدن عصر آشوكا نيز مانند جنبه‌هاي عصر آشوكا نيز مانند جنبه‌هاي ديگر آن داراي هيئت خاص امپراتوري بود،كه تا آنزمان در هند سابقه نداشت. گسترش جهاني تمدن هخامنشي كه برپاية تأسيسات امپراتوري استوار شده بود در هند باعث خلق هنر موريائي شد37 . اما زيمر در جاي ديگر به هنر بومي موريائيها اشاره كرده است و قدرت و شدت تأثير و عمق آنرا ستوده است38 . استلا كرامريش Stella Kramrisch چنين مي‌نويسد: البته اثر يونان در هنر هند غير قابل انكار و شديد است (بخصوص در ويسالي قديم) اما اثر ايران هخاممنشي را نيز بايد در نظر داشت كه بيش از هر عامل ديگر در تكوين هنر آشوكائي مؤثر بوده است. ريشه و منشاء اصلي مجسمه‌ها و پيكره‌هاي اين عصر همان مكتب هنري باستاني حوزه رودخانه سند است.

 

 

 

با در نظر گرفتن اين نكته كه هند موريائي،ايران و يونان هر سه آريائي بودند و فقط هر سه آريائي بودند و فقط چند قرن از جدائي ايشان مي‌گذشت39.

بنظر اين بانوي دانشمند اثر ايران و يونان هر دو مهم است،اما اين اثر بطور غيرمستقيم وجود داشته است نه مستقيم،هنر آشوكائي ريشه هندي دارد و به دره سند مي‌رسد و تمدن دره سند نيز با تمدن آسياي غربي داراي اشتراك تمدني و سنتي است. اكنون مدت ينم قرن از آغاز اظهار نظر هنر شناسان دربارة هنر موريائي گذشته است،درين مدت گروه بسياري به اظهار نظر پرداخته اند. عده اي آنرا شعبه اي از هنر هخامنشي دانستند و در مقابل هنر و معماري امپراتوري ايران ك جهاني بود آنرا استاني يا ولايتي قلمداد كردند40 . گروهي از جمله هاول Havell 41 آنرا مظهر توسعه و تكامل هنر آسياي غربي مي دانند،در مقبل عده اي آنرا منشاء ابداع و خلاقيت هنر در آسياي غربي مي دانند و گروهي علت مشابهت مظاهر دو مكتب هنري را وجود هنر مندان هندي در كارگاههاي هخامنشي فرض مي كنند42 . خاند الاوالا Khandalavala مي نويسند كه نفوذ غرب در خلق اين آثار غير قابل انكار است و نمي توان گفت كه اين همه ظرافت و زيبائي توسط هنرمندان هندي به تنهائي خلق شده باشد،چنين نظريه اي غير طبيعي و غير منطقي است43 . گرونودل Grunwedel 44 و فرگوسن Fergusson 45

به جنبه هاي قرار دادي واصيل هنر هند درين دوره توجه دارند منشاء اين جنبه‌هاي كلاسيك هنر را به تمدن آسوري مي‌رسانند اما هيچيك ازيشان منكر نفوذ قوي و دامنه دار هخامنشيان در هنر و معماري عصر آشوكا و سلسله اش نيستند.

 

46- نقش شير در استوپاي سانچي

45- نقش شير در تخت جمشيد

 

 

رولاند46 ستونهاي سارانات را مورد بررسي قرار مي‌دهد و حيوانهاي منقوش در روي تختك را اثر مستقيم نفوذ هنر آسياي غربي و تمدن بومي هند ودائي مي‌داند،اما حالت خبر دهنده شير و شكل سر و حالت چشمان وي را ايراني و هخامنشي مي‌داند. هاول با تصديق اثر شديد هنر آسياي غربي در خلق ستونهاي آشوكا،آنها را از لحاظ اصالت و عوامل سنتي هندي مي‌داند،او پايه و مايه كار را ودائي و آريائي معرفي مي‌كند و معتقد است كه اين همان مايه اي است كه در هنر آريائي بين النهرين تيز وجود داشته و راه تكامل پيموده و در هنر ودائي هند اثرگذاري كرده است،وي درباره سرستونها مي‌نويسد: بواسطه شكل زنگوله اي سرستونها كه معروف به سرستونهاي تخت جمشيدي است،اين تفاهم بوجود آمده است كه اين ستونها را هنرمندان به تقليد از ستونهاي تخت جمشيد ساخته اند،اما حقيقت امر اينست كه اين ستونها در سرزمين هند كه سرزمين گل لوتوس است با الهام از گل لوتوس كه از قديم مورد تقديس و تجليل هنديان بود ابداع شد و اين احتمال نيز هست كه آريائيان كنار رود فرات در حاليكه با ايران و مصر نيز تماس داشتند آنرا ابداع و تكميل كردند،همانگونه كه آريائيهاي ايران آثاري عظيم و كامل چون تخت جمشيد بوجود آوردند،مي‌دانيم كه اين بناهاي پرشكوه هخامنشي توسط ايرانيان اما با الهام از كارهاي بسيار قديمي آسوريان و سبك معماري يوناني ساخته شد،حال چگونه ممكن است كه سرستونها و ستونهاي چوبي قصرهاي پادشاهان بزرگ بين النهرين را نيز كه داراي همان شكل و هيئت بوده است تخت جمشيدي بدانيم47 ؟ سيوارا مامورتي Sivaramamurti نظرش اينست كه هنر موريائي البته داراي يك اصالت محلي و هندي است كه عوامل خارجي را در خود جذب و حل كرده است،بنظر وي ستونهاي آشوكا از لحاظ كلي تقليدي است از لوحه‌هاي مقدس بنام دهاواجا Dhavaja كه در جلو معابد هندي نصب مي‌شده و يا دست كم ازين لوحه‌ها الهام گرفته،اما جزئيات تكميل كننده آن همه خارجي و متعلق به آسياي غربي است48. بنابرين مي‌توان گفت كه قصر آشوكا و آثار آشوكا پديده‌هاي گنگ و مبهمي است،پديده‌هائي كه بر پايه عوامل داخلي و بومي خلق و تحت تأثير عوامل خارجي تزئين و تكميل شده است،اين عوامل خارجي نيز آنطورها كه از نامشان برمي‌آيد خارجي نيستند زيرا با عوامل بومي و محلي،هندي داراي ريشه‌هاي سنتي مشترك مي‌باشند. بعبارت بهتر طرحهاي مشترك،علائم و نشانه‌هاي هنري مشترك،همه ميراث هنري مشترك اين ملل است و ما در بررسيهاي خود ملاحظه كرديم كه هنرهاي سنتي و ملي اين ملل در نقاط مختلف جهان قديم با جلوه‌هاي مختلف شكوفان شد،سفالينه‌هاي كوچك،اشياء چوبي،فلزي و سنگي كه هر يك براي هدف خاصي ساخته مي‌شد اما تشابه و توازي آنها با همديگر غير قابل انكار بود،و بعضي پديده‌ها كه در آسياي غربي تكامل بيشتر داشت بسوي هند كشانده شد،مانند حاشيه‌هاي گلدار،نقشهاي نباتي كه از غرب بسوي هند آمد و فقط كومارا سوامي معتقد است كه اين منشاء در غرب،آسور بوده است نه ايران،ايراني كه جانشين آسور شد،اما نه تنها بلكه همه دولتهاي متمدن آسياي غربي،بعقيده اين دانشمند ارتباط هنري ميان هند و آسور در چهارصد سال ميان 1200 تا 800 پيش از ميلاد پيش از عصر هخامنشيان بود. اما اين عقيده طرفدار ندارد49. بطوري كه ذكر شد،بعضي معتقدند كه هنرمندان بين النهرين پس از سقوط اين حكومتها به هند رفتند و حتي برخي ميگويند كه هنرمندان يوناني به هند رفتند و آثاري همانند آن نقش اسب بر بدنه تختك سرستون سارنات را خلق و متجلي ساختند،اما آنچه قطعيت بيشتر دارد اينست كه هنرمنداني كه به هند رفتند،هنرمندان دربار هخامنشيان بودند كه با سقوط شاهنشاهي بزرگ هخامنشي در جستجوي محل مناسبي براي عرضه كردن هنر خود بودند و دربار موريائيها را بدين منظور مناسب دانستند. كار كشتگي و نبوغ اين هنرمندان و طراحان ايراني با استفاده از امكانات محلي و تشويقهاي امپراتوران هند و صرف پولهاي گزاف باعث خلق اين شاهكارهاي پرشكوه هنري شد،شاهكارهائي كه بر پايه وحدت هنرهاي سنتي،اصالت تمدني و ارتباط دائمي و دوستانه ايران و هند خلق شدند و هنرشناسان جهان را بشگفتي دچار ساختند. منابع= براي تهيه اين مقاله از منابع زير استفاده شده است:

Ancient Indian Art and The West Irene N. Gojjar, Bombay 1971.

اين كتاب كه حاوي تحقيقات عالمانه مربوط به نفوذ غرب (ايران،آسياي غربي،مصر و يونان) بر هند است بيش از هر كتاب ديگر مورد استفاده قرار گرفت و در حقيقت اين مقاله بر اساس تحقيقات نويسنده اين كتاب موجوديت يافته است

Indian Arts: V.S. Agrawala Banares 1965

Report on Kumbarahar Excavation 1951-5: A.S. Altekar and V.Mishra Patna 1959

Ashokan Inscription: Basak Calcutta 1959

Budhist records of the western World: S.Beal 1906

Indian architecture: Perey Brown, Bombay 1942

The Beginning of Budhist Art: A. Foucher Paris 1917

Persia: R. Ghirshman London 1964.

The Art of Iran: A. Godare London 1965.

Hand-Book of Indian Art: E. B. Havell London 1920.

Iran in the Acient East: E. Hertzfeld Oxford 1941.

Maurya and Sunga Art. Nihar-Rayan Ray Calcutta 1945.

The Art and Architecture of India B. Rowland. London 1953.

Perspolice    E.F. Schmidt Chicago 1953

A guide to Calcutta Museum C. Sivaramamurti. Calcutta 1956

مجله‌هاي باستانشناسي هند،موزه‌هاي هند،آسيائي سلطنتي و ماهنامه تاريخ هند. راهنمائيهاي شفاهي آقاي مارشال رئيس كتابخانه دانشگاه بمبئي و دكتر موتي چاندرا رئيس موزه پرنس آف ويلز بمبئي.

“پاورقي‌ها“

1- گزارش ساليانه باستانشناسي هند 1905-1904،ص 36،سرجان مارشال باستانشناس معروف و رئيس باستانشناسي هند 1932-1902.

2- سر دكتر جي. جي. مدي Modi،مجموعه مطالعات آسيائي مقاله پاتالي پوترا،بمبئي 1917.

3- Reporton excavation in Pataliputra

4-گزارش ساليانه باستانشناسي هند. سالهاي 1913-1912.

5-مجله سلطنتي آسيائي انگلستان سال 1915.

6-گزارش ساليانه باستانشناسي هند 1954-1951.

7- N.Gajjar Iren هنرمند قديم و غرب،ص 80.

8- Wheeler هند و پاكستان باستاني،ص 177.

9- وادل گزارش درباره پاتالي پوترا كلكته 1903.

10- هند و پاكستان باستاني،ص 177.

11- هرتسفلد Iran in ancient east سال 1941،ص 210 و 211،شكل 321.

12- رولند The Art and Architecture of India سال 1953،ص 46.

13- Basak،كتيبه‌هاي آشوكا 1959،ص 113-111.

14- گجر،هنر هند قديم و غرب،ص 82.

15- Mitra،مقاله اي درباره شكل زنگوله اي سرستونها در مجله تاريخي هند،شماره 10،ص 133،سال 1934.

16- پوپ،فصل 16،ص 225.

17- كومارا سوامي مقاله اي درباره اصل و منشاء سرستونهاي زنگوله اي در مجله تاريخي هند،1930،شماره ششم،ص 375-373.

18- ميترا مقاله اي درباره هنر موريائي در مجله تاريخي هند 1927،شماره سوم،ص 541.

19- Banerjee مقاله اي درباره مكتب هنري پاتالي پوترا در مجله موزه‌هاي هند،دوره هشتم،سال 1952،ص 61.

20- چاندرا: آغاز هنر در هند غربي،جلد سي ام خاطرات باستانشناسي هند 1927،ص 33.

21- گجر: هنر هند قديم و غرب،ص 86.

22- هرتسفلد: ايران در شرق باستان 1941،ص 208.

23- رولاند،هنر و معماري هند،ص 45.

24- دكتر نيهارانجان راي Dr. Niharanjan Ray،مقاله هنر موريائي،مجله تاريخي هند 1927،ص 560-541.

25- ويلر: پاكستان و هند باستاني 1959،ص 173.

26- نهارانجان راي،هنر موريادسونكا كلكته 1948 ص 32.

27- گيرشمن،ايران 1954،ص 166.

28- گيرشمن،ايران از آغاز تا عصر اسكندر،ص 290.

29و30- پيگو،قطعات تاج مكشوفه در پاتالي پوترا،ضميمه كتاب ويلر: ايران و هند پيش از اسلام،ص 103/101 و ص102.

31- تاريخ هنر در هند و اندونزي 1927،ص 14/11.

32- رولند،هنر و معماري هند 1953،ص 47.

33- راي،هنر موريائيها،فصل نهم،ص 388.

34-و35- راي،موريا و سونگا و هنرشان Maurya and Sunga Art 1945،ص 34.

36- مارشال،راهنماي سانچي 1955،ص 103.

37- زيمر: The Art of Indian Asia 1954،ص 231.

38- زيمر: Myths and Symbols in India Art and Sivilization ص 169.

39- كرامريش: مجسمه‌هاي هندي 1933،ص 11.

40- زيمر: The Art of India Asia،ص 231.

41- هاول: Ideals of Indian Art،ص 17.

42- آگراوالا Agrawala،هنر هند 1965،ص 109.

43- خاندالاوالا،مجسمه و نقاشي هندي،ص 11.

44- گرون و دل،هنر بودائي در هند،ص 18-17.

45- فرگوسن: تاريخ معماري هند و مشرق زمين،ص 59/58.

46- رولاند،هنر و معماري هند،ص 47.

47- هاول: راهنماي هنر هند،ص 44.

48- سيوارا مامورتي،مجسمه‌هاي هندي،بمبئي 1961،ص 18-16.

49- كوماراسوامي: منشاء گل لوتوس و سرستونهاي زنگوله اي مجله تاريخي هند 1930 م ص 375/373

تأثير نقوش مهرها در تاريخ قديم ايران

 


خانم ملك زاده بياني

براي شناسايي كامل اقوام و ملتهاي كهن و معرفت بر احوال ايشان و تدوين گذشته‌ها و تاريخ آنان بايد از جلوه‌هاي مختلف آثاري كه از آنان بر جاي مانده است استفاده نمود.

اين مسئله وقتي امكانپذير مي‌گردد كه دانشمندان و علماي متخصص در رشته‌هاي فنون مختلف مطالعات كافي و جامعي نمايند كه مورخ با استناد به نتايج تفحصات و مجموع مطالعات انجام يافته آنان به نگارش موضوع مورد نظر بپردازد. در مورد اقوام سرزمين‌هاي باستاني و مراكز بزرگ تمدن مورخان و تذكره‌نويسان آنچه را كه شاهد و ناظر بوده‌اند يا توانسته‌اند به دست بياورند و يا از روايات و اقوال قديمتر استفاده نموده‌اند ضبط كرده‌اند و خدمات آنان قابل تقدير بوده و زحمتي گران به عهده داشته‌اند.

گرچه ناديده نمي‌توان گرفت در ضمن تاريخ‌نويسي و شرح و احوال و كيفيت حوادث اغلب مورخان نتوانسته‌اند اصل بي‌طرفي را كه شرط بارز مورخ است رعايت كنند و از جاده انصاف و حقيقت‌بيني دور نشوند. معهذا در معرفي جوامع بشري و تمدن جهان قديم خدمت شايان بكار برده‌اند كه اثرات ذي‌قيمت آنان روزبه‌روز بيشتر ظاهر مي‌گردد و مهمتر جلوه مي‌كند.

در دو قرن اخير كه دوران تحولات و اكتشافات شگرف در كليه شئون علوم است بسياري از مسائل غامض و پيچيده كه عقل بشري در حل آن عاجز بود به دست علماي ذي‌صلاحيت و دانش‌دوست كه عمري به مطالعه يا به تكميل و تنقيح مطالعات و تحقيقات ديگران همت گماشتند گشوده گرديد و سرانجام نتايج سودمند آن در زمينه‌هاي مختلف در دسترس اهل فن قرار داده شد.

از جمله اكتشافات مهمي كه صورت گرفت خواندن خطوط مختلف دنياي قديم است كه گشايش رمز آن  قدم مؤثري به سوي دست يافتن و حقانيت تمدن و مدنيت اقوام بوده پيشرفت در مطالعات جغرافيائي و نژاد‌شناسي تاريخ طبيعي معرفت‌الارض و اوضاع و تحولات اقليمي ، ‌شناسائي فلزات و تجزيه آن و زبان‌شناسي راه را براي باستان‌شناسان باز كرد و در نتيجه كاوشهاي علمي از صورت نفنن خارج گرديده به دست باستان‌شناسان بصير و مطلع سپرده شد.

لذا مورخان امروزي چون گوهر‌شناسان دقيق بايستي با سليقه خاص و ديد باز در تنظيم صفحات تاريخ بالاخص تاريخ تمدن و جامعه‌شناسي از ابزار و وسائل اصلي كه باستانشناسان در دسترس آنان قرار مي‌دهند استفاده كرده با تطبيق اسناد و ديگر نوشته‌ها آن را از صافي حقيقت بگذرانند آنچه را اصيل و با سنجش و مقايسه پسنديده به نظر مي‌رسد قبول نموده و در جاي خود بكار برند و ناباب و غير اصل را بيرون ريزند و مطرود بدانند.

بدين‌طريق تاريخ‌نويسي زمان‌هاي كهن مي‌تواند تا حدي مورد قبول بوده و عاري از پيراية افسانه باشد.

خوشبختانه علوم مختلف در دوران كنوني جنبه تخصصي پيدا كرده است و هر يك از دانشمندان عمر خود را صرف رشته مورد نظر و مطالعه خود مي‌نمايند. چنانكه در مورد تاريخ و تاريخ‌نويسي نيز چنين مي‌باشد و به جاست مورخان امروزي با وجود احاطه داشتن به كليات مسائل تاريخي و زندگي جوامع بشري توجه مطالعات خود را به رشته‌اي اختصاص دهند و سعي دارند كه از كليه مدارك و استاد و منابع و آثار استفاده برند تا تحقيقات آنان مستدل و منقح باشد.

در مورد تاريخ ازمنه قديم بايد تتبعات تاريخي با تحقيقات باستانشناسي يكجا مورد توجه قرار گيرد و چنانكه گوشزد گرديد عوامل و آثاري را كه پيوستگي و ارتباط به زمان مربوطه پيدا مي‌كند از نظر دور نداشت و از آنها استفاده نمود. براي بررسي كامل به تاريخ ملتي لازم است تمام زندگي آنان از لحاظ نژادي مسكن اصلي وضع اقليمي طرز [6] زندگي اوليه پيشرفت تمدن شهرنشيني و شهرسازي وضع آداب و عادات و مدنيت و اعتقادات مذهب و خصوصيات اجتماعي وضع اقتصادي و كشاورزي و هنر سرانجام كليه خصوصيات مورد مطالعه قرار گيرد ، امكان تحقيق در اين خصوصيات وقتي انجام‌پذير است كه به آثاري كه از آن مردم به جاي مانده است دسترسي پيدا كرد.

در اين صورت آثار ابتدايي ، چون سيلكس‌هاي تراشيده و ابزارهاي سنگين و استخواني و نقاشيها و كنده‌كاريهاي دوران غارها و ظروف سفالين و وسائل نزئيني و جنگي و مهرها و آلات ، و ابزار فلزي و مجسمه‌ها و كتيبه‌ها و الواح منقور و اصيلي مي‌باشند كه با كمك آنها مي‌توان به راز زندگي جامعه قديم پي برد و سرگذشت آنان را در مسير حوادث ايام چنانكه بوده‌اند و روزگار گذرانده‌اند ثبت نمود و نگاشت. از جمله آثاري كه سهم بارزي در شناسايي بسياري از مسائل گوناگون از ادوار كهن داشته و تحقيق آن مجهولات بي‌شماري را مرتفع مي‌سازد ، مهرها و آثار كنده‌كاري شده‌است.

شايد كندهكاري اولين اثر هنري انسان بدوي باشد كه به وسيله آن تلاش نموده تا خواسته‌هاي مادي و ظاهري و اميال و محسوسات مغزي و روحي خود را به صورتي ساده و بي‌پيرايه منعكس كند.

انسان در دوران غارنشيني بر روي استخوان حيوانات كه از شكار به دست مي‌آورده نقوشي كنده و ابزارهائي ساخت كه به دست آوردن اين آثار بهترين راه معرفت بر اوضاع و احوال جامعه ابتدايي بشري است.

با گذشت زمان و پيشرفت تمدن و انقلابات مدني از قبيل شهر‌سازي و خانه‌سازي و اهلي كردن حيوانات و فعاليتهاي زراعتي و سرانجام هر‌گونه تحول مادي و معنوي را بر نقوش كنده‌كاريها و مهرها مي‌توان يافت.

در حقيقت اين نقوش مانند آئينه زمان همه مظاهر زندگي را منعكس مي‌كند.

در مورد تاريخ سرزمين كهنسال ايران نقوش و كنده‌كاري در دوران ما‌قبل ‌تاريخ و تاريخ يكي از منابع مهم و ذي‌قيمت به شمار مي‌آيدكه به وسيله تحقيق درباره آنان مي‌توان نه‌تنها نكات و جهات فعاليتهاي مردم و نحوه زندگي و آداب و رسوم و اوضاع اجتماعي و خصوصيات زندگي آنان را شناخت بلكه مراحل مختلف مناسبات يا مهاجمات بين اقوام و تأثير و نفوذ هنري هر يك بر ديگري را آشكار ساخت.

 

 

 

4- طرح يك انبار غله در شوش .  

 

 

مواردي مانند خط و كتابت اصول رياضي ( اعداد و ارقام ) و تنظيم امور مالي و محاسباتي به صورت ابتدائي فن كوزه‌گري نخ‌ريسي و پارچه‌بافي ، استفاده از معادن و فلزات ، توجه به آبياري و درختكاري و زراعت و شكار و ابزارآلات وسائل جنگي ، استفاده از حيوانات و دامداري ، اصول معماري و شهر‌سازي و قلاع و ابنيه مختلف مانند انبار براي حفظ غلات و معابد و كتيبه‌ها و بسياري از جزئيات ديگر كه هر يك مبين وضع اجتماعي مردمان ساكن فلات ايران از هزاره چهارم تا تشكيل شاهنشاهي ايران در نيمه اول هزاره قبل از ميلاد در جهت پيشرفت و تمدن مردم ايران‌زمين [7] مؤثر بوده‌است. اين آثار از نقاط مختلف فلات ايران در كاوشهاي باستان‌شناسي به دست آمده‌است كه مهمترين اين مراكز شوش و سيلك ( كاشان ) تپه‌گيان ( نهاوند ) لرستان و نواحي سرخ‌دم - دلفان و زيويه كردستان مي‌باشند.

در سالهاي اخير در چغازنبيل در حوالي زيگورات معروف عيلامي و مارليك گيلان مهرها و آثار فلزي كنده‌كاري شده كه منتسب به اوايل هزاره اول است كشف گرديده و همچنين آثاري از هزاره سوم قبل از ميلاد بر صخره‌هاي سر‌پل ‌ذهاب است.

گذشته از آن بر الواح آشوري نيز نقوش ديگري كه مبين وضع شهرها و سپاهيان و اقوام ايراني مي‌باشد كنده‌كاري شده‌است.

مطالعه اين نقوش مواد كافي براي تنظيم مسائل و موارد مختلفي كه بتواند اوضاع و وقايع آن روزگاران را تشريح نمايد به دست مي‌دهد و از پيشرفتي كه محصول هنر و فرهنگ آن اجتماعات بشري است ما را مطلع مي‌سازد.

بدين ترتيب براي دست يافتن به حقيقت تاريخ اين دوران و سير تحولات آن بايد يكايك اين آثار مورد تفحص و سنجش و بررسي قرار گيرد.

ما در اين بحث به علت كمي وقت به طور بسيار مختصر تنها نقوش مهرها را كه ترجمان پاره‌اي از انديشه‌ها و طرز زندگي و پيشرفت و تكامل فرهنگ و تمدن ايرانيان در طي قرون و اعصار بوده‌است مورد مطالعه قرار مي‌دهيم و از كنده‌كاري بر صخره‌ها و همچنين كنده‌كاري فلزات صرف نظر مي‌كنيم.

جنس اين مهرها از گل پخته  سنگ مرمر  سنگ گچ سنگ آهن انواع سنگ‌هاي رنگين سنگ بلور قير سنگهاي قيمتي چون عقيق لاجورد فيروزه يشم ياقوت و فلزات مانند برنز و نقره گاهي از طلا بوده‌‌است.

لذا مي‌توان چنين استنباط نمود كه حكاكان صنعتگر در اين مورد چون هنر جواهرسازي و تهيه زينت‌آلات از مواد معدني و سنگهاي قيمتي و انواع ديگر استفاده مي‌نمودند و آشنائي آنان در سنگ‌شناسي بسيار بوده‌است.

براي روشن شدن بيشتر پاره‌اي از مسائل مورد گفتگو چند اسلايد به نظر مي‌رسد.

1- چون ابتدا در‌باره نقوش كنده‌كاري شده بر استخوان مختصري گفته شده لذا قطعاتي از آن به نظر مي‌رسد و ساير نقوش به ترتيب قدمت بررسي مي‌شود.

2- مهرهاي دوران هزاره چهارم قبل از ميلاد كه نقوش و تزئينات آن نوعي علامت‌گذاري ابتدايي است كه براي مهمور كردن كالا و مال‌الاجاره و يا دهانه كوزه‌هاي مايعات يا الواح و فرامين به‌كار مي‌رفته.

اثر بسياري از اين مهرها علاوه بر آنكه از وضع زندگي روستايي در ابتداي دوران شهرنشيني حكايت مي‌كند اسناد مالي مي‌باشند كه ضمن آن علاماتي براي مشخص ساختن موضوع مربوط به انواع كالا بكار رفته كه آن را مي‌توان ابتداي بكار بردن خط دانست.

3 نقوش حيوانات به طرز مختلف بر روي مهرها كنده‌كاري شده‌است از قبيل رديف حيوانات اهلي كه به طريق مختلف از آنان استفاده مي‌شد و انواع حيوانات وحشي كه گاهي به صورت ساده در حال چريدن و يا در حال مبارزه با حيوانات و غولان و قهرمانان افسانه‌اي مي‌باشند.

4 بسياري از نقوش وضع حرف و صنايع چون كوزه‌گري و نساجي را نشان مي‌دهد.

5 صحنه‌هايي از زندگي روستايي شهرنشيني وضع طبقات مردم ، ‌آداب و سنت‌ها ، درجات و امتيازات چون شاه يا امير و رؤساي مذهبي و بزرگان و مردم عادي ، ‌طرز برخورد بين مقامات و رسوم و تشريفات و رفتار بين طبقات كه به طور دقيق نقر است.

در اين نقوش اغلب اجرام سماوي چون ستاره و خورشيد و مظاهر آنان در ضمن  وسائل زندگي گنجانده شده‌است.

با مطالعه اين نقوش چنين به نظر مي‌رسد كه مردم ساده‌دل آن دوران زندگي مادي را با اصول معنوي و معتقدات باطني از يكديگر جدا ندانسته و براي خواسته‌هاي خود يا دور كردن شر و بلا از خود از عناصر طبيعي مدد گرفته‌اند و در پناه آن روزگاران را خوشدل به آخر مي‌رسانيده‌اند.

گاهي نيز مبناي اين معتقدات بر جنگها و تهاجمات و مهاجرتهاي اقوام بر سرزمينهاي همسايه مي‌باشد كه در زندگي مردم تأثير فراوان مي‌گذاشته است. بسياري از اين افسانه‌هاي كهن كه نشانه‌هائي از آن را از دوره هزاره چهارم در دست داريم در داستانهاي ملي ما باقي مانده است و مي‌رساند كه مردم ايران‌زمين چقدر دلبستگي و علاقمندي به داستانهاي ملي و قديمي خود داشته‌اند و در حفظ آن كوشا بودند.

6 براي تاريخ كشتيراني و قديميترين نوعي كه ساخته شده و از آن استفاده مي‌نمودند بنابر نقوشي كه بر مهرها است مي‌توان استفاده نمود ( كشتي مظهر زندگي در نواحي مرداب است ).

7 اصول معماري از ساختمان منازل و معابر تا ساختمانهاي مورد احتياج در روستاها از جمله آغل طويله براي جا دادن چهار پايان انبارهاي علوفه و سيلو براي حفظ غلات گاهي به طرز كاملي بر مهرها كنده‌كاري شده‌است.

با در دست داشتن آنان مي‌توان از اصول معماري و ساختماني آگهي حاصل نمود و به تدوين تاريخ خانه‌سازي از قديم‌ترين ايام در ايران پرداخت. ابتدا براي ساختن [8] محل سكني از گل و سنگ استفاده مي‌شد ولي با اختراع آجر ابنيه مهم معابد و قلاع از سنگ و آجر و ستونها و پايه‌هاي محكم و درگاهها و درها و پنجره‌ها و تزئينات ديگر چون ستون و برآمدگي در قسمتي از بنا كه به ساختمان زيبائي و برازندگي مي‌داد صورت گرفت.

در كاوشهاي شوش مهري كه متعلق به اوائل هزاره چهارم است كشف شده‌است كه طرح يك كلبه از ني و حصير بر آن منقوش است و اين ابتدائي‌ترين نوع محل سكونت بوده كه آثار آن هنوز باقي است و در روستاها مشاهده مي‌شود.

از مهرهاي بسيار مهم و جالب توجه چند مهر است كه يكي چوپاني را در حال راندن چهارپايان به سوي آغل يا طويله نشان مي‌دهد. ديگري خانه‌اي با پنجره‌هاي متعدد يا دري كه دستگيره دارد و زني مقابل آن نشسته يا پنجره‌ها و درها به وسيله حصير پوشانه شده كه سرما و گرما نفوذ نكند. نقوش متعددي از معابد و انبار غلات را در حاليكه مأموري مشغول حمل كردن غله و پر كردن سيلوها است نشان مي‌دهد. از جميع اين نقوش مي‌توان به طور صحيح و يقين بدون تصور و تخيل تاريخ جامعه كهن و وضع زندگي مردم سرزمين ما كه در طي دوران در مقابل سختي‌ها و شدائد مادي و طبيعي و معنوي مقاومت ورزيده و به راز زندگي بهتر و مرفه دست يافته و به اختراعات مهم و اكتشافات در شئون مختلف نائل گرديده است پرداخت. [9]

 

 

 

 

7- مهر هخامنشي سلطنتي از مجموعه پيرپون  مورگان.

6- مهر دوره هزاره چهارم ق . م.

5: طرح يك معبد بسيار مهم در   شوش.

جشن مهرگان

جشن مهرگان

جشن مهرگان یکی از اعیاد قدیم ماایرانیان ست ، در ایران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت ویژه‌ای بود . دلیل آن این است كه هر دو آغاز فصل‌های سال را نوید می‌دادند ( درآنزمان سال به دو فصل تقسیم شده بود: تابستان و زمستان) بلکه مهرگان جشني است که تنها نزد دانشمندان و نويسند گان و شاعران همچنان برجاست و از اين رو جزو جشن هاي کهن بحساب مي آيد.

از نظر تاریخی ، در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك ( ضحاك) پیروز شد و فریدون به شاهی رسید . مبارزه راستی و دروغ ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه‌ای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر نا حق را نشان می‌دهد . ولی ، در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه را دارد

از نظر دینی ، در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است . همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه می‌روند . با تهیه خوراك‌های سنتی از یكدیگر پذیرایی می‌كنند و با نیایش و برنامه‌های فرهنگی مانند سخنرانی‌های ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا می‌دارند

در روز شمار کهن ايران، هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. پيشينيان در هر ماه که نام روز و نام ماه يکي بود، آن را جشن مي گرفتند. از اين جشن هاي دوازده گانه، تا آنجا که سندها و کتاب هاي تاريخي گواه است، در دوره هاي پس از اسلام، تنها جشن مهرگان است که رسمي و شکوهمند برگزار مي گرديد. افزون بر يکي بودن نام - روز مهر از ماه مهر - مناسبت هاي ديگري را نيز براي برگزاري اين جشن بر مي شمردند، که معروفترين آن قيام کاوه آهنگر و پيروزي بر ضحاک و پادشاهي نشستن فريدون است. دقيقي، فردوسي و اسدي توسي از آن چنين ياد کرده اند:

دقيقي مي گويد:

مهرگان آمد جشن ملک افريدونا آن کجا گاو به پرورش بر مايونا

( برمايون نام گاوي است که فريدون با شيرش پرورش يافت)

و فردوسي در داستان به بند کردن ضحاک آورده است:

فريدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خويشتن شهريار

به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کياني کلاه

کنون يادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر

و اسدي توسي در انتساب اين جشن به فريدون گويد:

فريدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاک تازي بر آورد گرد

چو در برج شاهين شد از خوشه مهر نشست او به شاهي سر ماه مهر

بر آرايش مهرگان جشن ساخت به شاهي سر از چرخ مه برافراخت

ابوريحان بيروني در التفهيم مي نويسد :

مهرگاه، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرين روز، افريدون ظفر يافت بر بيورسب جادو، انک معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند بازداشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود....

و نيز در آثار الباقيه آورده است که :

سلمان فارسي مي گويد، ما در عهد زرتشتي بودن مي گفتيم، خداوند براي زينت بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد. و فضل اين دو روز بر روزهاي ديگر مانند فضل ياقوت و زبرجد است بر جواهرهاي ديگر. و بيورسب هزار سال عمر کرد. اين که ايرانيان به يکديگر دعا ميکنند که : " هزار سال بزي " از آن روز رسم شده است، چون ديدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند واين کار در حد امکان است، هزار سال زندگي را دعا و آرزو کردند.

مورخان، نويسندگان و شاعران، از برگزاري جشن مهرگان نيز - مانند جشن هاي کهن ديگر - در دستگاه پادشاهان و حاکمان خبر ميدهند. از جمله در برگزاري اين جشن در پيش از اسلام آمده که : اين عيد مانند ديگر اعياد براي عموم مردم است. از آيين ساسانيان در اين روز اين بود که تاجي را که به صورت آفتاب بود به سر مي گذاشتند و در اين روز براي ايرانيان بازاري بر پا مي شد. و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهيان و ارتش رخت پائيزي و زمستاني ميدهند.

از برگزاري جشن مهرگان، در دورهً غزنويان، آگاهي بيشتري در دست است، در شعر فردوس، عنصري، فرخي و منوچهري وصف اين جشن آمده، ابوالفضل بيهقي از برگزاري جشن مهرگان در زمان سلطان محمود غزنوي، در سالهاي 428، 429 و 430 هجري قمري که خود شاهد بوده، خبر مي دهد. وي مي نويسد : روز يکشنبه چهارم ذي الحجه سال 428 به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هديه ها که ساخته بودند پيشکش را، در آن وقت بياوردند و اولياء و حشم نيز بسيار چيز آوردند. و شعرا شعر خواندند وصلت يافتند. پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزي خرم بپايان آمد.

در سال 429، ابوالفضل بيهقي، شيوهً برگزاري جشن مهرگان را در روز عرفه بيان مي کند : ... و روز چهارشنبه نهم ذي الحجه به جشن مهرگان به نشست و هديه هاي بسيار آوردند. و روز عرفه بود. امير روزه داشت و کس را زهر نبود که پنهان و آشکارا نشاط کردي و ديگر روز عيد اضحي کردند.

وي همچنين از مهرگان سال 430 و شرح برگزاري آن سخن مي گويد. مهرماه و فروردين ماه که به ترتيب آغاز اعتدال پاييزي و اعتدال بهاري و در آن روز و شب برابرند، زماني هر دو را، به عنوان آغاز سال جشن مي گرفتند :

... و برخي مهرگان را بر نوروز برتري داده اند. چنان که پاييز را بر بهار برتري داده اند. و تکيه گاه ايشان اين است که اسکندر از ارسطو پرسيد که کدام يک از اين دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت : پادشاها! در بهار حشرات و هوام آغاز ميکند که نشو يابند و در پاييز آغاز ذهاب آنهاست، پس پاييز از بهار بهتر است.

از دوران کهن، همراه با جشن ها و آيين ها، واژگان فارسي نوروز و مهرگان به صورت معرب نيروز و مهرجان وارد زبان و قلمرو فرهنگي کشورهاي مسلمان عرب زبان گرديد. امروز در بسياري از کشورهاي - آسيايي و آفريقايي - واژهً مهرجان به معني و مفهوم جشن و فستيوال به کار مي رود.

در زمان حاضر

امروز، جشن مهرگان، به شيوه اي که در کتاب هاي تاريخي سده هاي چهارم و پنجم و ششم آمده، نه در دستگاه دولتي و حکومتي برگزار مي شود و نه در گردهمايي هاي غير رسمي، نزد عامهً مردم. دست کم، در دو سده اخير نيز از برگزاري آن آگاهي در دست نيست. جشن و آيين مهرگان، از نظر زماني نيز، با تغيير تقويم، در سال 1304 هجري شمسي، تغيير کرد. بدين معني که 5 روز "پنجه = خمسه" (که پس از 12 ماه سي روزه براي رسيدن به 365 مي آمد) حذف و شش ماه اول سال 31 روز گرديده است. از آن پس، در بسي از تقويم ها، مهرگان، به جاي 16 مهر در دهم مهر آمده، يعني در صد و نود و ششمين روز سال براساس تقويم پيشين. در ماهنامه ها و هفته نامه هاي ادبي و اجتماعي سدهً اخير، مهرگان حضور دارد. بدين معني که مقاله، پژوهش، شعر به مناسبت مهر و مهرگان - به ويژه در نشريه هايي که در ماه مهر منتشر مي شود - کم نيست.

دکتر بهرام فره وشي از برگزاري مهرگان به عنوان جشني خانوادگي، در بين زرتشتيان يزد و کرمان و نيز " از آيين قرباني کردن گوسفند، در برخي از روستاهاي زردشتي نشين يزد، براي ايزد مهر " خبر مي دهد. تا سي سال پيش، زردشتيان کرمان، در اين روز، به ياد مردگان، مرغي را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ويژه، يادمان مردگان مي پختند.

جشن آغاز سال تحصيلي دانشگاه تهران، که در نيمه اول مهرماه است، در برخي از سال ها در دهم يا شانزدهم مهر ( مهرگان ) برگزار مي شد.

زمان برگزاري آيين قالي شويان در مشهد اردهال را جلال ال احمد، با مهرگان هم پيوند مي داند. صدرالدين عيني در يادداشت ها، از جشني در تاجيکستان و سمرقند ياد مي کند که هر سال در ماه ميزان (مهر ماه) برگزار مي شد. جشني که مي تواند، با همهً دگرگوني ها، بازماندهً جشن مهرگان باشد. از زبان او بشنويم، که فارسي تاجيکي است : ... حکايت اين سير (جشن) به کساني که وي را نديده اند، مانند حکايه هاي " هزار و يک شب " دلکش و عجيب مي نمود. حکايه هايي درباره طرفبازي (آتش بازي)، موشک بازي، خر تازي، تگل جنگ اندازي (به جنگ انداختن قوچ هاي جنگي ) آن جا مي کردند. در ريان (منطقه) غجدوان کم کس يافت مي شد، که هيچ نباشد، سالي يک بار رفته، آن را سير تماشا نکند. دهقان بچگان کم بغل (تنگدست) هم، که پدرشان براي سير خرجي داده نمي توانستند، کوشش مي کردند، که کاري کرده، دو سه تنگه (واحد پول) پول يابند تا که به آن سير رفته، تماشا کرده توانند. کساني نيز پخته (پنبه) و خوره چيني مي کردند، به خربزه کشاني و دهقانان باي (ارباب) به مرد کاري مي در آمدند. و اگر هيچ کار نيابند از کشتزارها دزدي مي کردند. و مانند اين ها.

ماه مهر و مهرگان، در جامعه کشاورزي، فصل و زمان برداشت، انباشتن فراورده ها، پرداختن خراج و ماليات، اندوختن نيازمنديهاي زمستاني و گرمي بازارهاي موسمي بوده که هنوز - هر چند نه به نام مهرگان - برگزار مي شود. و نيز با تحول و دگرگوني اي که با گذشت سده ها و هزاره ها در برگزاري جشن ها و آيين ها - مانند همهً پد يده ها و زمينه هاي فرهنگي - روي داده و مي دهد، جشن مهرگان تنها به اين عنوان که نام روز با نام ماه يکي است برگزار نمي شود، بلکه بيشتر داستان و اسطورهً قيام کاوه آهنگر در برابر بيدادگري هاي ضحاک است که يادمان اين جشن نمادين مي باشد. بي گمان، باور و اعتقاد به ايزد مهر و آيين هاي مهري ( ميترايي ) که پيش از زرتشت، در هند و ايران وجود داشته، به ماه مهر و جشن مهرگان سيماي ديني بيشتري افزوده بود. 
 

منشور کورش کبیر در ایران

http://4.bp.blogspot.com/_PCdRxvqc6Jo/SRYcQ4VgT0I/AAAAAAAAA5U/4L8wZEOu4AI/s400/82o57yh.jpg


منشور كورش هخامنشی، كهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و كشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است كه پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار می‌كرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوكننده رفتار نیك كورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین كشور آنروز جهان، و كنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.

جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاك سرزمین‌ها، كه با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی كه باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی كه نیازمند دانش و فن‌آوری كشورهای دیگر باشند؛ شكست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

* * *

در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگيلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های نخستین نشان می‌داد كه گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری كه پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال می‌گذرد.
شكل ظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود كه میانه آن قطورتر از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانه گِلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، كه گونه استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دست آمده است.

استوانه كورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمه نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك از ترجمه‌‌های امروزی كتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائه نمی‌كنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به كتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممكن می‌شود كه واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها به گونه كم‌وبیش یكسانی برگردان شده باشند.

در دانشگاه «ییل» (Yale) كتیبه كوچك و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود كه ریشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه كورش دانست. این بخش توسط همو به كتیبه اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آنرا تشكیل می‌دهد (← سطرهای 37 تا 45).

فرمان كورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و كاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری كِرِسْویك راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسیاری دیگر آنرا تكرار و كامل‌تر كردند. متن فارسی ارائه شده در این كتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَكَدی و نیز خوانش‌های تازه‌تر منشور كورش فراهم شده و در زیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندكی پرداخته شده است.



ترجمه و انتــشار فرمــان كــورش بــزرگ (كــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌های بســیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او بنام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد كردند و او را ستودند. حقوقی كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می‌پروراند.

(نسخه‌بدلی از منشور كورش به عنوان كهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری می‌شود. این كتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).

چه چیز باعث شده است تا فرمان كورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری كنیم.

آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در كتیبه خود نوشته است: ‘‘… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم."

در‌كتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: ‘‘… وقتی كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران كردم كه بصورت تلی از خاك درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری كردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد."

در كتیبه آشور بانیپال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح كردم … من زیگورات شوش را كه با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عیلام را با خاك یكسان كردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند كه هیچ بیگانه‌ای از كنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش كشیدند. من در فاصله یك ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یك ویرانه و صحرای لم یزرع كردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را به تـوبـره كشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند."

و در كتیبه نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: ‘‘ … فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران كردم كه دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد."

این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند. هنوز جنایت‌های آمریكا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریكای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته‌اند. مردم هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق بمب‌های شیمیایی بر سر مردم بی‌دفاع هلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و كودك به وضعی رقت‌انگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سكوت حیرت‌انگیزِ جهانیان، صدها هزار تن از مردم غیر‌نظامی و بی‌دفاع شهرها قربانی مطامع ابر‌قدرت‌های امروز و گروهای سیاسی كشور می‌شوند، در حالیكه در زندگی روزمره نیز از قحطی و بیماری‌های همه‌گیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنج می‌برند. در بوسنی و در كانون اروپای متمدن تنها به انگیزه‌های نژادی مردم و كودكان را بی‌دریغ و دسته‌جمعی به كام مرگ می‌فرستند. در مكه جامه سپید زائران را به سرخی می‌آلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح می‌شمرند.

كشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگبار كشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی و میكربی خود را دیگر مستقیماً بر كاشانه مردم رها نمی‌كنند، بلكه آنها را به بهایی گزاف در اختیار كشورهایی همچون عراق می‌گذارند تا بر سر جوانان ایران زمین بریزد و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌های آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه كنند و خود را بزرگترین پشتیبان آن بدانند.

اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی به عنوان شاه نیرومندترین كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد؛ بلكه او را به حاكمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ … آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوك (خدای بابلی) دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد. من برای صلح كوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را كه بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم."

كورش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر كرد كه قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كورش با یهودیان موجب كوچ بسیاری از آنان به ایران شد كه در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در كتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالك خود فرمانی صادر كند و بنویسد: كورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید كه یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌ای برای او در اورشلیم كه در یهودا است، بنا نمایم. پس كیست از شما از تمامی قوم او كه خدایش با وی باشد و به اورشلیم كه در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را كه خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را كه در اورشــلیم است، بـنا نمایند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد."

در اینجا مایلم بخصوص به این نكته تاكید كنم كه با وجود اینكه منشور كورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از كورش نبوده است؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده است. و كورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاكان خود، از فرهنگ رایج كشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای كورش، بلكه همچنین برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنه پهناور آن از كهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه نیك و كردار نیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.

منشور كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد
منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …

آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.

مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.
. «كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دی- ای›، …

2. ... همه جهان

از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.

3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.

4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.

5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.

«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری «اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطاب می‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382.

6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود ... هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.

7. او كارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.

گمان می‌رود نام «مردوك» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیز یاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است.

8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز به شیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌كرد ... همه مردم را.

9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند. مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد كرد.

13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را به فرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.

در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نام بر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است.

14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.

ممكن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/ مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند.

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319.

21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛

«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود كورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به:

Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.

23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم).

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد ... من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. مردوك از كردار نیك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همه شاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

با اینكه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهن ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.

33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك به شادی و خرمی،

34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،

گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری كه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه، شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتاب‌شناسی.

35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشنایی بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.

36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .

37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردك‌ها و كبوتران…

از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است كه در پیشگفتار به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست.

38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم ...

39. ... دیوار آجری خندق شهر را،

40. ... كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

41. ... به انجام رسانیدم.

42. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ ...

43. ...كتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›

44. ...

45. ... برای همیشه!
شير زنان افتخار آفرین تاریخ ایران زمین


ماندانا




ماندان يا ماندانا در لغت به معني شاه بوي عنبر سياه، دختر آژي دهاک آخرين پادشاه ماد که همسر کمبوجيه پدر کوروش شد و از اين وصلت کوروش متولد گرديد.
او در تربيت و نيز انتقال قدرت به کوروش سهم بسيار موثري داشت.
ماندان اولين مدرسه جمعي که در آن برگزيدگاني از پسران بودند بنيان مينهد که خود شخصا به دانش آموزان اين مدرسه درس حقوق وقانون را مي آموخت و به کوروش مي آموخت که بايد پايه و اساس ظلم و بيدادي را ويران نمايد و در هر حال يار و هميار زيردستان باشد. در اين مدرسه فنون سوارکاري و تيراندازي و نبرد نيز آموزش داده ميشد.
شيــــرين



شاهزاده ارمني و برادر زاده و جانشين مهين بانو فرمانرواي ارمنستان و زني خردمند که همسر وفادار خسروپرويز بود.
در آن زمان ارمنستان يكي از شهرهاي كوچك ايران و شاه ارمنستان زير نظر شاهنشاه ايران بود.
خسروپرويز و شيرين حماسه اي از خود ساختند كه هميشه در تاريخ ماندگار ماند. شيرين از خسرو چهار فرزند به نام هاي نستور، شهريار، فرود و مردانشه بدنيا آورد كه هر چهار فرزند وي در زندان كشته شدند.



داستان عشق او و خسرو پرويز و دلدادگي او و فرهاد در ادبيات ايران مشهور است. پس از اين كه خسرو پرويز بدست دست افسري جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نيم روز «بابل و عراق» بوده و دو سال پيش از اين واقعه، به دست خسروپرويز مجازات شده بود) کشته مي‌شود، به پسرش شيرويه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ايران بايد بهترين مراسم سوگواري را براي پدرت خسرو پرويز بجا آورم در حالي كه زيباترين لباس و آرايش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشيع جنازه خسرو پرويز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را براي آخرين وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجري در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

دغدويـــه


دغدويه يا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ري بوده است.
وي در آنجا با کوي ها و کرپن ها که مردم را گمراه مي کردند و از آنها مرتب فديه و قرباني مي خواستند و دين را وسيله اي براي رسيدن به اميال و خواستهاي نارواي خود کرده بودند به مبارزه پرداخت.
پدر و مادرش چون جان او را در خطر ديدند او را نزد يکي از نزديکان خود به آذربايجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره اين پيوند همايون، زرتشت پيامبر بزرگ ايرانيان است.


کاساندان - کاساندانه



کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوي ايران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود که از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودند.
کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسيائي بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهي ميکرده و پس از او نخستين فرد قدرتمند و سياستمدار دربار هخامنشيان بشمار مي آمده است. او ۵ فرزند با نام هاي کمبوجيه، برديا، آتوسا، رکسانه و ارتيستونه داشت. هر يك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوي در تاريخ هخامنشيان داراي نقش تعيين كننده بوده اند و از نشانه ها چنين بر مي ايد كه آنها از تربيتي خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پيش از ميلاد فوت کرد و هنگام مرگ وي در بابل ۶ روز همه به سوگواري همگاني فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهي فراوان ماند و براي هميشه و به احترام همسرش تنهايي را برگزيد.
مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ ميباشد.

آتوســا




آتوسا در لغت به معناي خوش اندام است. همچنين به معناي قدرت و توانمندي نيز ميباشد.
آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پيش از ميلاد مسيح) شهبانوهاي ايران يكي از برجسته‌ترين زنان در تاريخ ايران قديم است. وي دختر کورش کبير و کاساندان، خواهر کمبوجيه، و همسر دو پادشاه هخامنشي، کمبوجيه و داريوش يکم، و مادر خشايار شاه بود.
آتوسـا بانويي زيبا بود وهم شاعر و هم اديب بود و به نوجوانان پارسي درس ادبيات پارسي ميداد. به خاطر خرد و انديشه نيکويش داريوش با ايشان در مسائل مملکتي و سرنوشت ساز مشورت ميکرد و نيز به ايشان اعتماد کامل داشت.
اگر داريوش به منطقه اي لشگر ميکشيد شوراي سلطنت براي اداره امور کشور تشکيل ميشد و رئيس و مافوق همه در راس شوراي سلطنت شهربانو آتوسا بود.
هرودوت در مورد زندگي سياسي وي مي‌گويد: آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌اي برخوردار بود و علاقمند بود که در ميدان کارزار نيز شوهرش را همراهي کند. وي همواره ياور فکري داريوش بزرگ بوده و چندين نبرد بزرگ را شخصا فرماندهي کرده و يا با نقشه هاي جنگي او انجام گرفته است.
از زمان مرگ او هيچ اطلاعي در دست نيست. تنها مي‌دانيم تا زماني که خشايار از جنگ يونان بر ميگردد زنده بوده‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داريوش کبير در نقش رستم مي‌باشد.

گفته ميشود که «هما» در اساطير ايران، بر مبناي يادمانهايي از «آتوسا شهبانوي پارسي» و رويدادهاي دوران داريوش و خشايارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد.
«هما» در افسانه هاي مردمي مرغ فرخنده ايست كه گاه از آن با نام «مرغ سعادت» نيز ياد مي شود و در اين باورها همان مرغي است كه اگر سايه او بر كسي افتد او را سعادتمند و اگر بر تارك كسي نشيند او را به شهرياري رساند و شايد واژه «همايون و همايوني» با اين نام پيوند دارد.

آتوسا زن کورد ايراني موجود در موزه زينت الملوک شيراز آتوسا موجود در موزه خانه سنندج


يوتاب



يوتاب در لغت به معني درخشنده و بيمانند است.
از يوتاب به عنوان يکي از سردارن زن ايراني نام برده اند.
.يوتاب خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است وي در نبرد با اسکندر گجستک همراه آريو برزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههاي بختياري راه را بر اسکندر بست ولي يک ايراني خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد.
از يوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربايجان ) در سالهاي 20 قبل از ميلاد تا 20 پس از ميلاد نيز ياد شده است.
آريو برزن و يوتاب در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند.


آرتميـــــس


نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان


آرتميـس يا آرتميـز در لغت به معني راست گفتار بزرگ است.
تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي و برجستگي و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند.
آرتميس نخستين بانويي بود که در حدود ۲۴۸۰ سال پيش فرمان درياسالاري خود را از سوي خشايارشا هخامنشي دريافت کرد.
در سال ۴۸۴ پيش از ميلاد فرمان بسيج دريايي براي شرکت در جنگ با يونانيان توسط خشايارشا هخامنشي صادر شد. آرتميس فرماندار سرزمين کاربه با پنج فروند کشتي جنگي که خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران پيوست. در اين نبرد ايران موفق به تصرف آتن شد. در اين نبرد نيروي زميني ايران از ۸۰۰ هزار پياده و ۸۰ هزار سواره تشکيل شده بود. نيروي دريايي ايران داراي ۱۲۰۰ کشتي جنگي و ۳۰۰ کشتي ترابري بود.
آرتميس در سال ۴۸۰ پيش از ميلاد در جنگ سالاميس که بين نيروي دريايي ايران و يونان در گرفت شرکت داشت و دلاوري‌هاي بسياري از خود نشان داد.. او هميشه مورد ستايش دوست و حتي دشمن قرار داشت. اودر نبرد سالاميس در دشوارترين شرايط جنگ با دليري و بي باکي کم مانندي توانست بخشي ازنيروي دريايي ايران را از خطر نابودي نجات دهد. به همين دليل بود که او به افتخار دريافت فرمان دريا سالاري از سوي خشايارشا رسيد. او به خشايار شاه پيشنهاد ازدواج داد که به دلايلي اين ازدواج صورت نگرفت.

گردآفـــريد



گردآفريد يا گُردآفرين يكي از پهلوانان سرزمين ايران که تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند. در داستان رستم و سهراب گردآفريد با لباسي مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولي توانست خود را با تدبير از دست سهراب برهاند. فردوسي بزرگ از او به عـــنوان زني جنگو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند.

در شاهنامهٔ فردوسي نيز چنين آمده‌است:
زني بود بر سان گرد سوار
    هميشه به جنگ اندرون نامدار



سيندخــت - رودابــه - تهمينــه





سيندخت:
همسر خردمند مهرآب کابلي و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسري زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به اين وصلت نقش مهمي داشت و نيز در موقع تولد رستم از مادر، سيندخت يار و مددکار دخترش رودابه بود.
کوتاه سخن اينکه سيندخت يکي از خردمندترين چهره هاي شاهنامه است.

رودابه:
دختر مهرآب کابلي و همسر زال و مادر رستم که به روايت شاهنامه دلباختگي زال به او يکي از زيباترين صحنه هاي شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولين سزارين را انجام داد.
بنابراين، چنين زايمان ها را بايد "رستمي" گفت نه سزارين. زيرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنيا آمده است.
تهمينه:
دختر زيباروي پادشاه سمنگان که شبي همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگي و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسي به تفصيل آمده است.
تهمينه براي آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جواني و زيبايي ازدواج نکرد.


بانو گُشنــسب و زربانوي دليــــر



بانو گشسب (مخفف گشنسپ) به معني «بانوي دارنده اسب نر» است که در جنگاوري هيچ کس ياراي مقاومت با او را نداشت.
بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر «گيو» که نام وي در برزو نامه و بهمن نامه بسيار آمده است. يکي از مشهور ترين حکايت هاي او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتي پهلوانان را به خاک مي افکند، دليري اين بانوي ايراني مشهور است. او منظومه اي نيز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه اي از آن در کتابخانه ملي پارسي و در کتابخانه ملي بريتانيا موجود است.

شهين سراج، پژوهش‌گر ادب و تاريخ:
اگر بخواهيم ارزش پهلواني دختر رستم را باز بکنيم ارزش حماسي و نقش حماسي اين دختر از جايي شروع مي‌شود که بهمن اسفنديار به کينه‌توزي خون اسفنديار به سيستان حمله مي‌کند و زال را در قفس مي‌اندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ مي‌کند و عاقبت او را بر دار مي‌زند.
تنها کسي که در خاندان رستم در برابر بهمن حقيقتاً يک مقامت نظامي نشان مي‌دهد و از آن باورهاي رستم دفاع مي‌کند به نظر من بانو گشنسب است.

او است که اين نبرد را ادامه مي‌دهد و مانند پدرش که هميشه حامي پادشاهان ايران بوده ولي هيچ‌وقت سر فرود نياورد.

زربانو سردار جنگجوي ايراني و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاري زبده بوده است و در نبردها دلاوريهاي بسيار از خود نشان داده است. تاريخ نام او را جنگجويي که آزاد کننده زال، آذربرزين و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.

آذرناهيــــد



ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزار ساسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران در كتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايـش كرده است.

هلاله - هماي چهر آزاد



پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي
(391 يشتا 274+1 يشتا 2) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را "هماي چهر آزاد" و "هماي وهمون" نيز گفته اند.
او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهي ايران نشست. وي با زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود.
نوشتارها زيادي درباره رفتار و کردار او يادشده که او در مدت سي سال پادشاهيش هرگز خطائي نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسايش و سلامت زندگي ميکرده اند.

آرياتــس



يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند.
پريــــن



بانوي دانشمند ايراني.
او دختر کي قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است.

آرتادخـــت



وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني.
به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.
چنانچه برآمده است٬ از کارهاي بزرگ او در گردآوري دارايي کشور٬ يکي جلوگيري از هزينه هاي بيهوده به ويژه درباريان و ديگري گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

فــرخ رو



نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است.
وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.

فرانّـــک



همسر آبتين و مادر فريدون که در رهاندن و زنده ماندن فريدون از دست دژخيمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسيدنش نقش اساسي داشت.

پــوراندخت و آزرميــدخت





پوراندخت شاهنشاه ايران در زمان ساساني بود و زني بود كه بر بيش از 10 كشور آسيايي پادشاهي ميكرد. او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود.
پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرويز است که زني با کفايت و خردمند بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدک و نارضايي مردم از وضع موجود و در يکي از دشوارترين شرايط تاريخي ايران حکومت کشور را چند ماهي در اختيار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسيد.



ملکه آزرمي دخت، آزرم، آزرمي، (۶۳۰م يا ۶۳۱م) (به معني دختر پير نشدني) شاهنشاه زن ايراني و سي و دومين شاهنشاه ساساني، دختر خسروپرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تيسفون بپادشاهي برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالي که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد (بنا به فرهنگ معين چون "آزرميدخت نمي‌توانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگوني آزرمى‌دخت، ملکهٔ ساساني را نابينا کرد. آزرمي دخت چهار ماه پادشاهي کرد. از کيفيت وفات اين ملکه اطلاعي در دست نيست.


پاره اي از اشعار حکيم فردوسي در باره ي پوران دخت و آزرم دخت:

يکي دختري بود پوران بنام     چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند       بران تخت شاهيش بنشاندند
چنين گفت پس دخت پوران که من     نخواهم پراگندن انجمن
کسي راکه درويش باشد ز گنج     توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گيتي کسي مستمند     که از درد او بر من آيد گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را     بر آيين شاهان کنم گاه را


يکي دخت ديگر بد آزرم نام     ز تاج بزرگان رسيده به کام
بيامد به تخت کيان برنشست     گرفت اين جهان جهان رابه دست
نخستين چنين گفت کاي بخردان     جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آيين کنيم       کزين پس همه خشت بالين کنيم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار     چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پيمان من بگذرد      بپيچيد ز آيين و راه خرد

منيــــژه



دختر افراسياب که بيژن سردار معروف ايراني دلباخته او گرديد و به بند اسارت افراسياب افتاد و به دستور افراسياب او را به چاهي که به همين نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگاني درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

کتايـــون




دختر قيصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفنديار و يکي از اولين کساني که کيش زرتشت را پذيرفت. موقعي که اسفنديار به دستور گشتاسب مي خواست به جنگ رستم برود کتايون به سختي با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولي اسفنديار نپذيرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتايون با غم و دردي جانکاه به سوگ فرزند نشست.
همـــــــــا




دختر اسفنديار و خواهر بهمن و ملکه نامداري از سلسله کيانيان.

نگان - نگان زن




که در لغت به معني کامروا و پيروزمند است. وي از سرداران ساساني بود که با تازيان دلاورانه جنگيد. دلاوريهاي شکوهمندانه او در جنگهاي چريکي با سپاه تازيان زبان زد ايرانيان بود و تازيان بهنگام حمله هاي او از مقابلش پا بفرار ميگزاردند.


آپارنيک




همسر رستم فرخزاد که همچون يک شير زن، به همراه او تا آخرين قطرهُ خون با تازيان متجاوز دليرانه جنگيد.

سورا





در لغت به معني گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدي داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر مي جنگيد.

کُرديـــه




خواهر خردمند بهرام چوبين (در دوره ساسانيان).
بهرام چوبين كه يكي از اهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام " كرديه" همسر اردشير بابكان بوده است.

کُرديـــه پس از برادرش٬ فرماندهي را به دست ميگيرد و در ميدانهاي نبرد٬ ‌آنچنان بيباکي و شايستگي از خود نشان ميدهد که همگان را به ستايش واميدارد. او در رده سپهسالاري سپاه برادرش در جنگ تن به تن با «تور» فرمانده نيروي خاقان چين٬ او را شکست ميدهد و سپاهش را تار و مار ميکند.

در اينجا ياد نوشتاري از استاد سعيد نفيسي به شرح زير افتادم:
"از زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين فارس ما به نام كرد برخورد مي كنيم."

تاريخچه كردان در دوره هخامنشيان:
در اين كه كردها از ن‍‍ژاد اريايي هستند، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد. كردها به همراه ساير آريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در ۳۴۰۰ تا ۳۷۰۰ سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرآبي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از آريايي ها در همين دشتها ساخته مي شود.

سوسن




ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او يزدگرد شهر «جي» را که بعده ها به نام يهوديه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دين يهود (يهوديان) را سکنا داد. محله يهودي نشين همدان را هم همين ملکه بنا نمود. در لنجان نزديکي اصفهان، يک مرکز ديگري مودجود مي باشد که از آثار همين ملکه مي باشد که با نام جديدي بنام پيربکران نامگزاري شده است.

يربکران شهر کوچکي در مرکز ايران (سي کلومتري غرب اصفهان) است. مقدس‌ترين عبادت‌گاه يهوديان در اين شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلماني در يادداشت‌هاي خود در کتابي به نام تاريخ باستان شناسي ايران مي‌گويد "در منطقه‌ي فلاورجان اصفهان اثر ديگري از ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم يافتم که به اسم پيربکران خوانده مي‌شود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (يعني سارا دختر آشر) نوه‌ي حضرت يعقوب است. کسي که براي نخستين بار خبر زنده بودن حضرت يوسف را به يعقوب مي‌دهد، و يعقوب نيز به پاس اين خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان دعا مي‌کند. سارا در محلي که اکنون به سارا خاتون معروف است، غيب مي‌شود و عمر جاودانه پيدا مي‌کند

چند تن دیگر از سرداران و جنگاوران زن در ایران باستان
نام تنی چند از سرداران و جنگاوران زن که از زمان مادها هخامنشیان٬ ‌اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند:

ورزا
در لغت به معنی نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

هومی یاستِر
که از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بود.

وهومسه
در لغت به معنی والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.

هومی یاستِر
در لغت به معنی دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.

پریساتیس
در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

آمسترس
در لغت به معنی هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

سی سی کام
در لغت به معنی کامروا٬ ‌مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر تسلیم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

استاتیرا
دختر داریوش سوم و از سرداران هخامنشی نیز بود.

آرتونیس
در زمان داریوش كبیر فرمانده ای شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود كه یكی از سپهبدان داریوش شاه بود.

داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

مهرمس
در لغت به معنی مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

آذرنوش
در لغت به معنی پرفروغ آتشین٬ از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

آسپاسیا
همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

آرتونیس
در لغت به معنی راست و درست٬ دختر «ارته باز» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

آپاما
در لغت به معنی گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر «سپیتمن» که خودش از سرداران زمان هخامنشیان بود.

داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

میترادخت
در لغت به معنی دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.

پرین
دختر قباد مشاور امور قضایی ساسانیان بود.
نوشین
سردارنامی ساسانی در زمان انوشیراوان دادگر

و همچنین از سرداران و جنگجویان و بزرگان سپاه ساسانی می توان از
مهر یار٬ برزین دخت(دخت آتش)٬ ماه آذر٬ ابردخت٬ گلبویه
نام برد.
سیاوش پاک

سرگذشت ما ایرانیان  سرشار از پاکی‌های بسیار است. ایرانیان از نژاد آریایی هستند؛ ایران به‌معنی جایگاه آریایی ها می‌باشد و آریایی هم یعنی نجیب و آزاده. ایرانیان پاک‌زاد و آریاییان آزاده بر اساس منش پاک و اهورایی خود و بر اساس شواهد اسطوره‌ای و تاریخی از پاک‌دامن‌‌ترین و پرهیزگارترین ملت‌های روی زمین بوده‌اند.  

یکی از شورانگیزترین، پاک‌ترین و در عین‌حال غم‌آلودترین داستان‌های شاهنامهی فردوسی سوگ سیاوش است.

داستان سیاوش شاهنامه، یک حماسه جاوید ملی و بشرى است. اسطوره‏اى است که از پارسایی، خردورزى و بیدارمغزى نصیب مى‏بَرَد و رسم سیاوش شدن و سیاوش بودن وسیاوش‏گونه مردن را مى‏آموزد، به‌گونه‌ای‌که هاله‌ای از برترین و والاترین ویژگی‌ها نام او را دربرگرفته است.

 

سیاوش فرزند کیکاووس، شاه خیره‌سر کیانی است که پس از زاده‌شدن، رستم (جهان پهلوان ایران زمین) او را به زابل (شهر خویش) برده، رسم پهلوانی، فرهیختگی و رزم و بزم بدو می‌آموزد. سیاوش هنرمند و خردمند و تنومند مى‏گردد و به جایگاه پدر باز مى‏گردد.

در بازگشت، “سودابه” همسر کاووس‌شاه و نامادرى سیاوش، با دیدن چهره زیبا و اندام بلندبالای او به وسوسه اهریمنى درمى‏افتد و دل به‏سوداى سیاوش مى‏نهد.

سودابه این زن زیباچهر ِ اهریمن‌نهاد، سیاوش را به خلوت‏سراى شاهانه مى‏کشد که جمله گناه و آشوب ‏شیطانى است.

سیاوش از حریم گزنده نگاه وسوسه‏انگیز سودابه مى‏گریزد، اما سودابه پیوسته‏ در پى این اندیشه اهریمنی است و تخت و تاج شاهى را در گرو این معاملت اهریمنى ‏مى‏گذارد.

سیاوش که آزرم و حیا،  پاک‌دامنی و عفاف آموخته است، به یاری ایمان و خرد، از وسوسه درمى‏گذرد و تن به گناه نمی‌سپارد و به همین دلیل از جانب سودابه متّهم می‌شود. امّا کیکاووس که به سودابه مهر مى‏ورزد، در افسون او می‌افتد.

 سیاوش پاک برای اثبات بی‌گناهی خویش از میان آتش می‌گذرد و از این آزمایش، سرافزار بیرون می‌آید.

 سیاوش پاک

 

 

چنین است سوگند چرخ بلند       

که بر بی‌گناهان نیاید گزند

 

 

چو بخشایش پاک یزدان بود      

 دم آتش و آب یکسان بود

 

 

همی داد مژده یکی را دگر           

که بخشود بر بی‌گنه دادگر

 

 

چندى بر این ماجرا مى‏گذرد و کاووس همچنان در تردید و بدگمانی است و مى‏کوشد تا نیش عقرب‏وارش را برفرزند پاک‌سرشتش زند. همچنین از تخت شاهى نیز بیم به دل راه‏مى‏دهد که شیشه جان اوست.

 پس از چندی سیاوش (برای دور ماندن از وسوسه‌های اهریمنی سودابه وخیره‌سری‌های کاووس شاه) داوطلبانه ازسوی پدر برای پیکار با افراسیاب اشغالگر و سپاه هستى‏شکن او به سوی توران زمین می‌رود. افراسیاب به‌دلیل هراس از قدرت اهورایی سیاوش و ترس ازشکست و نابودی، گروگان‌هایی را به نزد او می‌فرستد و سیاوش خردمند که ایران را از گزند تورانیان نجات‌یافته می‌بیند، صلح را می‌پذیرد.

از دیگر سو، کی‌کاووس از سیاوش می‌خواهد که گروگان‌ها را بکشد، امّا سیاوش نمی‌پذیرد و به‌ناچار به توران پناه می‌برد. در آن‌جا با نگرش بیداردلانه پیران ویسه (وزیر خردمند افراسیاب) با فرنگیس، دختر افراسیاب ازدواج می‌کند. از فرنگیس، کیخسرو زاده می‌شود (فرزند دیگر سیاوش فرود نام دارد).

سیاوش همچنین دو شهر ” گنک دژ” و “سیاوش گرد” را در توران بنا می‌نهد.

اما جغد قضا پیوسته در کمین است. چرخ گردون مى‏گردد و ناکامى روى مى‏نماید.

پس از مدّتی به تحریک گرسیوز (برادر اهریمن‌خوی افراسیاب که کینه دیرینه‏اى به ایران و ایرانى دارد)، میانه‌ی سیاوش و افراسیاب به تیرگی می‌گراید و با وجود هشدارهای پیران ویسه، سرانجام در کمال خشونت و نامردی سر پهلوان پاک‏نهادِ اهورایی‌منشِ ایرانى‏سرشت را از تن جدا مى‏سازند.

خون او در غربت و بیگناهی ریخته می‌شود و ازقطره خونى که به زمین مى‏ریزد در دم گیاهى مى‏روید که گل عشق یا برگ سیاوشان (فر سیاوش، پرِسیاوش)‏ نامیده می‌شود. گیاهی که از خون سیاوش روییده است، نشان امیدبخش نیاز روان بشریت است که در کشمکش جاودانه خود، آرزومند آن است که دست‌کم نیم‌رمقی از دادگری، پای‌بندی به پیمان تا پای جان، پارسایی، آزادگی، مردانگی و بزرگ‌منشی در گیتی برجای ماند.

از آن روز تا ابد همه سیاوشان روزگاران در دمادمِ فتنه، آرام و مظلوم و بى‏فریاد جان مى‏سپارند تا خون سیاوشانه‏اشان همواره درخت آزادگى و عشق را سیراب کند.

کشته شدن مظلومانه سیاوش، خود آغازگر ماجراهای تازه‌ای در روابط ایران و توران می‌شود: داستان عاشقانه بیژن و منیژه، کشته شدن سودابه افسون‌گر، رفتن رستم به توران، رهایی و آورده شدن کی‌خسرو به ایران…

در فرهنگ ایرانی نخستین و روشن‌ترین سند عزاداری ثبت شده سوگ سیاوش (این شهید ناب و عزیزترین پهلوانِ فرهنگ و تمدن ایرانی) است؛ که کم‌کم پس از اسلام و بویژه بعد از فرمانروایی صفویان به عزاداری امام حسین (ع) دگرگونی می‌یابد.

 

www.TarikheMa.ir

ایران باستان پایه گذار گفت گوی تمدنها

 

ایران باستان به‌گواهی‌اسناد، سنگ نبشته ها ودیگر یادمان ‌های تاریخی، بنیان‌‌گذار گفت گوی تمدن‌ها بوده است. کورش بزرگ نخستین آموزگار آموزش گا‌ه‌ها‌ی اخلاقی، سیاسی و  روش کشور‌داری است، که مکتب ایران کهن را برپایه حقوق بشر و علاقه‌های  انسانی استوارنمود. آزادی فردی، دادگری اجتماعی، قدرت ارتش، امنیت کشور، نگاهبانی از مرزها، اعتماد واحترام به فرمانروای کشورها، آزادی اندیشه ودین ، تساوی حقوق و احترام به اقلیت‌ها ، احترام به حقوق وتقدس های ملت‌های تابعه ، پاس داشتن تعهدها و روابط بین الملل ... همه این‌ها جزو برنامه‌های کوروش بوده است. "مهم ترین انگیزه از دیدگاه نخستین بنیان گزار این شاهنشاهی، تشکیل دولتی نیرومند با مرزهای ایمن وقابل کنترل بدون صرف نیروهای نظامی بیش از حد ویا هزینه های خارج از اندازه بود بدین ترتیب برای نخستین بار در تاریخ توجه به استراتژی و مرزهای تضمین شده طبیعی برای جلوگیری از تخریب های وسیع و کشت وکشتارهای بی رحمانه به وسیله کورش پدید می اید وکم وبیش تا پایان دولت هخامنشی به جز مرزهای متزلزل دریای اژه از استواری وقدرت دفاعی واستراتژیک برخوردار  می شود. دوران کوتاه شاهنشاهی کورش پیش از ان که صرف کشور گشایی وجنگ های بی حاصل گردد صرف ایجاد مرزهای طبیعی واستراتژیک برای ایجاد یک شاهنشاهی وسیع مبتنی بر عدالت – بر اساس معیارهای جهان کهن- گردید ونخستین شاهنشاهی در جهان سرانجام جان خویش را بر سر این کار نهاد"(1)  برای هرایرانی جای بسی سرافرازی است که امروز پس از چندین سده، نخستین اعلامیه حقوق بشر، برسردرکاخ سازمان ملل چشم همه بینندگان رابه خود جلب می کند. (2 ) ویادر بسیاری از کشورها و از جمله در میدان اصلی سیدنی مجسمه کورش ( به دست یاری سرور گرامی هومر ابرامیان سرپرست بنیاد فرهنگ ایران در استرالیا )سرافرازانه وجاوید بر پاداشته می شود . باید یاد اور شد که غرب به پیروی و تاسی از یادمان کورش ، نخستین مجموعه حقوق بشرش را که دارای 30 ماده بود در سال1948تنها سه سال پس از جنگ دوم جهانی  نوشت.

ترجمه وانتشار فرمان کورش پرده از نادانسته‌های بسیار برداشت و به زودی به عنوان « منشور آزادی» و«‌نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان کشورهای گوناگون جهان درسال 1348خ (2528کورشی )با گردهمایی درکنار آرامگاه کوروش از او به نام نخستین بنیان گزار حقوق بشرجهان یاد کردند و او را ستودند. (3)

 این اعلامیه نمونه آشکاری از اندیشه‌ای والا، روح انسانی  و عظمت فکری که به صورت فرمان سیاسی به نام آزادی بشر ، احترام به باورها ورسوم ملت ها از هرقوم و دسته ، از هررنگ ، نژاد و دین درآن دوران است که هنوز نیمی ازبشریت  در تاریکی مطلق به سرمی بردند.(4) ویل دورانت در کنار تحریف های تاریخ مربوط به ایران اعتراف می کند به این که کورش باورها و اندیشه ملت ها را پاس می داشت ولی شرط پذیرفتن ان ها در گستره پادشاهیش این بود که در نیایش گاه های خویش قربانی کردن جانداران به ویژه قربانی انسان نداشته باشند .  این استوانه فرمان کوروش بزرگ را باستان شناسی کلدا نی به نام هرمزد رسام در 1879م که گروه باستان‌شناسی انگلیسی دربابل کاوش‌هایی می‌کرد درمیانه ویرانه‌ها یافت و اکنون اصل آن درموزه بریتانیا نگهداری می شود. متن استوانه کورش را« ا.ل اُپنهایم » درسال 1955 با نهایت ژرف نگری  برگردان  کرده که در کتاب متن خاورمیانه باستان چاپ شد. البته پیش از او«راولینسن/ralinson» – کاشف رمز نبشته میخی فارسی باستان، «ویسباخ» ، «ریختر» و پس از ان نیز بسیاری دیگر متن را تکرار و کامل‌تر کردند.  

اهمیت گسترش  این منشور هنگامی روشن می شود که سنگ نوشته ‌های پادشاهان و فرمانروایان همزمان او از جمله آشورِبانی پال پادشاه آشور بررسی شود، در  سنگ نگاره  اشور بانی پال ا مده : .... من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود شکستم ، معابد ایلام رابا خاک یکسان کردم و خدایان و الهه‌هایشان رابه باد یغما دادم... ندای انسانی و فریاد‌های شادی به دست من از آنجا رخت بربست پادشاهان عرب راکه به اسارت من درآمدند به ناو کشی وگل کشی وادار نمودم و کلاه بیگاری برسرآنها نهادم .(5) منشورکورش هخامنشی پیش کشی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد. مشهورترین بخش منشور کورش بزرگ بدین گونه آغاز می‌شود: "منم کورش، پادشاه جهان، پسرکمبوجیه پادشاه بزرگ ، نواده کورش شاه انشان، نبیره چیش پیش شاه بزرگ، آنگاه که من مانند یک دوست بدون جنگ و پیکار به بابل پای گذاشتم همه مردم گام‌های مرابا شادمانی پذیرفتند. ودر بارگاه پادشاهان بابل  برتخت شهریاری نشستم ، من هرگز پادشاهی خویش را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد  مردوک سرور بزرگ دل های پاک مردم بابل  را متوجه من کرد  زیرا من او را ارجمند داشتم  .ارتش بزرگ من با اشتی و ارامش به بابل  شدند ، من به هیچ کس اجازه ندادم که سرزمین سومر واکد را دچار هراس کند . نگذاشتم رنج وازاری به مردم این شهر وارد اید.   وضع داخلی بابل و جایگا‌ه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد، من برای اشتی کوشیدم، من برده داری را برانداختم  وبه بدبختی آنها پایان بخشیدم، فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهررا گزندی نرساند، من تا روزی که به یاری مزدا پادشاهی می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان رابه عنوان  غلام و کنیز بفروشند و نخواهم گذاشت کسی مال غیرمنقول  یا منقول دیگری را با زور یا به‌نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن وجلب رضایت صاحب مال تصرف نماید. من فرمان دادم که همه مردم در اندیشه و باور و در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. پادشاهانی که درهمه ممالک عالم بودند و پادشاهان غرب همگی هدایای زیادی آوردند و در بابل مرا بزرگ داشتند. من همه شهرهایی راکه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیا‌یش گا‌ه‌ها‌یی که بسته شده بودند را بگشایند. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند رابه جایگا‌ه‌ها‌ی خود برگرداندم و خانه‌های ویران را آباد کردم، همه مردم رابه همبستگی فراخواندم، پیکره خدایان سومر و اکد را بی‌آسیب به درگاه ‌ها‌ی ‌آنان که شادی دل نام دارد بازگرداندم. باشد دل‌ها شاد گردد، بشود، خدایانی که آنان رابه جایگاه‌های ورجاوند نخستین شان باز گرداندم هرروز درپیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستارباشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خوا‌هانه برایم بیابند. بشود که آنان به سرور من مردوک بگویند: برای کورش ، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه ، جایگاهی در« سرای سپند» آرزوکن. من تلاش کردم برا ی همه مردم جایگا هی آرام فراهم سازم وآشتی وآرامش را به تمامی مردم بخشش کنم." (6)                                                                        

 

زیرنویس:

 1.محمود ابادی ،اصغر - پژوهش هایی در تاریخ وفرهنگ وسیاست ایران باستان (دفتر پارینه)- برگ 22-بخش چکیده- نشر مهز یار- اهواز  چاپ نخست 1378

.2نسخه بدلی از منشور به عنوان کهن ترین فرمان شناخته شده تفاهم و همزیستی ملت‌ها در سازمان ملل متحد نگهداری می‌شود. این کتیبه درفضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیومت جای دارد.

 

3.– صفی زاده، فاروق- از کوروش هخامنشی تا محمد خاتمی -  نشرگفتمان- تهران 1378- برگ 242

4.– سامی ،علی – پاسارگاد پایتخت وارامگاه کورش هخامنشی - به کوشش دکترغلامرضا وطن دوست. نشر: بنیاد فارس شناسی –برگ230

5.اسکویی، ناصر –  کورش نابغه بزرگ تاریخ -انشر بوعلی -1376- برگ25

6.برای اگاهی از متن کامل نگاه کنید به : فره وشی، بهرام – ایرانویج- نشر دانشگاه تهران 1374- برگ(86-81) –15 و  سامی ، علی – همان - برگ 232-230 .

 

سرچشمه ها:

 

  1. اسکویی ، ناصر- کوروش نابغه بزرگ تاریخ –نشر بوعلی 1376
  2. بیژن ، اسدالله – سیرتمدن و تربیت درایران باستان – نشر ابن سینا 1316
  3. سامی ، علی- پاسارگاد پایتخت و آرامگاه کوروش هخامنشی – به کوشش و بازیگری دکتر غلامرضا وطن دوست –نشر: بنیاد فارس شناسی – چاپ نخست 1375 .
  4. صفی زاده ، فاروق – ازکوروش هخامنشی تا محمد خاتمی –نشرگفتمان – تهران 1378
  5. فره وشی ، بهرام- ایرانویج – انتشارات دانشگاه تهران 1370
  6. کریمی بختیاری ، سیروس – ازآفرینش تا یزدگرد( تاریخ ایرانیان به روایت شاهنامه‌) نشر آفتاب هنر- چاپ نخست بهار 1378.
  7. محمود ابادی ، اصغر -پژوهش هایی درتاریخ،فرهنگ و سیاست ایران-نشر مهزیار- چاپ نخست  1378
  8.  مشکور، محمد جواد- ایران زمین –نشراشراقی 1336.
  9. منصوری،ذبیح ا... – سرزمین جاوید –پوشینه: ا –نشرزرین .
مجموعه میراث جهانی پاسارگاد مجموعه

مجموعه میراث جهانی پاسارگاد مجموعه‌ای از آثار باستانی برجای‌مانده از دوران هخامنشی است که در 135 کیلومتری شمال شيراز در منطقهٔ پاسارگاد استان فارس واقع شده‌است.

این مجموعه دربرگیرندهٔ ابنیه‌ای چون کاخ دروازه، پل، کاخ بار عام، کاخ اختصاصی، دو کوشک، آبنماهای باغ شاهی، آرامگاه کمبوجیه، استحکامات دفاعی تل تخت، کاروانسرای مظفری، آرامگاه کوروش بزرگ، محوطهٔ مقدس و تنگه بلاغی است.

این مجموعه، پنجمین مجموعهٔ ثبت‌شده در فهرست آثار میراث جهانی در ایران است که طی جلسه یونسکو که در تیرماه سال ۱۳۸۳ در چین برگزار شد به علت دارا بودن شاخص‌های فراوان با صد در صد آرا در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید. هر اثر که در فهرست جهانی یونسکو جای می‌گیرد:طبق کنوانسیون میراث طبیعی و تاریخی باید از سوی کشور نگهدارندهٔ اثر مورد توجه ویژه قرار گیرد و انجام هرگونه اقدامی در به خطر افتادن آن ممنوع است.

پیشینه

سرزمین پارس زادگاه هخامنشیان بوده‌است. خاندان پارس، که به رهبری کوروش دوم (که از ۵۲۹ تا ۵۵۹ پیش از میلاد سلطنت نمود) در سال ۵۵۰ پیش از میلاد، بر مادها پیروز شدند. بر پایهٔ سنت، کوروش دوم این منطقه را به پایتختی انتخاب کرد، زیرا در نزدیکی منطقه‌ای بود که بر ایشتوویگو پادشاه ماد پیروز شد. این اولین پیروزی، پیروزی‌های دیگری چون غلبه بر لیدی، بابل نو، و مصر را به دنبال داشت. امپراتوری هخامنشی بعداً توسط پسر او کمبوجیه (۵۲۲ تا ۵۲۹ پیش از میلاد) و داریوش اول (۴۸۶ تا ۵۲۱ پیش از میلاد) تحکیم و گسترش یافت. از کوروش در انجیل به عنوان آزادی‌دهندهٔ بابل و کسی که یهودها را از تبعید بازگردانده یاد شده‌است.

در ۷۰ کیلومتری جنوب پاسارگاد، داریوش بزرگ پایتخت نمادین خود شهر پارسه (شاعری یونانی این شهر را پرس پلیس نام نهاد) را بنیان نهاد. تا هنگامی که اسکندر از مقدونیه در سال ۳۳۰ پیش از میلاد امپراتوری هخامنشی را تسخیر کرد، پاسارگاد یک مرکز مهم سلسله‌ای باقی ماند. به گفتهٔ نویسندگان باستانی، مانند هرودوت و آریان (گزنفون)، اسکندر آرامگاه کوروش را محترم شمرده و آن را بازسازی نمود.

در دوره‌های بعدی، از تل تخت هم چنان به‌عنوان یک دژ بهره‌برداری می‌شد، حال آن که کاخ‌ها متروک شده و از مصالح آن دوباره استفاده شد. از سدهٔ هفتم به بعد، آرامگاه کوروش به نام آرامگاه مادر سلیمان خوانده می‌شد، و به یک مکان زیارتی تبدیل شد. در سدهٔ دهم یک مسجد کوچک در گرد آن ساخته شد، که تا سدهٔ چهاردهم از آن استفاده می‌شد. این محوطه توسط مسافرین طی سده‌ها بازدید شده، که باعث از دست رفتن تدریجی اجزا گوناگون آن گشته‌است.

طبق نوشته‌های هرودوت ، هخامنشيان از طايفهٔ پاسارگاديان بوده‌اند كه در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسلهٔ آنها هخامنش بوده‌است.‌ نامدارترين رئيس اتحاديه قبائل پارس در نيمه قرن ٧ پ م چيش پيش دوم است كه تا سال 640 پ م رياست قبائل پارس را در دست داشت. او چيش پيش پور كوروش پور كمبوجيه پور چيش پيش پور هخامنش بود، كه همه شان رؤسای قبائل پارس بودند. اگر برای هر كدام از اينها حدود ٤٠ سال در نظر بگيريم، ميتوان گفت كه در زمانی كه پارسها در منطقهٔ پارسوای مذكور در سند آشوری (يعني سال 834 پ م ) اقامت داشته‌اند، رياستشان در دست هخامنش بوده است.

هخامنشيان نام دودمانی پادشاهی در ايران پيش از اسلام است. پادشاهان اين دودمان از پارسيان بودند و تبار خود را به « هخامنش» می رساندند كه سركرده طايفهٔ پاسارگاد از طايفه‌های پارسيان بوده‌است. هخامنشيان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس آنشان بودند ولی با شكستی كه كوروش بزرگ بر ايشتوويگو واپسين پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح ليديه و بابل پادشاهی هخامنشيان تبديل به شاهنشاهی بزرگی شد. از اينرو كوروش بزرگ را بنيانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

به قدرت رسيدن پارسی‌ها و سلسلهٔ هخامنشی (550-330 قبل از ميلاد) يكی از وقايع مهم تاريخ قديم است. اينان دولتي تأسيس كردند كه دنيای قديم را به استثنای دو سوم يونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستين امپراتوری تاريخ جهان می‌دانند. مهم‌ترين سنگ نوشتهٔ هخامنشی از نظر تاريخی و نيز بلندترين آنها، سنگ نبشتهٔ بيستون بر ديواره كوه بيستون است. سنگ نوشتهٔ بيستون بسياری از رويدادها و كارهای داريوش اول را در نخستين سال‌های حكمرانی‌اش كه مشكل‌ترين سال‌ها حكومت وی نيز بود. به طور دقيق روايت می‌كند. اين سنگ نوشته عناصر تاريخی كافی برای بازسازی تاريخ هخامنشيان را داراست و همچنين در سايت مذكور دربارهٔ شخصيت كوروش هخامنشی آمده‌است كه : همهٔ نشانه‌ها بيانگر آنست كه هدف كوروش از جنگ و كشور گشایی ايجاد يك جامعهٔ جهانی مبتنی بر امنيت و آرامش و دور از جنگ و ويرانگری بوده‌است. كوروش در لشكركشيها و پيروزيهايش با ملل مغلوب در نهايت بزرگواری رفتار كرد و عناصر حكومتي پيشين را مورد بخشايش قرار داده در مقامهايشان ابقا كرده مطيع و منقاد خويش ساخت. ‌كوروش بزرگ با ايمان استواری كه به اهورامزدا داشت جهانگشايی را به هدف برقرار كردن آشتی و امنيت و عدالت و از ميان بردن ستم و ناراستی انجام ميداد و در فتوحاتش به حدی نسبت به اقوام مغلوب بزرگمنشی و مهر و عطوفت نشان داده‌بود كه داستان رأفتش به همه جا رسيده بود.

‌شايان ذكر است که پاسارگاد نام يک آثار باستانی مشهور در منطقه بوده كه مورد علاقه و توجه جهانيان بويژه علاقه‌مندان به ميراث ملل می‌باشد،‌بر اين مبنا استانداری و وزارت كشور بعد از تصميم به ايجاد شهرستان در آن منطقه و برای برجسته نمودن و زنده نگه داشتن نام و ياد پاسارگاد در سطح ايران و جهان ترجيح داد نام پاسارگاد را بر شهرستان جديدالتأسيس قرار دهد»از طرف ديگر بانيان احداث مجموعهٔ پاسارگاد ، دولت هخامنشی بوده‌است كه مسئولين محترم وزارت كشور و استانداری با تأسيس بخش هخامنش در برجسته‌تر نمودن آثار كوروش هخامنشی تلاش مضاعفی از خود نشان داده‌است چرا كه فرزندان هخامنش پس از كسب قدرت و تشكيل دولت مستقل نام دولت را به احترام رئيس قبائل پارس به نام هخامنش نامگذاری كرده‌اند و اين امر نشان دهندهٔ احترام و جايگاه بلند هخامنش در بين قبائل پارس بوده‌است كه مسئولين محترم وزارت كشور و استانداری فارس با نكته سنجی و ظرافت تمام اين مسئله را مورد توجه قرار داده‌اند.

مشخصات

شهر باستانی پاسارگاد نخستین پایتخت شاهنشاهی هخامنشی در قلب استان فارس، در دشت رودخانه پُلوار قرار دارد. نام شهر «اردوگاه پارس» دلالت از موقعیت مکانی شهر دارد. شهر توسط کوروش بزرگ (کوروش دوم) در سدهٔ ششم قبل از میلاد ساخته شد. محوطهٔ اصلی (۱۶۰ هکتار، حدوداً ۲٫۷×۰٫۸ کیلومتر) توسط یک منطقهٔ طبیعی بزرگ احاطه و محافظت شده‌است (حدوداً ۷۱۲۷ هکتار). محوطهٔ اصلی شامل این بناهای تاریخی است:

  • آرامگاه کورش بزرگ در جنوب؛
  • تل تخت (یا «تخت سلیمان»؛ سریر پادشاهی سلیمان) و استحکامات، واقع بر یک تپه در شمال محوطهٔ اصلی؛
  • مجموعهٔ سلطنتی در مرکز محوطهٔ اصلی، شامل بقایای: ساختمان دروازه (دروازه R)، تالار عمومی (کاخ S)، قصرمسکونی (کاخ P)، و باغ سلطنتی (چهار باغ).
  • در منطقهٔ شرق یک بنای کوچک قرار دارد(۱۶×۱۶ متر) که یک پُل تشخیص داده شده‌است. در شمال مجموعهٔ سلطنتی زندان سلیمان قرار دارد، یک برج سنگی، باحدوداً ۱۴ متر ارتفاع. تاریخ ساخت این بنا مشخص نیست.

محوطهٔ اصلی شامل منطقهٔ حفاری‌شده‌است، اما پایتخت باستانی منطقه‌ای بسیار وسیعتر از این منطقه بوده و هنوز حفاری نشده‌است. در محوطهٔ حفاظتی اطراف، باقیمانده‌های دیگری نیز هستند: محدودهٔ مقدس (حدوداً ۵۵۰-۵۳۰ پیش از میلاد)، و محوطه‌های تل نوخودی، تل خاری، تل سه آسیاب، دوتلان، که برخی از اینها متعلق به ماقبل تاریخ هستند، همینطور مدرسه یا کاروانسرا (سده ۱۴ میلادی). در محوطهٔ حفاظتی همچنین پنج روستا وجود دارند که کشاورزان در آنها ساکنند.

آرامگاه کوروش

مهم‌ترین اثر مجموعهٔ پاسارگاد، بنای آرامگاه کوروش کبیر است که پیشتر مشهور به «مشهد مادر سلیمان» بود. در سال ۱۸۲۰ پس از پژوهش‌های باستان‌شناسی، هویت اصلی بنا به عنوان آرامگاه کوروش کبیر مشخص شده‌است و چون گوهری در میان دشت خودنمایی می‌کند. این آرامگاه حدوداً در ۵۳۰ تا ۵۴۰ قبل از میلاد از سنگ آهکی به رنگ سفید ساخته شده‌است. بنای آرامگاه میان باغ‌های سلطنتی قرار داشته و از سنگ‌های عظیم، که درازای بعضی از آن‌ها به هفت متر می‌رسد، ،ساخته شده‌است.

تخته سنگ‌های آرامگاه با بست‌های فلزی معروف به بست دم چلچله ای، به هم پیوسته بوده‌، که بعدها آن‌ها را کنده و برده‌اند و اکنون جایشان به صورت حفره‌هایی دیده می‌شود که بیشترشان را تعمیر کرده‌اند.

بنای آرامگاه دو قسمت مشخص دارد:

  • سکویی ۶ پله‌ای که قاعده آن مربع مستطیلی به وسعت ۱۶۵ متر مربع است.
  • اتاقی کوچک به وسعت ۵/۷ متر مربع که سقف شیب بامی دارد و ضخامت دیوارهایش به ۵/۱ متر می‌رسد.

پایه بنا (۱۳٫۳۵×۱۲٫۳۰ متر) از شش لایه پلکانی تشکیل شده‌است، که از آن‌ها اولی به بلندی ۱۷۰ سانتی متر، دومی و سومی ۱۰۴ سانتی متر، و سه عدد آخری ۵۷٫۵ سانتی متر هستند. ارتفاع کلی بنا در حدود ۱۱ متر است. در ورودی آرامگاه در سمت شمال غربی قرار داشته و ۷۵ سانتی متر پهنای آن است. این درگاه کوتاه نیز دارای دو در سنگی بوده که از بین رفته‌است.

خزانهٔ آرامگاه، در بالاترین نقطه، شکل یک خانهٔ شیروانی ساده با یک ورودی کوچک در غرب را دارد. تا حدود صد سال پیش باور بر این بود که این بنا آرامگاه مادر سلیمان باشد و در دورهٔ اتابکان در زمان آل بویه با استفاده از ستون‌های باقی مانده از کاخ‌های باستانی مسجدی با نام «مسجد اتابکی» در گرد آن ساخته و یک محراب کوچک در خزانهٔ آرامگاه کنده‌کاری شد. در دههٔ ۱۹۷۰ بقایای مسجد پاکسازی شده و تکه‌های تاریخی به نزدیکی مکان‌های اصلی‌شان بازگردانده شدند.

پس از کشته شدن کوروش در جنگ با سکاها یا ایرانیان شمالی، جسد وی را مومیایی کرده و درون تختی از زر نهاده و اشیای مهم سلطنتی و جنگی او را در کنار وی گذارده بودند. به گزارش مورخان زمان اسکندر, وقتی اسکندر به پاسارگاد آمد و از مقبره کوروش که در میان باغی بزرگ قرار داشت دیدن کرد به آریستوبولوس دستور داد درون مقبره را تزیین کند. آریستوبولوس در درون مقبره تابوتی زرین, یک میز و تعدادی ظروف زرین و سلاحهای گرانقیمت و لباسهای شخص کوروش و کلیه جواهراتی را که زمانی به دست می‌کرد یا به خود می آویخت مشاهده کرد. این آرامگاه در آن زمان توسط تعدادی مغ محافظت می‌شود اما در زمان اسکندر مورد دستبرد قرارگرفت و کلیه اشیاء گرانقیمتش به سرقت رفت. [۱]

در شیب سقف آرامگاه دو حفرهٔ بزرگ وجود دارد که برای سبک کردن سنگ‌ها و کم کردن از بار سقف ایجاد شده‌است و برخی اشتباها، جای نگهداری کالبد کوروش و همسر وی دانسته‌اند.

آرامگاه کوروش در همه دوره هخامنشی مقدس به شمار می‌آمده این امر باعث گردیده که در دوران اسلامی هم این تقدس حفظ شود، اما تعبیر اصلی بنا دیگر مشخص نبوده‌است و از سوی دیگر مردم هم ساختن بناهای با عظمت سنگی را خارج از قوه بشری می‌دانسته‌اند و به حضرت سلیمان که دیوان را برای کارهای دشوار در خدمت داشته‌است، نسبت می‌داده‌اند. به همین جهت آرامگاه کوروش را هم از بناهای آن حضرت می‌شمردند و آن را به مادر او نسبت می‌دادند و «مشهد مادر سلیمان» می‌خواندند.

استحکامات دفاعی تل تخت

این استحکامات با وسعتی در حدود ۸۰۰۰ متر مربع بر روی تپه‌ای عظیم در انتهای شمالی پاسارگاد قرار دارند. استحکامات مذکور معماری چهار دوره را به خود اختصاص داده‌است :

  1. ساختارهای سنگی؛ عموماً مربوط به دورهٔ اول هخامنشی.
  2. ساختارهای خشتی؛ مربوط به دورهٔ دوم هخامنشی.
  3. ساختارهای خشتی و سنگی؛ مربوط به دورهٔ سلوکی و اشکانی.
  4. ساختاری خشتی، آجری و سنگی؛ مربوط به اواخر دورهٔ ساسانی.

ساختار اول (سنگی) به روش بنایی خشک و با استفاده از قالبهای بزرگ سنگی و یک شیوهٔ اتصالی بنام آناتیروسیس (Anathyrosis)، که تمدنهای آسیای صغیر در سدهٔ ششم میلادی با آن آشنا بودند، بنا شده‌است. نقشهٔ عمومی سکو یک متوازی‌الاضلاع با ابعاد تقریبی ۹۸×۷۹ متر و با تورفتگیهایی در کناره‌های شمالی و جنوبی، است. ارتفاع اصلی آن تقریباً ۱۵ متر بوده‌است. اولین مرحله از ساخت بنا توسط کوروش بزرگ انجام گرفته و با مرگ وی در سال ۵۳۰ قبل از میلاد متوقف شد. مرحلهٔ دوم در دوران داریوش بزرگ با استفاده از آجرهای خشتی (گلی) ساخته شد (۴۸۶ تا ۵۲۲ قبل از میلاد).

مجموعهٔ سلطنتی

این مجموعه در مرکز پاسارگاد قرار گرفته‌است واز تعدادی کاخ تشکیل شده که در اصل در محدوده مجموعهٔ باغها قرار دارند (معروف به «چهار باغ»). بدنهٔ اصلی کاخ‌ها از سالن‌های ستون‌دار تشکیل شده‌است. تالار عمومی (کاخ S) حدوداً در سال ۵۳۹ پیش از میلاد ساخته شده. تالار ستون‌دار آن دو ردیف چهار ستونی دارد. پایهٔ ستونها از سنگ سیاه هستند (۱٫۴۳×۱٫۴۳ متر)، و بدنهٔ آن‌ها از سنگ آهکی سفید است. پایه ستون‌ها ۱٫۰۴ متر و بدنهٔ ستون‌ها ۱۲٫۰۶ متر ارتفاع دارند. سرستون‌ها از سنگ سیاه بوده‌است. شواهدی موجوداست که سرستون‌ها یک شیر مرکب، شاخ‌دار و یال‌دار، را نشان می‌داده‌است. کاخ یک سرسرا در هر طرف داشته‌است. برخی از نقوش برجستهٔ درگاه‌ها حفظ شده‌اند، که پیکر انسان و دیوها را نشان می‌دهند. کاخ مسکونی کوروش دوم (کاخ P) بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۳۵ پیش از میلاد بنا شده‌است. سالن ستون‌دار این کاخ (۳۱٫۱×۲۲٫۱ متر) پنج ردیف ستون و در هر ردیف شش ستون دارد، و سرسرای پر ابهت آن در جنوب شرقی به ابعاد ۷۵٫۵×۹٫۳ متر است.

کاخ دروازه در حدود شرقی محوطهٔ اصلی قرار دارد و شامل یک تالار ستون‌دار با نقشهٔ چهار ضلعی و ابعاد ۲۵٫۵×۲۸٫۵ متر است. این تالار ۸ ردیف ستون دارد. این تالار دو در ورودی اصلی در محور طولی کاخ و دو در فرعی در محور عرضی کاخ دارد.

در یکی از چار چوب‌های دروازه، یک نقش برجستهٔ مشهور از یک پیکر انسان مانند که بال‌هایی دارد دیده می‌شود. این طرح که تنها نقش باقی مانده در کاخ دروازه‌است، مردی را نشان می‌دهد که ریش انبوه و چهار بال که رو به مرکز تالار دارد.

کوشک‌های (پاویلیون‌ها) A و B که در شرق و جنوب باغ شاهی قرار دارند، احتمالاً دو ورودی به باغ سلطنتی بوده‌اند. از این دو، کوشک B بهتر حفظ شده‌است. این کوشک با ابعاد ۱۱٫۷×۱۰٫۱ متر از یک سکوی چهارضلعی از سنگ‌های آراسته تشکیل شده‌است.

آرامگاه کمبوجیه

آن چه از این بنا باقی مانده دیواری بلند به ارتفاع حدود ۱۴ و طول تقریبی ۷٫۵ متر است. این بنا به بنای کعبه زرتشت در نقش رستم شباهت دارد در حالی که از نظر قدمت، قدیمی‌تر و از نظر استحکام و فن ساخت نمایانگر اجرایی قوی‌تر از بنای کعبه زرتشت است.

محوطه مقدس

این محوطه که در ۳ کیلومتری آرامگاه کوروش و در غرب مجموعه پاسارگاد واقع شده‌است شامل تپه‌ای تاریخی و دو سکوی مجزای سنگی است. برخی از محققین اعتقاد دارند که سکوی سوم کشف‌نشده‌ای وجود دارد که تثلیث خدایان باستانی - اهوارامزدا، مهر و آناهیتا - را نمایشگر است.

کاروانسرای مظفری

در دورهٔ آل مظفر برای اسکان کاروانهای تجارتی و زیارتی که از مسیر جاده شاهی می‌گذشتند، کاروانسرایی با استفاده از سنگ‌های آورده شده از بناهای سلطنتی پاسارگاد به طرح چهار ایوانی در کنار آرامگاه کورش ساخته شده که امروزه بقایای دیوار و شالودهٔ آن قابل مشاهده‌است

سلطانیه، عظیم ترین گنبد آجری جهان

بنای باشکوه قامت افراشته در دامن چمن تاریخی سلطانیه، عظیم ترین گنبد آجری جهان است که استوار و مستحکم خودنمایی می کند تا بار دیگر هنر و معماری اسلامی و ایرانی را به رخ تماشاگران خود بکشاند.

گنبد سلطانیه با ارتفاعی نزدیک به دو هزار متر از سطح دریا در 36 کیلومتری شهرستان زنجان و با فاصله چهار کیلومتری از جاده قزوین زنجان در دشت سلطانیه و در کنار چمن سلطانیه واقع شده است .
دشت وسیع سلطانیه که از دامنه کوههای شمالی منطقه آغاز و تا اولین رشته کوههای جنوبی منطقه ادامه پیدا می کند، تقریبا در نقطه مرکزی چمن سلطانیه را که همانند تخته فرش تنیده از ابریشم است ، در آغوش کشیده است.
دشت سلطانیه به استناد مدارک باستانشناسی خواستگاه استقرار های مختلفی از هزاره های پیش از تاریخ به بعد است و سرچشمه رودخانه های زنجانرود و ابهر رود است. این دو رودخانه پس از قدرت گرفتن از آبهای تحت الارضی چمن سلطانیه در طول مسیر و کنار شاخه های فرعی خود به نوعی باعث پدید آمدن و قوام استقرارهای مختلفی شده اند.
ساخت گنبد
در خصوص تاریخچه شهر سلطانیه و گنبد آن می خوانیم هنگامی که ارغوان خان - پسر آباقا خان -چهارمین ایخان مغول بر اریکه سلطنت تکیه زد ، تصمیم گرفت در محل سلطانیه فعلی شهری بنا کند .
بدین رو دستور داد « قلعه ای که دور باروی آن 12هزار گام باشد ، از سنگ تراشیده بسازند »‌. ارغون پس از ساختمان این قلعه ، در حالی که هنوز نیمه کاره بود در آن مسکن گزید و به سال 691 ه . ق در گذشت و در همان جابه خاک سپرده شد.
غازان خان - جانشین وی - از پیگیری کار پدر منصرف شد و متوجه تبریز و احداث محله شنب غازان شد. با به حکومت رسیدن الجایتو به سال 702 ه. ق کار ساخت شهر سلطانیه از سر گرفته شد . وی دستور داد شهری بسازند که دور آن 30 هزار گام باشد، همچنین قلعه ای کوچک به مساحت 2000 گام که با حصار و 16 برج در بر گرفته می شد.
عرض دیوارهای قلعه به اندازه ای بود که چهار سوار به آسانی می توانستند در کنار هم بر روی آن حرکت کنند . الجایتو همچنین امر کرد آرامگاه با شکوهی برای وی بسازند.
اولجایتو پس از طرح سلطانیه تصمیم گرفت که به تقلید از آرامگاه برادرش غازان خان، آرامگاه رفیع و با شکوهی برای خود بسازد به همین جهت برای بر پایی این آرامگاه، هنرمندان از هر سو به سلطانیه آمدند تا یکی از شاهکارهای عظیم دوره مغول را به عرصه ظهور برسانند .
بنای گنبد سلطانیه بر اساس طرح آرامگاه غازان خان که آن نیز از بنای آرامگاه سلطان سنجر در(مرو) الهام گرفته، ساخته شد، با این تفاوت که پلان آرامگاه سلطان سنجر مربع و پلان گنبد سلطانیه هشت ضلعی است.
اگر چه تا حدود زیادی معماری آرامگاه سلطان سنجر در بنای سلطانیه تاثیر گذاشته بود، لیکن نکات ابتکاری در بنای اخیر به حدی است که آنرا به صورت یکی از شاهکارهای هنر و معماری ایران در آورده است که بعد ها نمونه و الگویی برای احداث تعداد زیادی از ابنیه این دوره شد. همچنین معماری گنبد سلطانیه را شخصی به نام سید علی شاه انجام داده است.
ظاهراهنگامی که اولجایتو امر به احداث آرامگاه خود کرد هنوز یکی از مذاهب اسلام را به عنوان مذهب رسمی انتخاب نکرده بود. وی تقریبا در هنگامی که کار ساختمانی گنبد رو به اتمام بود، سفری به عراق کرد و تربت پاک امام حسین (ع)و حضرت علی (ع) را در کربلا و نجف زیارت کرد.
بنا به قولی بر اثر تشویق و ترغیب علما و روحانیون بزرگ شیعه که در دستگاه حکومتی صاحب منزلتی بودند، اولجایتو مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی پذیرفت و بعد از مدتی تصمیم گرفت که آرامگاه خود را به ائمه اختصاص دهد.بدین منظور قصد انتقال اجساد مطهر آنان (امام علی (ع) و امام حسین (ع)) را به سلطانیه داشت، تا بر رونق تجاری و اهمیت مذهبی پایتخت جدید التاسیس خود بیفزاید.
لذا دستور داد تا تزئینات داخلی بنا که تا آن روز انجام نگرفته بود، به گونه باشد که در آن شعائر مذهب تشیع بخوبی مورد استفاده قرار گیرد.به همین جهت بود که کلمه «علی» به طور مکرر با کاشی در متن آجر نوشته شده است .
انتقال اجساد مطهر ائمه (ع) بخاطر مخالفت شدید علمای شیعه و یا به قولی، خواب سلطان که حضرت علی (ع) را از این عمل ناراضی دیده بود انجام نگرفت و سلطان از این کار منصرف شد.
الجایتو در سال 716 ه. ق ، بعد از یک بیماری نسبتا طولانی در گذشت و با فوت او ، موقعیت سلطانیه نیز ساقط شد و با سقوط سلسله ایلخانان ، آخرین رمق سلطانیه کشیده شد .
سلطانیه در سال 786 ه. ق در حمله تیمور لنگ غارت و چپاول شد و بسیاری از ابینه آن ویران گشت و مردمانش کوچ کردند . در عهد میران شاه – پسر تیمور – این شهر دوباره مورد ویرانی قرار گرفت و سرانجام در نتیجه جنگی که بین قرا یوسف و فرزند میران شاه به نام ابوبکر رخ داد ، شهر سلطانیه به کلی موجودیت سیاسی و اقتصادی خود را از دست داد.
سلطانیه؛ نماد هنر ایرانی و اسلامی
علاوه بر کتیبه های متعدد مشتمل بر آیات قرآنی ، احادیث نبوی و اسماء جلاله و مقدسه که در بخش های مختلف بنا درج شده ، در سطح جرز ایوان های جنوب شرقی و غربی نیز در لابه لای نقوش تزیینی ، نام علی (ع) به طور مکرر به خط ثلث و در گرداگرد آن کلمات ابوبکر ، عمر ، عثمان ، علی (ع) حسن (ع) و حسین(ع) تکرار شده است . وجود اسامی خلفای راشدین ، انتساب این نقوش را به دوره صفوی مردود می سازند .
در طبقه اول ایوان شمال غربی نیز عبارت «السلطان محمد الجایتو » با خط آبی گچ چندین بار تکرار شده است . در خصوص دلایل وجودی دو لایه تزیینی در بنا، نظریات مختلفی ابراز شده است. همان طور که گفته شد، برخی عقیده دارند که لایه اول به قصد انتقال آرامگاه های مطهر حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) صورت گرفته که پس از انصراف از این کار ، لایه تزیینی دوم – که بیشتر نشانه مذهب تسنن است – برروی لایه اول اجرا گردیده است .
عقیده دیگر این است که بناهای ارگ سلطانیه ابتدا با نظارت خواجه سعد الدین و سپس خواجه رشید الدین فضل اله ساخته و پرداخته شده که پس از قتل خواجه سعد الدین در سال 711 ه. ق و سپس خانه نشین وکشته شدن خواجه رشید الدین و قبضه شدن دار الحکومه توسط تاج الدین علی شاه، وی آثار نامبردگان را ازبین برده است. نظریه سومی نیز که مطرح است ، تغییر مذهب الجایتو از تشیع به تسنن است.
درباره ورودی های اصلی به فضای داخلی ، به خاطر وجود راه های متعدد ، نظریه های مختلفی ابزار شده که عمدتاً ایوان های شرقی و شمالی را به عنوان ورودی های اصلی معرفی کرده اند و وجود کتیبه های مفصل ایوان شرقی و کتیبه های به خط ثلث ایوان شمالی ، مؤید این نظر است . به نظر می رسد در گذشته ، راه های دیگر با پنجره های آهنی مسدود می شده اند .
کف بنای گنبد سلطانیه با زیر سازی آجر فرش و شفته آهک و روکش سنگ مرمر سفید یا سنگ رخام فرش شده بوده است . با کاربردی ، بالکن های هشتگانه ای هستند که از ایوان پدید آمده اند و به نوبه خود دارای تزیینات زیبایی اعم از کایکاری مقرنس کاری ، تسمه کشی ، گچکاری و تلفیق آجر و کاشی و سر انجام کتیبه های متعدد هستند .
این ایوان ها که رو به بیرون هستند ، هریک به طور متقارن به سه واحد طاق و تویزه تبدیل شده و آرایش سقف آنها زیباترین و جذابترین تزیینات هنر گچبری ایران است . راه پله ها از طبقه اول شروع می شود و تا بالای مناره ها ادامه پیدا می کند.
بنای گنبد سلطانیه از نظر تزیینات یکی از موفقترین نمونه های معماری اسلامی ایران به شمار می رود . عوامل مختلف تزیینی بنای گنبد سلطانیه عبارتند از 1- تزیینات آجری 2- تزیینات گچبری 3- کتیبه ها 4- کاشیکاری . 5- تزیینات رنگ و نقاشی . 6- تزیینات سنگی . 7- تزیینات چوبی؛ در این بنا از ، تزیین آجری به سه صورت : آجرهای قالبی ، آجرهای کنده کاری و تلفیق آجر و کاشی استفاده شده است .
آجر قالبی در چهار ایوان جنوبی ، شرقی ، شمال شرقی و شمال غربی به کار گرفته شده و شامل نقوش هندسی ، گیاهی گاه به همراه کتیبه هایی است . آجر های کنده کاری شده فقط در دوایوان ، در دو جبهه شرقی و جنوبی استفاده شده و روش تزیین آنها آلت و لغت است.
از دیگر عوامل تزیینی در گنبد سلطانیه ، گچ است که به وفور در نمای داخلی و خارجی بنا به کار رفته است . گچ در اینجا به صورت زنده و پخته و زمانی به حالت مرده و خام در پشت بند کاشی ها ، ملاط آجرها ، گچبری ها ، کتیبه هات و تزیینات قالبی و استامپی در ابعاد مختلف به خدمت گرفته شده است . این نوع تزیین درکنار تنوع و گستردگی ، از تکنیک و هنر بسیار بالایی در این بنا برخورد دار و شایسته مطالعه و تحقیقات گسترده تر است .
تزیینات کاشیکاری نیز در این بنا از جایگاه ویژه ای برخوردار است . نمای اصلی گنبد ، منارهای هشتگانه گیلویی بالایی ایوان های هشتگانه در طبقه دوم پشت بغل قوس های 24 گانه مزبور و حاشیه های تزیینی آنها ، جذابترین نوع کاشیکاری را به نمایش می گذارد که گاه با کتیبه هایی همراه است . در نمای داخل ، دو لایه تزیینی با کاشی مشخص است .
در تزیینات گنبد سلطانیه کتیبه نویسی نیز همانند سایر پدیده های هنری یکی از بدایع بی بدیل هنر خطاطی در معماری اسلامی ایران است . کتیبه های دوره نخست تزیینات – به استثنای چند مورد – عموماً به خط کوفی زیبا و به سبک معقل ،شجر، توشیح و مورق و کتیبه های دوره دوم به خط جلی ثلث و انواع خطوط کوفی ، محقق ، ریحان و نسخ نوشته شده است . کتیبه های ایوان های غربی ، اززیباترین خطوط این بنای تاریخی است که از نظر فضا سازی و ایجاد عظمت در بنا – به لحاظ عمود بودن کلمات – اهمیت بسزایی دارد .
ثبت گنبد سلطانیه در فهرست میراث جهانی
گنبد سلطانیه بزرگ ترین گنبد آجری جهان در تاریخ 24 تیرماه 1384 در کمیته میراث جهانی یونسکو در شهر دوربان آفریقای جنوبی به عنوان هفتمین اثر تاریخی ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید.
گنبد هشت ضلعی سلطانیه به لحاظ تزیینات آجرکاری، کاشیکاری و معماری جزو منحصر به فردترین آثار دوره اسلامی محسوب می شود.
اشیاء بدست آمده از کاوش های باستان شناسی ارگ و شهر قدیم سلطانیه شامل انواع کاشی زرنگار و زرین فام ، پی سوزهای سفالی ساده و دسته دار ، قطعاتی از فقاع سفالی ، کاسه های سفالی ساده و لعابدار ، انواع دوات سفالی لعابدار دوره صفوی ، انواع بشقاب لعابدار منقوش دوره ایلخانی از جمله اشیاء در معرض نمایش در این مجموعه است که مطمئنا می تواند خاطره بازدید از گنبد سلطانیه را برای مسافرین نوروزی ماندگار نماید.

 

مهندسان هخامنشی و راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ )

 مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پیش کشف کرده بودند.

آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد استفاده می کردند.
(۳/۱۴در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب میشودpعدد پی (

 این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. کشف عدد پی جزو مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.

(عبدالعظیم شاه کرمی) متخصص سازه و ژئوفیزیک و مسئول بررسی های مهندسی در مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: <<بررسی های کارشناسی که روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشکال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و 500 سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی کرده بودند>>

دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد که مهندسان این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه کرده بودند. شاه کرمی در این باره گفت مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معکوس را رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاری که باید ستون ها تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می کرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه کنند. هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و مهندسی جهان چون «ناسا» برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند، «غیاث الدین محمد کاشانی» بود که

عدد پیp را تا چند رقم اعشاری محاسبه کرد پس از او دانشمند اسلامی  دانشمندانی چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این عدد پرداختند. هم اکنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند. شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: «به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال هندسی بدون شناسایی

راز عدد p  پی و طرز استفاده از آن غیرممکن است.
داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال 521 پیش از میلاد دستور ساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌ بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است. مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است.

كوروش كبير و پان تركيسم

بار ديگر: كوروش كبير و پان تركيسم

 

كورش در ميان مردان روزگار خود در دليري و هوشمندي و فضائل ديگر، ممتاز و سرآمد بود. // كورش نه تنها مردي دلير در نبرد بود، بلكه در رفتار با اتباع‌اش با ملاحظه و مهربان بود، و از اين رو پارس‌ها او را پدر مي‌خواندند (ديودروس سيكولوس، كتابخانه‌ي تاريخي 9/22/1؛ 9/24/1).

حتا تا به امروز نبز خارجيان در داستان‌‌ها و نغمه‌هاي خود نقل مي‌كنند كه كورش نفساً بسيار سخاوتمند و خيرخواه و معرفت‌دوست و نام‌جوي بود، به طوري كه در برابر هر گونه سختي و رنجي بردباري مي‌كرد و با هر گونه خطري رويارو مي‌شد (گزنفون، پرورش كوروش 1/2/1).

------------------------------------------------------------------------------------------

 

حسين فيض الهي وحيد، نظريه‌باف شناخته شده‌ي مكتب جعل و جهل و فريب (پان‌تركيسم)، كه تخصصي ويژه در افسانه‌سازي دارد، پس از تلاش‌هايي بيهوده و نافرجام در مصادره‌ي برخي از مظاهر تمدن ايراني، هم‌چون رستم، سيمرغ (!)، نظامي گنجوي، ابوريحان بيروني، اشكانيان و غيره، به نفع قوم ترك (كه سرنوشت و سرگذشت آن ربطي به ايرانيان آذري ندارد)، به منظور پر كردن خلاء بي‌فرهنگي اين قوم و جبران بي‌بهرگي آن از هر گونه شخصيت برجسته‌ي تاريخي و ادبي، اين بار با درك اين كه امكان مصادره و تصاحب كوروش بزرگ به نفع اين قوم وجود ندارد، با لحن و ادبياتي در خورد شأن خود و هم‌مسلكانش، كورش بزرگ را آماج انواع هتاكي‌هاي وقيح و دشنام‌گويي‌هاي قبيح ساخته است.

با خواندن نخستين سطور نوشته‌اي كه ح. فيض الهي وحيد (داراي دكتراي افتخاري از دانشگاهي نامعلوم در ماوراء قفقاز!) در اين باره به هم بافته است، بي‌درنگ آشكار مي‌شود كه يكي از دلايل نفرت و كينه‌ي او نسبت به كوروش بزرگ، آن است كه فيلم‌سازي سوئدي قصد ساخت فيلمي سينمايي درباره‌ي اين شخصيت نام‌دار جهاني دارد، اما در مقابل، هيچ كس تاكنون درباره‌ي شخصيت‌هاي نام‌دار قوم ترك (كه نمي‌دانيم چه كساني هستند!) فيلمي نساخته است!

ح. فيض الهي وحيد، بنابر شيوه‌ي رايج در ميان همه‌ي پان‌ترك‌هاي تجزيه‌طلب، در جاي جاي نوشته‌ي خود پاي حكومت پهلوي را به ميان آورده و آن را دشنام باران كرده است، بدين منظور كه با سياسي كردن موضوعات تاريخي و فرهنگي و القاي اين تصور كه آگاهي‌هاي تاريخي كنوني برساخته‌ي پهلويان است، هر كسي را كه به آگاهي‌هاي تاريخي كنوني باورمند باشد، وابسته و طرفدار حكومت پهلوي جلوه دهند و اورا مرعوب سازند!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي نوشته‌ي خود، كوروش بزرگ را «جوانك دزد فاسد الاخلاق بدخوي و سگ پروده» مي‌خواند و استدلال‌هايي را – به خيال خود – پشت‌بند آن مي‌كند كه خواندن آن‌ها، تنها احساس ترحم و رقت انسان را نسبت به وضعيت روحي و عقلي ح. فيض الهي وحيد برمي‌انگيزد.

او در آغاز ادعا مي‌كند كه كتزياس، نويسنده‌ي يوناني، كوروش را اين چنين معرفي كرده است، اما در عمل معلوم مي‌شود كه وي نه با آن نويسنده‌ي يوناني آشنايي دارد و نه نوشتار او را خوانده است، بلكه مأخذ وي، نوشته‌اي است از شيخ صادق خلخالي – كه نمي‌دانم با وجود اين كه همگان وي را به عنوان نخستين حاكم شرع انقلاب مي‌شناسند، چرا وي را خطيب مشهور خوانده است! شيخ نام‌برده، در نوشته‌ي خود، براي جدال با حكومت پهلوي، در پي مخدوش سازي چهره‌ي كوروش بزرگ برآمده بود؛ اما براي پي بردن به ميزان فهم و اطلاع شيخ نام برده از متن‌هاي تاريخي، اشاره بدين نكته بسنده است كه وي، واژه‌ي «راهزني» را، كه در كتاب روانشاد حسن پيرنيا به نقل از كتزياس و در باره‌ي پدر كوروش كبير نوشته شده است، «راهِ زني» (= شيوه زنانگي) خوانده و با چسباندن آن به كوروش بزرگ، فاسد الاخلاق بودن او را استنتاج كرده است؛ كه اينك نيز اين برداشت كج فهمانه را، نويسنده‌ي پان‌ترك كج‌فهم‌تري، پايه و بنيان دشنام‌گويي‌هاي خود عليه كوروش بزرگ ساخته است!

اما با مراجعه به آن چه از نوشته‌هاي كتزياس بر جاي مانده است (1) روشن مي‌شود كه او درباره‌ي وضعيت اخلاقي و دوران جواني كوروش هيچ  سخني به ميان نياورده است. اما نيكلاس دمشقي، نويسنده‌ي دوران هلنيستي، در نوشتار خود، افسانه‌اي را نقل كرده است كه در آن گفته مي‌شود، كورش فرزند مردي بود كه از شدت تهي‌دستي، راهزني مي‌كرد، و زني كه كار وي شباني بود (2). به فرض صحت اين داستان (كه امكان پذير نيست)، بايد گفت كه داشتن خانواده‌اي از طبقه‌اي فرودست و فقير، باعث مذلت و حقارت كسي نيست و اگر فردي از چنين جايگاهي نيز به مقام برآوردن بزرگ‌ترين امپراتوري جهان باستان دست يافته باشد، او را بايد پيوسته ستود و نابغه‌اي بي‌همتا به شمار آورد. اما قضيه فقط اين نيست.

نيكلاس دمشقي در ادامه، روايت مي‌كند كه كوروش در جواني به شغل زيباسازي (گل‌كاري و باغداري) املاك دولتي مشغول بود و سپس به شغل ساقي‌گري آستياگ پادشاه ماد گماشته شد. اما نكته‌ي جالب توجه در اين جا است كه همين داستان درباره‌ي سارگون، پادشاه باستاني اكد نيز نقل شده است. در اين داستان گفته مي‌شود كه مادر سارگن يك روحاني بود و پدرش در كوه‌ها زندگي مي‌كرد (راهزن بود). مادر، سارگن نوزاد را در سبدي نهاد و به جريان آب رودخانه سپرد. او را مردي آب‌كش از رودخانه گرفت و بزرگ‌ كرد. سارگن در جواناني به باغباني مشغول بود و سپس در دستگاه پادشاه اكد به باغباني مشغول شد (3). مشابه اين داستان، در حماسه‌ي ملي ايران، درباره كي قباد و داراب (4) نيز روايت شده است. اما مي‌دانيم كه سارگن از دودماني سلطنتي بوده است و آن چه درباره‌ي خاستگاه فرودست او (و كساني چون كوروش و كي قباد و ...) بازگو شده است، بن‌مايه‌اي اسطوره‌اي در بيان اين موضوع است كه شاه مورد نظر به سبب لياقت و شايستگي فردي، و تقدير و گزينش و حمايت خدايان، و بدون كشمكش و مبارزه‌اي به پادشاهي رسيده است و لذا فرمان‌روايي او از هر لحاظ، مشروع و حقاني است. درباره‌ي كوروش بزرگ نيزمسلم است كه وي از دودمان شاهان انشان (بخش شرقي سرزمين ايلام، پارس/ فارس بعدي) بوده (گزنفون 1/2/1؛ 7/2/24؛ استوانه‌ي بابلي كورش 12؛ بسنجيد با هردوت 1/107؛ 7/11)، و آشكار است داستاني كه درباره‌ي برآمدن او از خاستگاهي فرودست نقل شده است، چيز جز بازگويي اسطوره و سنتي كهن براي تحكيم مشروعيت و حقانيت پادشاهي كوروش بزرگ نبوده است. البته از ناآگاهي ح. فيض الهي وحيد از اسناد تاريخي و ناتواني‌اش از درك مضامين اسطوره‌اي نبايست شگفت‌زده شد، چرا كه اشتغال بي‌وقفه‌ي نظريه‌بافان پان‌تركيسم به تحريف و مصادره‌ي تاريخ ايران، بدانان فرصت كسب علم و سوادآموزي را نمي‌دهد؛ اگرچه ذات آنان پذيراي هيچ گونه آموزش و پرورشي نيز نيست!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي نوشته‌ي خود، با سوء استفاده از روايتي كه فقط يوستين (گزيده‌ي تاريخ فيليپي 1/4)، مورخ يوناني، نقل كرده است، كوروش بزرگ را «سگ پرورده» مي‌خواند و سپس استنتاج مي‌كند كه كوروش «زندگي كثيفي» داشته است! روايتي كه يوستين نقل كرده است، و در ادامه‌ي همان اسطوره‌اي است كه نيكلاس دمشقي بازگو نموده، شرح مي‌دهد كه آستياگ رؤيايي ديد كه تعبير آن سرنگون شدن‌اش به دست نوه‌اش بود. او از اين رو، فرمان داد كه نوه‌اش، كوروش، به قتل رسانده شود. اما مأمور اين كار، چنين نكرد و كوروش را در جنگل رها كرد. در آن جا نيز سگي ماده به كوروش نوزاد شير داد و از او مراقبت كرد تا آن كه چوپاني وي را به نزد خود ‌برد و بزرگ نمود. اما اين روايت نيز داراي مضموني اسطوره‌اي است كه درباره‌ي شخصيت‌هايي ديگر نيز نقل شده است؛ چنان كه در افسانه‌هاي رومي گفته مي‌شود رمولوس و رموس (بنيان‌گذاران بعدي روم) را در نوزادي در سبدي نهاده و به جريان رودخانه سپرده بودند. در كرانه‌ي رود، گرگي ماده بدانان شير داد و از آن دو مراقبت كرد تا آن كه چوپاني آنان را يافت و تربيت نمود (5). علاوه بر اين، حتا درباره‌ي زرتشت نيز گفته مي‌شود كه هنگام رهایش كردن در جنگل، ميشي بدو شير داده بود (دين‌كرد 7/3/17). و داستان پرورش زال به وسيله‌ي سيمرغ نيز داستاني بس معروف است. اين اسطوره، در راستاي همان اسطوره‌اي كه پادشاه را به طبقه‌اي فرودست نسبت مي‌دهد، بر اين حقيقت اشاره دارد كه حمايت ويژه‌ي خداوند از جان كودكي رها شده، كه مقدر است در آينده فرمان‌روايي بزرگ شود، چنان بوده كه حتی يك جانور (مانند سگ، گرگ، سيمرغ، و...) برخلاف ذات خود و تنها به سبب معجزه‌ي الهي، مأمور پرورش و مراقبت از نوزاد انسان مي‌شود.

اما ح. فيض الهي وحيد، كه مانند هر پان‌ترك فريب‌كار و فريب‌خورده ديگري، جهالت و ساده‌لوحي در ذره ذره‌ي وجودش رسوب كرده است، اين اسطوره‌ي مشخص را عين واقعيت پنداشته و گزارشي تاريخي انگاشته است. او نه از تفاوت و تمايز اسطوره و تاريخ دركي دارد و نمي‌داند كه امكان تغذيه‌ي انسان از شير سگ وجود ندارد.

باري، به جز روايت اسطوره‌اي نيكلاس دمشقي، همه‌ي مورخان باستان، همسو با اسناد تاريخي آن روزگار، به تبار والا و سلطنتي كوروش، پرورش شايسته و شاهانه، و منش و روش انساني و اخلاقي او تصريح دارند، و لذا اين ادعاي ح. فيض الهي وحيد كه :«علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد مي‌زيستند از بخش‌ ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته‌اند»، جعل و تحريفي كثيف از قماش ديگر دروغ‌بافي‌هاي شرم‌آور پان‌ترك‌ها است.

اما نكته‌اي كه سخت باعث انبساط خاطر است، آن است كه فيض الهي وحيد در حالي به كوروش نسبت «سگ پروردگي» و كثيفي مي‌دهد كه ترك‌ها، با اعتقاد و تفاخر كامل، خود را از تبار يك گرگ مي‌انگارند! طبيعي است كه از نگاه شاگردان مكتب جعل و جهل و فريب (پان‌تركيسم)، گرگ خون‌خوار بر سگ وفادار شرافت و برتري دارد!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي داستان سگ‌بازي خود، ادعاي جديدي را، كه هيچ مأخذي براي آن معرفي نمي‌كند و پيدا است كه سرچشمه‌ي آن تخيلات فاسد خود است، به ميان مي‌آورد و مي‌نويسد: «به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» مي‌باشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه مي‌زند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند»! توليدات كارخانه‌ي جعل و دروغ پان‌ترك‌ها، كه سوخت آن 75 ميليون دلار امريكا و كارگران و عمله‌ي آن مشتي انسان‌هاي فريب‌خورده و ناقص العقل‌اند، تمامي ندارد.

ح. فيض الهي وحيد در جاي ديگري از مقاله‌ي خود مي‌نويسد: « به هر حال آنچه از تعابير و تفاسير يوناني و اسلامي برمي‌آيد اين است كه كوروش به اصطلاح كبير سگ پرورده با هر دوز و كلكي بود امپراتوري تركان ماد را از پاي درآورد و آستياك آخرين پادشاه ماد را در تبعيد كشت». از اين گفته، خواننده به خوبي درمي‌يابد كه يكي ديگر از دلايل كينه و خصومت پان‌ترك‌ها نسبت به كوروش بزرگ آن است كه وي حكومت – به خيال آنان - «ترك» مادها را برانداخته است!

ضمن تأكيد بدين نكته كه منابع اسلامي هيچ اطلاعي از مادها و كسي به نام آستياگ نداشته‌اند، و اين كه هيچ مدركي مبني بر كشته شدن واپسين شاه ماد به فرمان كوروش بزرگ در دست نيست (برخلاف آن، نك. به هردوت 1/130 كه مي‌گويد آستياگ تا پايان عمر در امنيت و آرامش به سربرد، و يوستين 1/6 كه از گمارده شدن آستياگ به شهرباني گرگان خبر مي‌دهد)، مي‌بايست مجدداً تصريح كنم كه تاكنون هيچ سند مكتوبي از جنس كاغذ و چرم و سنگ به دست نيامده است كه نشان دهد تا پيش از حاكميت تركمانان – صفويان، مردم شمال غرب ايران به زبان تركي سخن مي‌گفته‌اند. بلكه همه‌ي اسناد تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجود، يك‌سره و يك‌صدا بر ايراني بودن تبار و فرهنگ و زبان مادها و جانشينان آنان در عصر اسلامي گواهي مي‌دهند (6). اين را نيز بيافزايم كه پارس‌ها و مادها چنان پيوندهاي نزديك قومي و فرهنگي داشتند كه نويسندگان باستان بارها، پارس‌ها را ماد خوانده‌اند (نك. هردوت 1/206؛ 4/197؛ 6/64ۀ 112 و غيره؛ ديوجنس لائرتيوس 2/5؛ ديودروس 9/31؛ پلوتارك، تميستوكل 6/8؛ و...).

اينك آشكار است كه هر نوع تكاپويي در جهت ترك جلوه دادن دودمان‌ها و شخصيت‌هاي ايراني يا مخدوش كردن چهره‌ي شخصيت‌هاي تُرك نشدني، از طريق جعل و تحريف و دروغ و فريب، اقدامي محكوم به شكست و مشتي است كه پيوسته به سندان كوفته مي‌شود و نتيجه‌ي آن، فروپاشي و خُرد شدن كامل موجوديت اشرار تجزيه طلب پان‌ترك است، كه اين روزها خصلت خرابكاري و آشوب‌طلبي و تجاوزگري خود به جان و مال مردم را به خوبي برملا و آشكار كرده‌اند.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لايعقلون (سوره‌ي انفال: 22)

همانا نزد خداوند شرورترين موجودات كساني هستند كه (نسبت به حقايق) كر و لال‌اند و هرگز تعقل نمي‌كنند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

پانويس‌ها

1. http://www.tertullian.org/fathers/photius_03bibliotheca.htm#72

2. R. Drews, "Sargon, Cyrus and Mesopotamian Folk History", Jouranl of near eastern  studies, vol. 33, No. 4, 1974, pp. 389-391

3. همان جا

4. حماسه‌سرايي در ايران، ذبيح الله صفا، انتشارات فردوس، 1374، ص 481، 42-541

5.  http://www.bartleby.com/65/ro/Romulus.html

6.  http://prana.persianblog.com/1382_7_prana_archive.html#938324

نوروز باستاني خجسته باد 1389
  نوروز باستاني خجسته باد                                                                         فروردين 1389

فرا رسيدن سال نو هميشه نويد بخش افكار نو، كردار نو و تصميم هاي نو براي آينده است. آينده اي كه همه اميد داريم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، 365 روز سلامتي، شادي، پيروزي، مهر و دوستي و عشق را براي شما آرزومندم.



بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبي و ابري سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست ...
نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار!
 

    فريدون مشيري



در‌مورد بنياد جشن نوروز مطالب بيشماري بيان شده كه در اين‌جا نمونه‌هايي از آنها را ذكر مي‌نماييم.

1. در روايات زرتشتي و بيشتر نويسندگان ايراني و عرب و شاعران از‌جمله فردوسي، بنياد آن را به جمشيد پادشاه پيشدادي نسبت مي‌دهند و مي‌گويند: جمشيد شاه تختي بساخت كه ديوان آن‌را بدوش گرفته به هوا بردند و به يك روزه از كوه دماوند به بابل فرود آوردند، مردم با مشاهده اين عمل در شگفت شدند و آن روز خاص را نوروز خواندند.
فردوسي مي‌گويد:

چـو خــورشيــد تـابـان ميــان هــوا
نشستــه برو شــــاه فـــرمـــــانـــروا
جهـــان انجمن شــد بر آن تخت او
شــگفتي فــرو مــانــده از بخت او
بــه جمشيــد بر گــوهـر افشـانـدنـد
مرآن روز راروز نوروز خــوانــدنــد
ســر ســال نـو هـرمـز فــــروديـــن
بر آســـوده از رنـــج روي زميـــن
بـــزرگان به شـــادي بيـــاراستنـــد
مـي و جـام و رامشگـران خواستنـد
چنيــن جــشن فــرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان يادگار(1)


2. حكيم عمر خيام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز مي‌گويد:
از آن بوده است كه آفتاب در هر 365 شبانه‌روز و ربعي به اول دقيقه حمل بازآيد و چون جمشيد از آن آگاهي يافت آن را نوروز نام نهاده پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان به او اقتدا كردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانيان خبر دادند تا همگان آن را بدانند وآن تاريخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است كه آيين و جشن و رسم ملوك را به‌جاي آرند. از بهر مباركي و خرمي‌كردن در اول سال هر‌كسي در نوروز جشن كند تا نوروز ديگر عمر در شادي گذراندند.
3. اين فصل «فروردگان» است كه جشن‌آوري اجداد و نياكان بود و چنان مي‌پنداشتند كه در پنج شب متوالي، ارواح طيبه مردگان، براي ديدار وضع زندگي و احوال باز ماندگان به زمين فرود آمده و در خانه و آشيانه خويش مشغول تماشا و سركشي مي‌شوند، اگر خانه تميز و پاك بود، ارواح مسرور بر مي‌گردند، اما در غير اين صورت، آنان غمگين و ناراحت بر‌مي‌گردند.
4. روايتي ديگر مي‌گويد كه نيشكر را جمشيد(2)، در اين روز پيدا كرد و مردم از كشف و خاصيت آن متحير شدند. سپس جمشيد دستور داد تا از شهد آن شكر ساختند و به مردم هديه دادند. آن روز را «نوروز» ناميدند.
5. مي‌گويند: اهريمن، بلاي خشكسالي و قحطي را بر كره زمين فرو نشانيد، اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت وعاقبت اورا شكست داد. آن‌گاه خشكسالي و قحطي را از ريشه خشكانيد و به زمين باز گشت. با بازگشت وي، درختان و هرنهال و چوب خشكي سبز شد. بسا مردم اين روز را «نوروز» خواندند و هر كس به يمن و مباركي، در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزي نشانيدن درايام نوروز از آن زمان تا به امروز باقي مانده است.
6. بيروني در آثار الباقيه‌(3) مي‌نويسد: «از آداب جشن نوروز اين بود كه در صحن هر‌خانه به هفت ستون، هفت رقم از غلات مي‌كاشتند و هر‌يك از آنها كه بهتر مي‌روييد، دليل ترقي و خوبي آن نوع غله مي‌دانستند».
در المحاسن و الاضداد نوشته شده: «بيست و پنج روز قبل از نوروز در صحن كاخ سلطنتي، دوازده ستون از خشت خام برپا مي‌شد كه بر هر‌يك از آنها يكي از حبوبات را مي‌كاشتند و آنها را نمي‌چيدند مگر با نغمه‌سرايي و خواندن آواز. در ششمين روز نوروز اين حبوب را مي‌كندند و در مجلس پراكنده مي‌نمودند وتا شانزدهم فروردين كه مهر روز نام دارد آن را جمع نمي‌كردند(4).


تقسيم روزهاي ماه فروردين:

در عهد باستان مراسم جشن نوروز به مدت 21‌روز برگزار مي‌گرديد كه در هر روز برنامه‌يي خاص انجام مي‌گرفت.
1. از اول تا روز سوم براي ديد و بازديد خويشاوندان و بزرگان.
2. از روز سوم الي روز ششم فروردين، ديد و بازديد همگاني و برگزاري جشن رپيثون.
3. از روز ششم الي روز نهم، براي اجراي جشن خوردادگان.
4. از روز نهم الي سيزدهم، بار عام شاهي براي پذيرفتن عموم طبقات هر يك به‌نوبه خود بود.
5. ازروز سيزدهم الي روز نوزدهم، براي تفريحگاههاي خارج از شهر.
6. ازروز نوزدهم الي بيست و يكم، براي اجراي مراسم جشن فروردگان
7. روز بيست و يكم پايان جشن و مخصوص تفريح و گردش در خارج از شهر است(5).
در يك تقسيم‌بندي ديگر، فروردين به شش قسمت تقسيم مي‌گرديد:
1. پنج روز اول به پادشاه و اشراف مربوط بود و آنها جشن ويژه داشتند.
2. پنج روز دوم براي بخشش اموال ودريافت هداياي نوروزي از طرف پادشاه.
3. پنج روز سوم متعلق به خدمتگزاران بود.
4. چهارمين پنج روز به خواص تعلق داشت.
5. پنج روز پنجم به لشكريان.
6. ششمين قسمت پنج روزه به رعايا اختصاص داشت(6).
اين تقسيم‌بندي به قول جاحظ در المحاسن الاضد زمان جمشيد و به قول بيروني در آثارالباقيه بعد از جمشيد و بنا به نظر ذبيح‌الله صفا در زمان ساسانيان معمول بوده است.
نقسيم‌بندي ديگر هم وجود داشته است كه به نوروز خاصه و نوروز عامه تقسيم مي‌شده. پنج روز اول را نوروز عامه و بقيه روزهاي نوروز را نوروز خاصه مي‌گفتند.

تپه باستانی حسنلو
تپه باستانی حسنلو در آذربایجان غربی، در جنوب غربی دریاچه ارومیه، در منطقه سرسبز شهرستان نقده (سرزمین تاریخی سلروز) و در ۷ كیلومتری شمال شرقی این شهرستان واقع است و به علت مجاورت با دهستان حسنلو به این نام معروف شده است.
ارتفاع این تپه از بستر رودخانه گدار كه از كنار آن می گذرد، ۲۰ متر و قطر آن حدود ۲۵۰ تا ۲۸۰ متر است. چند تپه باستانی دیگر هم كه ارتفاع آنها از ۱۵ متر تجاوز نمی كنند، در اطراف این تپه پراكنده اند.
شناسایی و حفاری این تپه باستانی در سال ۱۳۱۳ صورت گرفت.
در طی این حفاری، تعدادی ظروف سفالی با اشكال متنوع و مختلف به دست آمد. در سال ،۱۳۳۶ كاوش علمی و تخصصی تپه باستانی حسنلو را هیأت حفاری و كاوش مشترك ایرانی - آمریكایی آغاز كرد و در این حفاری و كاوش، از خرابه ها شهر، دژی از زیر خاك بیرون آمد كه به عقیده باستان شناسان متعلق به قوم ماننا ست. دیوارهای این بناها و منازل و معابد آن با پایه های سنگی ساخته شده و در بالای آنها از آجرهای بزرگی به طول ،۴۰ عرض ۲۳ سانتیمتر و ضخامت ۱۴ سانتیمتر استفاده شده است.
در قسمت حفاری شده این تپه، ویرانه های شهر یا دژی دیده می شود كه از دو بخش عمده تشكیل شده است.
قسمت نخست به تالار شاهی یا معبد سلطنتی معروف است و در آن سكوهای بزرگ و كوچكی دیده می شود و در انتهای جنوب تالار تختگاه یا محراب معبد قرار دارد و در این قسمت سكوهای بزرگ و كوچك دیده می شود.
قسمت دیگر، تالار بزرگ یا معبد اصلی است كه در ضلع شمالی و مجاور بناهای تالار اول قرار گرفته و كف آن فرش شده است و در آن دو قطعه سنگ بزرگ دیده می شود. باستان شناسان این دو قطعه سنگ سرخ رنگ و بزرگ را وسیله ای برای مجازات محكومان یا برای به جا آوردن قربانی به درگاه رب النوع می دانند كه سر قربانیان و محكومان را روی آن می گذاشتند و از تن جدا می كردند. در انتهای این تالار، ۳ ستون بزرگ سنگی جای گرفته است.
پشت این ستون های ۴ متری، خانه های كوچكی با مصالح سنگی قرار دارد كه به نظر باستان شناسان، محل سكنای بردگان، كنیزان یا خادمان معبد بود. در این قسمت، اسكلت ۴۰ زن نیز پیدا شده است. دور تا دور بناها را حصار و بارویی به ارتفاع ۶ متر فرا گرفته است كه قسمتی از این بارو و حصار و كنگره های آن در ضلع غربی بر اثر كاوش و حفاری نمودار شده است.
تپه باستانی حسنلو یكی از مهمترین اماكن باستانی و تاریخی ایران و جهان به شمار می رود و باستان شناسان ایرانی و خارجی قدمت آن را حدود ۸۰۰ تا ۱۴۰۰ سال قبل از میلاد تخمین زده اند. حدس دیگر آن است كه آثار مربوط به ویرانه های تپه حسنلو در ۷۰۰ یا ۶۵۰ سال قبل از میلاد به آتش كشیده شده است.
این تپه دارای ۱۰ دوره متمایز سكونت است كه آنها را از قدیم به جدید یعنی از دوره دهم تا دوره اول كه آخرین دوره است، تقسیم بندی كرده اند.
این دوران از دوره ابتدایی سنگی آغاز و تا دوره باستانی، مادها و دوره اسلامی ادامه می یابد.
قدمت دوره ابتدایی و سنگی تپه حسنلو به عقیده دكتر رابرت دایسون، باستان شناس آمریكایی و سرپرست هیأت حفرای تپه حسنلو، به ۶ هزار سال قبل از میلاد برمی گردد. تاریخ تقریبی سكونت اول به حدود هزاره ششم قبل از میلاد می رسد و دورانی را شامل می شود كه تپه حسنلو زیاد مورد توجه نبود. در این دوره ها، به بناهای خشتی گلی و سنگی برخورد شده است.
از دوره چهارم سكونت در تپه حسنلو، یعنی در هنگام آتش سوزی بزرگ، تا دوره هفتم سكونت، آثار ساختمانی به دست آمده است كه دلالت بر سكونت در این تپه دارد. دوره چهارم حسنلو مهمترین دوره فرهنگی این دوره است. در میان بناهای سمت شرقی حیاط مركزی، بقایای چند انبار و اصطبل قابل تشخیص است كه از این انبارها مقدار زیادی خمره كشف شده است كه به گمانی به درد ذخیره آب دژ می خورد و به گمانی دیگر مخصوص نگهداری مشروبات بوده است.
در جانب ورودی حیاط، مجموعه ای از بناهایی مانند تالار بزرگ یا پرستشگاه و تعدادی اتاق های متصل و مربوط به هم قرار داشته است. در این میان، پرستشگاه بیش از دیگر بناها قابل توجه است. این پرستشگاه دارای سقف و ستون های چوبی بود و ۲۴‎/۳۰ متر طول و ۱۸‎/۵متر عرض داشته است.
در دژ حسنلو، اتاق هایی نیز به انبار و آشپزخانه و اسلحه خانه اختصاص داشته است، از اسلحه خانه كه معلوم نشده كارگاه اسلحه سازی یا محل نگهداری جنگ افزار بود، مقدار زیادی شمشیر و ۳ نیزه آهنی كشف شده است.
در اطراف غربی حیاط، حدود ۱۵ باب اتاق بزرگ و كوچك وجود داشته و جام زرین حسنلو در یكی از اتاق های همین قسمت كشف شده است.
بناهای شمالی حیاط مركزی گویای جایگاه مخصوص زنان و كنیزان بوده است چون در این قسمت مقدار زیادی جعبه های مخصوص نگهداری وسایل آرایشی چون سرمه دان و وسمه دان استخوانی یافت شده است.
از تپه باستانی حسنلو در سال های ۱۳۱۳ تا ،۱۳۵۸ طی حفاری های باستان شناسان ایرانی و آمریكایی انواع و اقسام ابزار و ادوات جنگی مانند شمشیر، خنجر، نیزه، سرنیزه هایی از جنس مفرغ و آهن به همراه هزاران ظروف سفالی و اشیای استخوانی سنگی سفالی، شیشه ای و فلزی گوناگون كه هر یك دارای ارزش تاریخی، باستانی و هنری هستند، كشف شده است كه در موزه ها ایران باستان، آذربایجان، آمریكا، فرانسه و دیگر كشورهای جهان نگهداری می شود. مهمترین اثر مكشوفه تپه باستانی حسنلو كه اهمیت ویژه ای در جهان و باستان شناسی دارد، جام طلایی حسنلو است. وزن این جام ۹۵۰ گرم، بلندای آن ۲۱ سانتیمتر، قطر آن ۲۵ سانتیمتر و محیط لبه آن ۶۱ سانتیمتر است و در موزه ایران باستان تهران نگهداری می شود. این كشف در تاریخ باستان شناسی ایران و در جهان یكی از مهمترین اكتشافات علمی و از نادرترین آثار تاریخی دینی و هنری دنیای باستان شناسی به شمار می رود.
این جام اثر كاملاً خیره كننده ای است؛ زیرا بیش از حد ظریف كاری داشته و فاقد تركیب مجلل است. قدمت جام طلایی كشف شده از تپه حسنلو در حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح است.

سهم ایرانیان در تمدن جهان

سهم ایرانیان در تمدن جهان:

 

اکتشافاتی که در سالهای اخیر در سراسر ایران شده عقیدهی سابق علما و باستان شناسان را دال بر اینکه قسمت عمدهی صنایع اولیه از تمدن ملل جلگهی میان رودان گرفته شده نقض کرده است و امروزه تصور قوی می رود که تمدن از فلات ایران روبه مغرب و جلگهی میان رودان رفته باشد."گیریشمن" یاداور شده است که سکنهی بدوی میان رودان همان نژاد و منشا سکنهیفلات ایران می باشند .

 

"ثعالبی" در کتاب "اخبار ملوک الفرس" نکاتی را یاداور می گردد که کشفیات امروز گفتهی او را به اثبات می رساند. وی می نویسد:«حکومت ایران قدیمیترین حکومتهای عالم و سلطنت آن مملکت بادوام ترین سلطنتهاست و جمیع اختراعات مفید که موجب متمدن شدن نوع بشر است به پادشاهان ایران منسوب است». وی شیار زمین و گله داری و رمه بانی و قلعه سازی و بنای شهرها و وضع اصول داوری و عدالت و تعیین جشنها و صید و تعلیم جانوران و اختراع آلات موسیقی مانند چنگ را به پادشاهان ایران نسبت می دهد.

 

"آرتورپوپ" می نویسد: فنون کشاورزی و فلز کاری و مبانی اندیشه های دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروزه خاورمیانه خوانده می شود آغاز گشت و سرچشمه ی بسیاری از این امور فرهنگی از فلات ایران بوده . کشاورزی و صنایع پیوسته به آن یعنی کوزه گری و بافندگی از فلات ایران آغاز شده است. از چند جهت اساسی تمدن در این ناحیه از تمدن مصر دست کم پنج سده و ازتمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دو هزار سال پیش افتاد.هنر هدیه همیشگی ملت ایران به تاریخ جهان بوده است.

 

"آربری" در یک سخنرانی چنین می گوید:به نظر من مهمترین خدمت ایران خدماتی است که آن کشور برای لذت و بهره مندی از زندگی انجام داده است. ایرانیان وسایلی به بشر هدیه کرده که مرد و زن بتوانند با مسالمت با یکدیگر زیست کنند و تجارت از یک نقطه به نقطه ی دیگر جهان آزادانه جریان داشته باشد.صنعت، علم، طب ، شعر، نقاشی و موسیقی ، یعنی تمام چیزهایی که به زندگانی قدر و ارزش می دهد، هدیه ایران به جهان است.

 

"فون لوکوک" در کتاب گنجینه های مدفون در ترکستان چین ایرانیان را اولین ملت متمدن آسیا می خواند.

 

در کتاب "خلاصه عجایب " چنین آمده است:همه اقوام جهان ، برتری ایرانیان را اذعان داشتند خاصه در کمال دولت و تدابیر عالی جنگی و هنر رنگ آمیزی و تهیه غذا و ترکیب دارو و طرز پوشیدن جامه و مراقبت در نهادن هر چیزی به جای خود و شعر و قوت عقل و کمال پاکیزگی و درستکاری و ستایش که از پادشاهان خود می کردند، در همه ی این مسایل برتری ایرانیان بر اقوام جهان مسلم بود. تاریخ این قوم سرمشق کسانی است که پس از ایشان به نظم ممالک می پردازند.

 

"کریستی ویلسون" در کتاب تاریخ صنایع ایران می نویسد"در طرح صنایع ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوایی ایران در عالم صنعت مورد تصدیق علما و اشخاص اهل فن می باشد. صنعت ،اساسی ترین فعالیت قوم ایرانی و گران بهاترین خدمت آنها به تمدن جهان است.

 

"امیل گروسه" می نویسد: ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد زیرا به گواهی تاریخ، ایران با فرهنگ نیرومند و ظریفی که در طی قرون به وجود آورده وسیله ی تفاهم و توافق و هماهنگی را در میان ملل ایجاد کرده است.شعرای ایرانی جهانی را بهره مند ساخته اند. عرفای ایران همان قدر قلب یک مسیحی را به تپش در می آورند که دل یک برهمن را؛ و به همین دلیل تعلق به تمامی بشریت دارند.

 

همه گمان می بردند که پیل الکتریکی را نخستین بار دانشمند ایتالیایی لوییجی گالوانی در سال1786 اختراع کرد. چقدر مایه تعجب است که وقتی می بینیم اتفاقا گالوانی برای ساختن پیل ، همان فلزهایی را استفاده کرده که 1800 سال پیش از وی ایرانیان برای ساختن پیل به کار برده بودند. اشکانیان از اتصال این پیلها به یکدیگر مقدار قابل توجهی نیروی برق به دست می آوردند.

 

اختراع "خط قاطع" که ابوالوفا قطر  ظل می خواندرا بر خلاف واقع به کوپر نیک نسبت داده اند.

 

بیشتر فرضیه های "هویگنس"، نیوتن و دکارت در باره ی فرضیه نور و انعکاس و انکسار آن ، از ابن سینا و ابن هیثم و ابوالحسن فارسی ست .

 

در سال 1585 ریاضیدان بلژیکی به نام سیمون استون کتابی منتشر کرد که در آن کسور دهدهی (اعشاری) کاملا تشریح شده بود.مورخین ریاضیات فکر می کردند این کتاب اولین شرح این کسور است ولی در سال 1948 پل لوکی که از دانشمندان آلمانی بود اعلام کرد که یکسد و شست سال پیش از استوین ، در شهر سمرقند کتابی توسط "غیاث الدین جمشید کاشانی"به نام مفتاح الحساب نوشته شده که در آن کتاب تعریف و کاربرد کسور دهدهی بیان گشته.

 

دو جمله ای نیوتن و مثلث پاسکال بیش از چهار قرن پیش از این دو دانشمند توسط خیام کشف شده است . در یکی از همایشهای جهانی تاریخ علوم که در رم بر پا گردید، دانشمندان به این امر اشاره کردند و روزنفلد از استادان دانشگاه مسکو پیشنهادی درباره ی تغییر نام دو جمله ای نیوتن و مثلث پاسکال به نام "دوجمله ای خیام" و "مثلث خیام"به همایش تقدیم داشت.

 

با تذکراتی که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می دهد معلوم می شود که بدون شک ابوریحان بیرونی نقشه ی مرکاتور را که مبنای تسطیح استوانی است اختراع کرده و چون مرکاتور چند قرن بعد از بیرونی پا به عرصه ی حیات نهاده ، لذا حق اینست که تسطیح استوانی را ما ایرانیان "تسطیح بیرونی " بنامیم نه تسطیح مرکاتور.

 

بهتر نیست یکم به این حرفها وخودمون فکر کنیم؟

بشر در مسير خط

بشر زمانی كه خواست آنچه را می انديشد نقش كند، در حقيقت قدم به دنيای نگارش گذاشت . در مرحله نخست تصويرهای واقعی را برای ارتباط كتبی ترسيم كردوبا اين كار خط تصويری آغاز شد.

تعداد فراوان تصوير ها وعدم امكان نقش كردن مسائل عاطفی ، كمبودهای اين روش نگارش بود.

كم كم تصويرها شكل ساده تر و نمادين تری به خود گرفتند و برای مفاهيم عاطفی علائمی قراردادی وضع شد. مثلا نقش دو پا نشانه راه رفتن وچشم اشك آلود نشانه اندوهگينی بود. مجموعه اين تلاشها نوعی خط انديشه نگار را در دسترس نگارندگان قرارداد.

سپس در همين مسير خط"هيرو گليف" وارد عرصه نگارش شد. گستره انتشار آن بيشتر در مصر و در دست كاهنان بود. يونانيان چون اين خط را اعجاب آور و پر از رمز و راز پنهانی كاهنان مصر يافتند، اين نام را بدان بخشيدند كه در زبان يونانی به معنی نوشته نشانه های مقدس است.

سابقه خط هيروگليف را تا هزاره چهارم پيش از ميلاد نيز ميتوان پيش برد. خط هيروگليف را بر پاپيروس می نوشتند. پاپيروس از ساقه های فشرده نوعی نی به دست می آيد و نيای كاغذ است. كلمات  paper, papier  , … در زبانهای غربی با اين واژه ارتباط دارند.

مصريان نخستين مصرف كنندگان پاپيروس بودند و نوشت افزار آنها نيز نوعی قلم نئی بود كه آن را در مركب سياه يا قرمز فرو می بردند. اين خط بيشتر افقی و از راست به چپ نوشته می شود و به ندرت از چپ به راست وگاهی از بالا به پايين. تصويرانسان ها و حيوانات رو به آغاز خط دارد .1

بعد ها خط هيروگليف در مصر تحول می يابد و به سادگی می گرايد و دو نوع خط هيراتيك (دينی) و دموتی (مردمی) از آن بوجود می آيد.

مرحله بعدی خط ، خط ميخی است.

كهن ترين اقوامی كه در بين النهرين زمينه خط ميخی را فراهم كرده اند سومری ها هستند، قومی متمدن كه از نژاد سامی نداشتند وبرخی اين احتمال را می دهند كه از كنار دريا به اين منطقه مهاجرت كرده باشند. رد پای آن ها از اواخر هزاره چهارم پيش از ميلاد در بين النهرين ديده می شود. علم نجوم ، تقسيم ساعت به 60 دقيقه و دقيقه به 60 ثانيه ، مسائل هندسی و اوزان ؛ ميراث های گرانبهايی هستند كه اين قوم برای آشوری ها و بابلی ها بر جای گذاشتند. سومری ها چون پيوندی با همسايگانشان نداشتند از ميان رفتند يا جذب اقوام سامی شدند. سومری ها چون مصری ها و چينی ها ، از نخستين اقوامی هستند كه تمايل به ضبط گفتار و انديشه هايشان داشتند و برای اين كار خط ميخی را برگزيدند .2 خط ميخی آغازين سومری ها شباهت به خط مصری دارد يعنی خط ميخی در اصل نوعی خط تصوير نگاری بوده است ، آن را بر روی لوح نقش می كردند و به همين دليل رفته رفته تصوير ها حالت ساده تر و زاويه مانندی به خود گرفتند و سرانجام علامت های تشكيل دهنده اين خط به صورت ميخ درآمد .3

به جز تفاوت های ظاهری خط هيروگليف و خط ميخی ، تفاوت آشكار ديگر آنها در ابزار نوشتن است . برای نگارش خط هيروگليف همان طور كه گفتيم از پاپيروس وقلم نی و مركب استفاده می شد درحالی كه برای نوشتن خطوط ميخی نياز به لوحه های گلی نرمی بود كه با قلم چوبی برآن می نگاشتند و سپس لوحه را می پختند.

از خط ميخی سومری نخستين ، خط ميخي ايلامی منشعب می شود كه برای نگارش زبان ايلامی كه جزو زبان های منفرد است به كار می رود.

خط ميخی اكدی (بابلی) نيز از منشعبات همين خط است. خط ميخی به جز منطقه بين النهرين درگستره وسيعی رواج می يابد: در آسيای صغير وبين النهرين شمالی و در ميان هيتی ها ، هوری ها، اورارتورها، لولوبی ها و كاسی ها وغيره .4

خط ميخی كتيبه های فارسی باستان دوره هخامنشی از روی خط ميخی بابلی و ايلامی درست شده است كه نسبت به آنها علائم ساده تر و كم تری دارد.حروف هجايی هستند (يعنی مصوت به همراه صامت) و از چپ به راست نوشته می شوند. خط ميخی زبان فارسی را می توانيم صورت تكامل يافته خطوط ميخی ديگر بدانيم.

هم زمان با تكامل تدريجی خطوط ميخی و در هزاره دوم پيش از ميلاد خط ديگری در سرزمين فنيقيه پا به عرصه وجود می گذارد و آن خط فنيقی است. قديمی ترين نمونه اين خط در كاوش های شهر گوبله ، از شهرهای فنيقی باستان (حوالی سوريه كنونی) كه يونانيان آن را بيبلوس می ناميدند، به دست آمده است.

اين شهر در ميان يونانيان ، به عنوان داشتن بهترين پاپيروس ها ، شهرت داشت و مركز مهم بازرگاني مصر و يونان بود. چون يونانيان وسايل نوشتن خود را از اين شهر بدست می آورند نام بيبلوس در نزد آنها به معنی كتاب گرفته شده و بعدها Bible ، مفهوم كتاب دينی تورات و انجيل را يافت .5

الفبای فنيقی با 22 علامت خطی كه تنها صامت ها را نشان می داد، از راست به چپ نوشته می شد. به زعم خط شناسان ،نشانه هايی از خط مصری باستان و خطوط تصويری را در الفبای فنيقی می توان يافت . اين خط برخلاف خط هيروگليف كه در انحصار كاهنان بود و يا خط ميخی كه تنها طبقه دبيران با آن سرو كار داشتند، براحتی در دسترس عامه قرار گرفت . چون نگارش و فراگرفتن آن آسان بود.

اين خط در آسيای غربی نفوذ يافت و جايگزين خط ميخی شد و به غرب (اروپای امروز) كه هنوز دارای خط و كتابت نبود راه يافت. اين مسئله از طريق يونان انجام گرفت كه با فنيقی ها ارتباط بازرگانی داشتند.

يونانيان اين الفبا را با اسم سامی آن كه نماينده دو حرف اول آن بود«آلفا بتا» ناميدند و برای استفاده خود تفييراتی در آن دادند و مصوت ها را وارد خط ساختند و خط صامت نگار را به آوانگار تبديل كردند و جهت نگارش را نيز تغيير دادند و از چپ به راست نوشتند.

لازم به يادآوری هست كه كهن ترين نوشته ها معمولا از راست به چپ و سپس از چپ به راست نوشته شده است و درآغاز نوعی روش شيار گونه متداول بوده است.

گونه ای از خط يونانی را، يونانيان مهاجر با خود به روم بردند و در آنجا بر اين مبنا، الفبای لاتينی به وجود آمد كه زبانهای گوناگون اروپا بدان خط نوشته شد.

بخشی از اروپای شرقی كه به كليسای دوم وابسته بودند ، الفبای لاتينی را برای نگارش برگزيدند، مانند كشورهای لهستانی ، چك ها ، كروا ت هاو ...

اما در سده نهم ميلادی كشيشی از كليسای بيزانس به نام سيريل با تركيبی از الفبای يونانی و رومی خطی را برای نگارش زبان اسلاوی به وجود آورد. گونه ای تعديل شده از اين الفبا كه سيريليك ناميده می شود برای نگارش زبان روسي و ديگر زبانهای هم جوار به كارمی رود .6

الفبای فنيقی به نوعی شبه قاره هند را نيز در نورديد. دانشمندان خط برهمايی هند را از فرزندان همين خط می دانند كه زبان سنسكريت و ديگر زبانهای هندی با آن نوشته می شود. متون دينی بودايی به زبان ختنی (سكايی) كه يكی از زبان های ايرانی شرقی دوره ميانه است به خط برهمايی نوشته شده است .7

يكی ديگر از فرزندان خط فنيقی خط آرامی است كه به سرعت در خاور ميانه پخش شد .8

آرامي‏ها اقوامی بودند كه از صحرای شمالی عربستان به سوی خاور ميانه مهاجرت كردند و دربين‏ النهرين مستقرشدند. دراوايل هزاره اول پيش از ميلاد ، حكومت‏هايی برای خود برپا كردند ولی به زودی مقهور و خراج گزار آشوري‏ها گشتند . اما از آنجا كه بازرگانان موفقی بودند نفوذ ريشه داری در منطقه كردند و محل استقرار خود را در بابل و نينوا قرار دادند و بر جمعيتشان نيز افزوده شد و زبان اين قوم زمانی دراز در اين منطقه پاييد و مهم‏تر اين كه بر مبنای الفبای فنيقی ، خط آرامی به وجود آمد كه به سرعت رواج يافت و تبديل به خط بين ‏المللی منطقه شد و زبان آرامی نيز كه چندان دور از زبان‏های سامی آن نواحی نبود ، تبديل به زبان ارتباطی خاورميانه گشت. پديد آمدن دولت هخامنشی كه سرزمينی گسترده از ماوراء‏النهر تا بين ‏النهرين را در برمي‏گرفت و نياز به يك زبان ارتباطی واحد داشت، بر گسترش خط و زبان آرامی در اين راستا افزود .

خط و زبان آرامی در دولت هخامنشی تبديل به زبان ديوانی شد و دبيران آرامی ‏نژاد و آرامی زبان دردستگاه‏های ديوانی ايالت‏های مختلف سرزمين هخامنشی به خدمت مشغول شدند و زبان و خط آرامی با عنوان آرامی رسمی يا آرامی امپراطوری پا به پای زبان فارسی باستان و خط ميخی كه تنها در كتيبه‏ های هخامنشی به كار می ‏رفت در ارسال مراسلات به كار گرفته شد . بدين صورت كه نامه به زبان هر ايالتی تقرير می ‏شد. دبير آرامی زبان آن را به زبان و الفبای آرامی می ‏نوشت و نامه به ايالت‏های ديگر فرستاده می شد و در آنجا دبيرهايی از همين نوع آن را به زبان آن ايالت برمی ‏گرداندند و برمی ‏خواندند .

پس از دوران هخامنشی در دوره كوتاه مدت اسكندر و سلوكي‏ها زبان و خط يونانی در مراسلات رسمی و اداری به كار رفت تا اين كه در زمان اشكانيان خط پهلوی اشكانی برای نوشتن زبان پهلوی اشكانی ، بر مبنای خط آرامی پايه ‏ريزی شد و سپس خط پهلوی ساسانی در همين راستا به وجود آمد كه هركدام گونه ‏های كتيبه ه‏ای و تحريری دارند . اين خطوط صامت نگارند وحتی تعداد علامت‏ها نسبت به الفبای آرامی كم‏تر نيز هست و همين موضوع مشكلاتی را برای خواندن زبان پهلوی ايجاد می ‏كند. اين خطوط از راست به چپ نوشته می ‏شوند .9

خط اوستايی كه برای به تحرير در آوردن كتاب دينی زرتشتيان به كار رفته است و يكی از كامل‏ترين خطوط دنياست، برمبنای خط پهلوی ساسانی اختراع شده است . اين خط آوانگار هست و با 53 يا 58 علامت صامت و مصوت از قابليت نگارشی بسيار بالايی برخوردار است . از راست به چپ نوشته می ‏شود و به نام‏های دين دبيره و دين دبيريه ، دين دفيره و . . . هم ناميده می ‏شود .10

از نخستين سده‏ های اسلامی چون زبان و خط پهلوی حالت رسمی خود را از دست داد مشكلات آن بيشتر عيان شد و برای سهولت در خواند متون پهلوی آن را به الفبای اوستايی برگرداندند و اين نحوه نگارش پازند ناميده می ‏شود .11

در دوره زبان‏های ايرانی ميانه خطی كه مانی در آثار خود به كار برده است نيز از اهميت ويژه‏ ای برخوردار است . مانی خط را بر مبنای خط سريانی ابداع كرد كه نسبت به خط پهلوی از امتيازات بهتری برخوردار است و در آن موازين زيبا شناختی خطی مراعات شده است .

زبان‏های سريانی يكی از زبان‏های گروه شرقی زبان آرامی است كه در دوران گذشته زبان علم بود. بسياری از آثار علمی يونانی و پهلوی و عبری به اين زبان برگردانده شده است . خط سريانی از فرزندان خط آرامی به شمار می ‏آيد .12

نوشته ‏هايی كه به زبان سغدی ، يكی از زبان‏های شرقی ايران به دست ما رسيده است با خط‏های سغدی مانوی ، سغدی مسيحی و سغدی بودايی نوشته شده است كه خط اخير در حقيقت خط سغدی را نشان می ‏دهد . اين خط نيز از فرزندان شاخه ديگر آرامی است .13

لازم به يادآوری است كه خط عبری نيز كه سابقه زبانی آن به سده چهارم پيش از ميلاد می رسد از اصل آرامی نشات گرفته است . عموم يهوديان جهان خط عبری را برای نگارش آثار خود به كار می گيرند.

خط عربی نيز با واسطه نبطيان از خط آرامی به وجود آمده است . نبطيان قومی از نژاد عرب بودند كه در نبطيه زندگی می ‏كردند، از حدود 150 سال پيش از ميلاد گونه ‏ای از خط و زبان آرامی درميان ايشان رايج بود، از اين خط ،خطی موسوم به سينايی نو به وجود آمد كه از سده اول پيش از ميلاد تا سده چهارم ميلادی در شبه جزيره سينا رواج داشت. خط كوفی (در كوفه و حيره) و نسخ (در مكه ومدينه) از اين خط اقتباس شده اند .14

گونه ای از اين خط نسخ برای نوشتن آثار زبان خوارزمی كه يكی از زبانهای ايرانی شرقی است به كار رفته است.

ايرانيان نيز در سده های نخستين پس از اسلام با افزودن حروف فارسی به الفبای عربی خط فارسی را بر مبنای نسخ پايه گذاری كردند و سپس خط نستعليق و خط شكسته و ديگر خطوط ايرانی ابداع شد.

 

1- فريدريش ، يوهان ، زبان های خاموش. ترجمه دكتر يدالله ثمره، دكتر بدرالزمان قريب، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگی، 1365، ص 5،

2- همان، ص 10.

2a- Lecoq, P. Les Inscriptions de papers achemenide, 1997, p.59.

3- زبان های خاموش، ص 39، و همچنين بهار ، مهرداد. « خطوط باستانی از آغاز تا خط كوفی» ، از اسطوره تا تاريخ، نشر چشمه 1377، ص258.

4-زبان های خاموش ،ص48.

5- پورداود، فرهنگ ايران باستان ، تهران 1326، ص132 تا 136.

6- ناتل هانلری، پرويز، تاريخ زبان فارسی، جلد اول، چاپ دوم، 1366، ص 134.

7- گاور، البرئتن، تاريخ خط، ترجمه عباس ئخبر و دكتر كوروش صفوی،تهران، 1367، ص 133 به بعد.

8- تفضلی، احمد، «آرامی » دايرة المعارف بزرگ اسلامی ، جلد 1 ، تهران 1368، ص 287 تا289.

9- آموزگار ، ژاله، تفضلی ، احمد ، زبان پهلوی، ادبيات و دستور آن ، انتشارات معين ،چاپ سوم 1380، ص 44 تا 54.

10- Taffazzoli, A.”Dabire, Encyclopaedia Iranica IV, 5,1993,540-41.

 

11-آموزگار، ژاله، «گزارشی از پازند» ،مجله دانشكده ادبيات تهران، سال بيست وسوم، شماره چهارم1355،ص14 تا 19.

12- ابوالقاسمی ، محسن، تاريخ زبان فارسی، انتشارات سمت، 1373، ص 154.

13- قريب ، بدرالزمان، فرهنگ سعدی تهران 1374 ص 24 تا29.

14- ابوالقاسمی، تاريخ زبان فارسی، ص 155.

 

 

5 اسفند سپندارمذگان نه ولنتاین

5 اسفند سپندارمذگان نه ولنتاین

وقتی "سپندارمذگان" فراموش می شود و "ولنتاین" گرامی !!


در حالی که دشمنان ایران زمین از راه های مختلف می کوشند ایرانیان را هر چه بیشتر نسبت به فرهنگ ملی خود بیگانه نمایند و متاسفانه در این راه موفقیت هایی هم به دست آورده اند،می بینیم در این روز ها به سان چند سال گذشته جوانان ایرانی غافل از داشته های فرهنگ ملی و آیین های غرور انگیز کهن ایران زمین به تقلید از جوانان غربی در تدارک مراسمی به عنوان "ولنتاین" می کوشند.

به گزارش "تابناک"، این در حالی است که پیشینه تاریخی ولنتاین تنها به حدود 1700سال پیش باز می گردد ،در حالی که آیینی بسیار قدیم تر و با شکوه تر با نام "سپندارمذگان"،یا "سپندارمذ"از بیش از 5000سال پیشینه در ایران برخوردار بوده و می توان گفت ولنتاین کپی برداری شده این جشن باستانی ایرانی است.

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشقورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمنماه و بعضی سالها ۲۶ بهمنماه) و در برخی فرهنگها روز ابراز عشق است.

تاریخچه کامل و دقیق والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز میدانیم با افسانه درآمیختهاست.

در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلاودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت).

اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، در زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونهای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد.

هنگامی که والنتین در زندان به سر میبرد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان میآمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن میگفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کردهاست، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده میشود.

افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشتهایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی میکردند میفرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شدهاست و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار میگردد.

پیشینه سپندارمذگان

در گاهشماریهای مختلف ایرانی هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. روزپنجم هر ماه"سپندار مذ" نام داشته است.

سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد.

زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خودامان می دهد.

به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق ، مهر مادری و باروری میپنداشتند.

در ایران باستان در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است. که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. به طور مثالً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت که در ماه مهر، جشن مهر یا آیین«مهرگان» با شکوه هر چه تمتم تر برگزار می شد.

ایرانیان بر این پایه روز پنجم ماه (سپندار مذ یا اسفندار مذ) در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) میباشد و نام چهارمین امشاسپند(فرشته خدای یگانه) است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

در گاهشماریهای مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد.

بر پایه این گزارش، هنوز نیز در برخی از گوشههای ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیهٔ مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار میشود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار میگیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت میکنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده میگیرند.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آوردهاست که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین میدانستند.

چنان که ابوریحان روایت کردهاست:" این جشن را با نامهای جشن "برزیگران" هم نامیدهاند. در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی بهخصوص برگزار میشدهاست. نخستین جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که اختصاص به زنان داشت. در این روز مردان زنان را هدیهای خریدندی و از ایشان قدردانی کردندی. امروزه نیز بیشترین جنبهٔ مورد تأکید در اسفندگان قدردانی از زنان است."

در پایان لازم به ذکر می باشد درحالی که در برخی کشورها همانندعربستان سعودی که از پشتوانه فرهنگی تاریخی لازم برای ارج نهادن به جایگاه اجتماعی زنان برخوردار نیستند,برگزاری ولنتاین غیرقانونی است و فروش محصولات مربوط به روز والنتین مانند گل سرخ در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع میباشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران میخواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند ،بسیاری از ایرانیان میهن دوست ودوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ کهن ایرانی روز 5 اسفند هر سال به صورت رسمی در ایران و بیش از 10 کشور دیگر آریایی نژاد فلات ایران به عنوان سپندارمذگان به جای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

تردید نمی توان داشت که در صورت بی توجهی به این جشن ها و آیین ها ی ملی ،استحاله ای که با حمله و تاراج بیگانگان ضد ایرانی برای فرهنگ ایرانی وجود داشته است با شدت و حدت بیشتری ادامه خواهد یافت تا ایرانیان را هر چه بیشتر از پیشینه پر افتخار خود دور کند.

شوش (سوزا)

شوش (سوزا) شهری باستانی واقع در یکصد و پنجاه کیلومتری شرق رود دجله در استان خوزستان از دوران امپراتوری ایلامیان، هخامنشیان و اشکانیان است. شوش یکی از قدیمی ترین سکونتگاههای شناخته شده منطقه است، احتمالاً به سال 4000 پیش از میلاد پایه گذاری شده، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکده مسکونی در آن مربوط به 7000 سال پیش از میلاد هستند.

شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده، که هریک به سهم خود در دیگری تأثیر داشته است، یکی تمدن جلگه میانرودان ودیگری تمدن خود فلات ایران. قرار گرفتن این منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است. شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافته وچهار راه شرق وغرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راههای بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهی» ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.

راه شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشیان را به پاسارگاد، تخت جمشید و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور لیدی پیوند می‌‌داد. می‌توان گفت اداره سرزمین پهناور ایران وحفظ امنیت آن و انتقال سریع یگان‌های نظامی و گسترش بازرگانی و ترابری و تسهیل در امر مسافرت از مهم‌ترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راه‌ها در این دوره بوده است . از سوی دیگر ایجاد راهها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملتهای گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگ‌ها و باورهای گونه‌گون گردید وبسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملتها مبادله شد. بر طبق تاریخ فتح الفتوح و همچنین تاریخ طبری ، اعراب به هنگام فتح شهر شوش بیشتر از 30 هزار نفر را به قتل رساندند و تعداد 20 هزار گاو - اسب وهمچنین زنان و دختران را به غنیمت بردند این شهر تا قرنها بعد از رونق افتاد.

نخستین کسی که ویرانه های شوش باستان را باز شناخت بنجامین بن جناح خاخام کلیمی بود که بین سالهای 1163 و 1173 میلادی برای بررسی وضعیت کلیمیان در ایران به سر می برد. وی هنگام زیارت دانیال پیامبر از تپه های باستانی شوش نیز دیدن کرد .عملیات اکتشاف باستان شناسی در شوش از سال 1850 میلادی آغاز گردید.

نبرد خونین آشور بانیپال ضد شوش در این نقش برجسته ثبت شده است که غارت شهر شوش را نشان می‌دهد. در اینجا آتش از شهر زبانه می کشد، در حالی که سربازان آشوری شهر را با کلنگ و دیلم واژگون می‌کنند و غنایم را به خارج از شهر می برند

شهر شوش در طول تاریخ بارها مورد هجوم قرار گرفت . اولین بار آشور بانی پال امپراطور آشور آن را تخریب وسپس به دست اسکندر غارت شد ... نگاره بالا نبرد خونین آشور بانیپال در شهر شوش را نشان می‌دهد. در اینجا آتش از شهر زبانه می کشد، در حالی که سربازان آشوری شهر را با کلنگ و دیلم واژگون می‌کنند و غنایم را به خارج از شهر می برند

تاریخ شوش

شهر شوش از دیر باز بستر تولد و گسترش تمدنهای بزرگی بوده است ، تمدنهایی که اکنون چهره ای ماندگار در تاریخ از آنان به جا مانده است.
ایلامی ها
در ابتدای تاریخ بشر که انسان متمدن با اختراع ذوب فلز و خط به پیشرفت چشمگیری دست یافته بود منطقه بین النهرین جایگاه ویژه ای داشت. سه تمدن مشهور در این قسمت در جوار یکدیگر می زیستند:آشوری ها ، ایلامی ها و بابلی ها . شوش پایتخت ایلام از موقعیت ممتازی برخوردار بود. ایلام در واقع تلفظ آشوری سرزمین هل تم تی به زبان ایلامی است و هل تم تی به معنای سرزمین خدایان است.دلایل اصلی پیشرفت ایلامی ها و پایتخت آنان شوش از حدود 7000 سال پیش به این شرح است:

1- دلایل ژنتیکی مبتنی بر هوش ذاتی

2- دلایل اقلیمی و مناسب بودن جلگه خوزستان برای کشاورزی و دامپروری

3- رقابت با تمدنهای مجاور خصوصا" تمدنهای بین النهرین

از میان آثار باستانی شوش در دوره ایلامی پیکره خدایان جایگاه ویژه ای دارد. یک نمونه که در موزه لوور نگهداری می شود و از جنس طلاست بسیار چشمگیر است. جام معروف شوش که چند نمونه از آن در اکتشافات باستانی به دست آمده است و یک نمونه آن در موزه لوور فرانسه نگهداری می شود اثری بسیار زیبا و سمبولیک است.

هخامنشیان

پس از سقوط ایلامی ها شوش برای مدتی اعتبار و شکوه خویش را از دست داد اما با ظهور بزرگترین سلسله تاریخ یعنی هخامنشیان و به دلیل علاقه و رابطه آنها با ایلامی ها ، شوش بار دیگر اعتبار و منزلت بسیار یافت. در این زمان شوش به مدت چهار قرن به عنوان مهمترین پایتخت هخامنشیان در جهان شناخته می شد. پادشاهان هخامنشی بناهای باشکوه بسیاری در شوش ساختند و سفرای سیاسی کشورها در شوش به دیدار شاه می رسیدند. پیوند و تعهد ملل مختلف در ساخت بناهای شوش در آثاری که به دست آمده مشهود است. داریوش در کتیبه ای در شوش می گوید : "به یاری اهورامزدا کاخ با شکوه شوش را بنا کردم".

سلوکیان و پارتیان

پس از روی کار آمدن سلوکیان شوش به عنوان یک مرکز تجاری ، به صورت تقریبا" مستقلی اداره می شد. چنین وضعیتی تقریبا" تا پایان دوره اشکانی حاکم بود. از معدود آثار مکتوبی که از سلوکیان به دست آمده ، کتیبه هایی است که در شوش یافت شده است. سلوکیان برای ایجاد ارتباط تجاری قوی تر میان شوش و سرزمین های دیگر اقدام به کانال کشی رودخانه کارون(ائولایوس) نمودند. و بدین ترتیب ادویه و کالا از هند و عربستان از طریق دریا در بازار شوش تجارت می شد. سکه های یافت شده در شوش حقایق زیادی از دوره سلوکیه و اشکانی روشن ساخته است. در دوره پارتیان شوش متاثر از کشمکش ایران و روم بود و یونانیان به همراه بقایای ایلامی و یهودی و سایر ملل ساکن در شوش اکنون قسمتی از کشور پهناور اشکانی بودند.

ساسانیان

در دوره ساسانیان شوش به همراه شوشتر و جندی شاپور به عنوان مراکز اقتصادی تولید و صادرات ابریشم به اقصی نقاط جهان مطرح بودند. در ابتدای دوره ساسانی و اواخر پادشاهی شاپور دوم شورش و نافرمانی بوجود آمده در شوش بوسیله حمله شاپور با فیل فرو نشست و شهر به ویرانه ای مبدل شد که آثار آن هنوز در شوش وجود دارد. پس از این حادثه شهر شوش به "ایران خره شاپور "به معنی شکوه ایران به دست شاپور تغییر نام داد و در شمال شهر شوش شهر "کرخادی لادان" ساخته شد که بعدها به " ایران آسان کر کواد " به معنی کواد ایران را آرام ساخت تغییر نام داد. در این زمان پس از شکست روم از ایران و انتقال اسرای رومی به شمال خوزستان این منطقه تحت تاثیر حضور آنان قرار گرفت. با نفوذ مسیحیت شوش به قسمتی از نواحی اسقفی قرار گرفت. با ظهور مانی و آیین او تمام منطقه غرب و شرق تحت تاثیر آیین او قرار گرفت و در نهایت مانی در زمان بهرام یکم و با فشار موبدان در زندان بیلاباد (گندی شاپور) از توابع شوش کشته شد.

اماکن تاریخی شوش دانیال

چغازنبیل

معبد چغازنبیل شوش

در 45 کیلومتری جنوب شرقی شهر شوش یکی از اعجب انگیزترین آثار باستانی جهان متعلق به 3200 سال پیش مشهور به زیگورات چغازنبیل وجود دارد . چغازنبیل به ساختمان طبقاتی معبد ایلامیان که توسط اونتاش گال پادشاه این قوم در سال 1250 قبل از میلاد ساخته شد اطلاق می شود . این بنا با ابعاد 105*105 متر وارتفاع 53 متر( در گذشته 52 متر ارتفاع داشته است واکنون 25 متر از آن باقی است) از بزرگترین زیگوراتهای جهان محسوب می شود . عملیات باستان شناسی در این بنا از حدود سال 1325 خورشیدی آغاز گردید وتا سال 1341 ادامه داشت . چغازنبیل به بنای زیگورات محدود نمی شود بلکه مشتمل به حصاری است که به حول یک مجموعه گرد آمده است . محوطه مقدس چغازنبیل از طریق هفت دروازه با محیط اطراف ارتباط دارد . در درون این مجموعه سه معبد با حیاطهای سنگ فرش وانبارهای متعدد آلات وادوات جنگی قرار دارد .

آرامگاه دانیال پیامبر

دانیال یکی از پیامبران بنی اسرائیل (قرن هفتم قبل از میلاد) است . دانیال به زبان های عبری مفهوم (خدا حاکم من است) را دارد . در سال 655 قبل از میلاد وی را به دربار «نبوکد نصر» پادشاه بابل به اسارت بردند . وی در آنجا به علوم کلدانیان وزبان مقدس واقف گردید ودر حکمت از آنان پیشی گرفت . اولین واقعه ای که سبب نفوذ دانیال پیامبر گردید تعبیر خواب نبوکد نصر بود . بدین گونه پیغمبری خود را آشکار نمود ومورد توجه آن پادشاه قرار گرفت . وی به همراه عده ای از قوم یهود به ایران مهاجرت نمود ودر شوش ساکن شد ودر آنجا وفات یافت . آرامگاه دانیال پیامبر در ساحل شرقی رودخانه شاوور و روبروی تپه ارگ قرار دارد . بنای زیارتگاه شامل دوحیاط است . بر روی گنبد مخروطی – پله ای قرار دارد که نوع رایج گنبدهای منطقه است .

آپادانا

محوطه باستانی شوش در شهر شوش، محوطه وسیعی را در برمی‌گیرد، که بناها و سازه‌های معماری بسیار متنوعی پیش از تاریخ تا دوران اسلامی را در خود جای داده است. کاخ «آپادانا» یکی از باشکوه‌ترین کاخ‌های آن از شهرت عالمگیر برخوردار است.کاخ آپادانا به دستور داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی در حدود سال‌های 515-521 پیش از میلاد در شوش روی آثار و بقایای عیلامی بنا نهاد شد. دیوارهای کاخ از خشت و ستون‌های آن از جنس سنگ است. کاخ داریوش دارای قسمت‌های مختلفی از جمله تالار بار عام، دروازه و کاخ پذیرایی و همچنین دارای سه حیاط مرکزی است. دیوارهای کاخ از خشت با نمای آجری و ستون‌های آن از سنگ است. کاخ داریوش واحدهای مختلفی از جمله تالار بار عام، حرم‌سرا، دروازه و کاخ پذیرایی و همچنین سه حیاط مرکزی دارد. دیوارهای داخلی کاخ با آجر لعابدار منقوش با طرح‌های سربازان گارد جاویدان، شیر بالدار و نقش گل نیلوفر آبی مزین بوده‌اند که بقایای به‌جای‌مانده آنها در موزه‌های خارجی و داخلی نگهداری می‌شوند.زیباترین آثار به دست آمده از ایوان‌های کاخ، آجرهای لعابدار منقوش، با طرح‌های سرباز گارد جاویدان، شیر بالدار و نقش گل نیلوفر آبی است. ستون‌های سنگی این کاخ متشکل از چند قسمت، زیرستون، پایه ستون، شالی‌ستون، ساقه ستون، گل میباشد..

قلعه شوش (آکروپل)

در سال 1897 میلادی ژان ماری ژاک دومورگان جهت تحقیق واکتشاف به شوش آمد ، دولت فرانسه را متقاعد ساخت تا محلی امن ومناسب برای هیات باستان شناسی فرانسه در شوش ایجاد نماید . به همین منظور بلندترین نقطه تپه های شوش یعنی اکروپل برای این منظور انتخاب گردید وقلعه ای با یک طرح قرون وسطایی اروپا بر فراز آن ساخته شد . ساختمان این قلعه که با نظارت حاج مصطفی دزفولی وبا مصالح محلی از جمله خشت بنا گردید . تا سال 1912 میلادی به انجام رسید . پلان قلعه ذوزنقه شکل است که قاعده کوچک آن در سمت شمال واقع شده است . دور تا دور آن را راهرویی احاطه کرده وردیف اطاقهایی به سمت حیاط،برگرد آن قرار گرفته اند . برج شمال غربی قلعه مربع شکل وبرج شمالی شرقی،دایره شکل است....

موزه شوش

موزه شوش با زیر بنای 550 متر مربع در باغی به مساحت 14635 متر مربع در جوار کتابخانه عمومی شوش قرار دارد . این موزه در سال 1345 خورشیدی گشایش یافت...

کاخ شاوور

در سمت غربی رودخانه شاوور در سال 1347 خورشیدی کاخ جدیدی کشف شد که به سبب همجواری با این رودخانه به همین نام مشهور است . این کاخ دارای تالاری به اندازه 6/34 *5/37 متر با 64 ستون است . پایه ستونها از سنگ بوده ودیوارها از خشت ساخته شده اند . این کاخ در 350 متری غرب آپادانا واقع است وتوسط اردشیر دوم بنا گردید .

هفت تپه شوش

هفت تپه در 15 کیلومتری جنوب شرقی شهر شوش قرار دارد . تحقیقات باستان شناسی هفت تپه از سال 1344 خورشیدی توسط دکتر نگهبان باستان شناس توانای ایرانی آغاز گردید که تاکنون منجر به کشف آثار با ارزشی همچون مجسمه های سفالی وفلزی ،آرامگاه ، معبد ،گورهای دسته جمعی ،انواع ظروف سفالی وآلات موسیقی شده است . با وجود آنکه تمدن در این منطقه به 600 سال قبل از میلاد بر می گردد ولی آثاری که در انجا از نظر بازدیدکنندگان می گذرد مربوط به بخشی از یک شهر ایلامی متعلق به 1500 تا 1300 قبل از میلاد است

شهر شاهی

این بخش در قسمت شرق قلعه وتقریبا در شمال شرقی آپادانا واقع است . تاریخ اسرار آمیز نهفته دردل لایه های مختلف این سرزمین از بالا به پایین که متعلق به دوره های اسلامی ،ساسانی ،پارتی ،هخامنشی وماقبل آن هستند برای باستان شناسی پر اهمیت هستند . آثار کشف شده در این ناحیه روشن می سازدکه ساکنان این حوالی از قوم سامی نبوده وعمدتا بومیانی بودند که پیش از مهاجرت آریایی ها در سرتاسر نواحی جنوبی ومرکزی ایران سکونت داشته اند .

بين النهرين

بين النهرين

 

برسي تاريخ کلي تمدن هاي بين النهرين

1) سومر--------> 3500 تا 2340 ق.م

2)آکد ----------> 2340 تا 2180 ق.م

3)سومر جديد --> 2125 تا 2025 ق.م

4)بابل ---------> 2025 تا 1594 ق.م

5)آشور --------> 1000 تا 612 ق .م

6)بابل جديد ----> 612 تا 539 ق.م

**اين توالي زماني به معناي تقدم و تاخر شکوفايي هرکدام از اين تمدنهاست نه پيدايش آنها

 

سومر  3500 تا 2340 ق.م

با کوچ عده اي از شرق - که نژادي غير سامي داشتند- به جنوب بين النهرين اين تمدن شکل

مي گيرد. سومريان زندگي خود را از طريق کشاورزي و- به علت روح حادثه جويي- از راه

تجارت مي گذراندند.در اور نقش برجسته و پيکره هاي حيوانات نگهبان ديده مي شودکه بعدها در هنر بين النهرين تکرار مي شود. پيکره هاي سومري داراي وجوه مشترکي هستند از آن جمله :

1) چشم هاي درشت که با صدف يا سنگهاي قيمتي پر مي شده

2) شکل مخروط وار- بدن- ريش- بازو-

3) ريش و موهاي آرايش شده ومنظم

از ديگر آثار سومري مهرهاي استوانه اي شکل هستند که سومريان پاي کتيبه هاي گلي خود مي زدند -مهرها از سنگهاي مختلف نرم و سختي ساخته مي شدند. معبد سفيد اوروک مربوط به سومريان اوليه است.تفاوتهاي عمده تمدن سومر با تمدن مصر :

مصر<< خداي واحد- اهميت دادن به مراسم تدفين واعتقاد به زندگي پس از مرگ >>

سومر << تعدد خدايان- نبودن مراسم تدفين و عدم اعتقاد به زندگي پس از مرگ >>

آکد  2340 تا 2180 ق.م

آکديان در زمينه فلز کاري پيشرفت قابل ملاحظه اي داشتند.

از ديگر آثار آکديان پيکره << من ايشتوشو>> فرزند سارگون و مهر استوانه اي << شارکي شاري >> پادشاه مقتول آکد را مي توان نام برد.

لوح نارامسين اولين نمونه طرح انسان با پس زمينه طبيعي است.همچنين اصل بزرگنمايي درآن ديده ميشود.

بعد از حمله کوه نشينان- که منجر به پايان فرمانروايي مطلق آکديان شد- دوره اي به نام سومر

جديد يا سومر نوين شکل گرفت.بناي زيگورات ها را به اين دوره نسبت ميدهند که بر روي سکوهاي سومراوليه بنا شدند. زيگورات اور از مهمترين آنهاست .سومر جديد با پادشاهي گودئا بيش از يک سده دوام نيافت.

بابل  2025 تا 1594 ق.م

لوح حمورابي : در اين لوح خداي خورشيد ديده ميشود که به تعبيري بر روي کوهي نشسته و

به تعبيري ديگر بر روي سريري که در بالاترين قسمت زيگورات نشسته ودرحال تعليم قوانين

است.اين لوح داراي 282ماده است که شامل مسائل متنوعي مي شود.

امپراطوري بابل در سال1595 ق.م توسط حيتيها سرنگون شد.بعد از آن حيتيها اين سرزمين را

به کاسي هاي غارتگر سپردند و خود به آناتولي برگشتند. اين مسئله باعث شد تا براي چند قرن

اين منطقه شاهد هرج و مرج باشد.

  آشور  1000 تا 612 ق .م

تکوين تمدن آشوريان به 1500 ق.م مي رسد ولي دوره رشد وشکوفايي را حدود 500 سال بعد

تجربه کرد.در سالهاي که هرج و مرج بين النهرين را فرا گرفته بود آشوريان توانستند کاسي ها

را شکست داده به قدرت مسلم منطقه بدل شوند.

آشوريان قومي جنگجو بودند که به دين و فرهنگ سومريان احترام گذاشته از آنها متاثر بودند در حقيقت رابطه آشور با سومر مانند رابطه روم و يونان بود- هر چند جهان بيني کاملا متفاوتي داشتند -**اين تمدن نام خود را از رب النوع بالدار وام گرفته است.

هنر آشوري در اصل هنر کنده کاري يا نقش برجسته است اين هنر آنها داراي ويژگيهايي بود:

1) نمايش قدرت ونيروي جنگي

2) دقت در واقعگرايي

3) حالت روايتي نقوش

از پادشاهان معروف آشور مي توان به :

( آشور بني پال- که شوش را ويران کرد- / آشور نصيرپال دوم / سارگون دوم ) اشاره کرد.

چون آشوريان مدام در حال سرکوب مخالفان خود بودند- و براي منطقه غير قابل تحمل- توسط

مادها سقوط کردند. بعد ازآن بود که دوره کوتاهي با عنوان بابل جديد يا نوين شکل گرفت اين

تمدن با پادشاه افسانه اي خود توانست قدري از شکوه آشور و بابل کهن را باز گرداند.

دروازه معروف الهه ايشتار وباغهاي معلق مشهور مربوط به اين دوره اند.

سرانجام بابل جديد توسط ايرانيان در سال 539 ق.م تصرف شد.